با اکران فیلم موآنا، بار دیگر بحث درباره بدترین لایو اکشن های دیزنی داغ شده است؛ آثاری که نتوانستند موفقیت و جادوی نسخههای انیمیشنی را تکرار کنند.
پس از یک دهه تمرکز دیزنی بر ساخت نسخههای لایو اکشن انیمیشن های معروف خود، حالا نوبت به یکی از موفقترین آثار سالهای اخیر این استودیو رسیده است. فیلم موآنا که با بازگشت دواین جانسون در نقش مائویی همراه است، بهعنوان یکی از بهترین فیلم های 2026 شناخته میشد؛ با این حال اکران این فیلم بار دیگر توجهها را به عملکرد بازسازیهای لایو اکشن دیزنی جلب کرده است.
طی سالهای گذشته، این استودیو آثاری مانند علاءالدین، سفیدبرفی، لیلو و استیچ و چندین انیمیشن محبوب دیگر را با بازیگران واقعی بازسازی کرده، اما همه این پروژهها نتوانستهاند رضایت مخاطبان و منتقدان را جلب کنند.
بیشتر بخوانید:
بدترین لایو اکشن های دیزنی
در ادامه لیست بدترین لایو اکشن های دیزنی را مشاهده خواهید کرد. این لیست به انتخاب تیم تحریریه فیگار نوشته شده است.
- مولان (Mulan)
- بانو و ولگرد (Lady and the Tramp)
- علاءالدین (Aladdin)
- شیر شاه (The Lion King)
- دامبو (Dumbo)
- آلیس در سرزمین عجایب (Alice in Wonderland)
- موآنا (Moana)
- پیتر پن و وندی (Peter Pan & Wendy)
- پینوکیو (Pinocchio)
- سفید برفی (Snow White)

بسیاری از این آثار به دلیل تغییر شخصیتهای محبوب، استفاده بیش از حد از جلوههای ویژه رایانهای یا فاصله گرفتن از روح و فضای نسخههای اصلی، با انتقادهای گستردهای روبهرو شدند. منتقدان معتقدند برخی از لایو اکشن های والت دیزنی نتوانستهاند همان احساس، رنگ و جادوی انیمیشنهای کلاسیک را به مخاطبان منتقل کنند.
همزمان با اکران موآنا، رسانههای سینمایی نیز بار دیگر فهرستی از ضعیف ترین بازسازی های لایو اکشن دیزنی منتشر کردهاند. این آثار از دید بسیاری از مخاطبان نتوانستهاند میراث ارزشمند نسخههای انیمیشنی را حفظ کنند و در میان بحثبرانگیزترین پروژههای این استودیو قرار گرفتهاند.
مولان (Mulan)

انیمیشن مولان با ترانههای ماندگار، طراحی بصری چشمنواز و شخصیتپردازی متفاوت قهرمانی که با هوش و زیرکی بر دشمنانش غلبه میکرد، توانست مخاطبان غربی را شیفته خود کند؛ اما نسخه لایو اکشن دیزنی مولان سال ۲۰۲۰ با وعده ارائه روایتی وفادارتر به فرهنگ چین، بسیاری از عناصر محبوب نسخه اصلی را کنار گذاشت. این تصمیم در نهایت نتوانست رضایت طرفداران انیمیشن را جلب کند.
از یک سو، مخاطبان غربی نبود موسیقی، شوخطبعی و فضای سرگرمکننده نسخه انیمیشنی را بزرگترین نقطه ضعف فیلم میدانستند و از سوی دیگر، بسیاری از تماشاگران چینی نیز از نحوه پرداخت فیلم به تاریخ و فرهنگ کشورشان انتقاد کردند و آن را سطحی و نادقیق دانستند.
با این حال، بزرگترین مشکل فیلم به شخصیت مولان بازمیگشت. در انیمیشن، او دختری معمولی بود که با تکیه بر هوش، اراده و خلاقیت، بر دشمنانی بسیار قدرتمندتر از خود غلبه میکرد و همین موضوع، مسیر رشد او را باورپذیر و الهامبخش میساخت؛ اما در نسخه لایو اکشن، مولان تقریباً از همان ابتدا جنگجویی شکستناپذیر با تواناییهایی شبهجادویی به تصویر کشیده میشود.
بانو و ولگرد (Lady and the Tramp)

نسخه انیمیشنی بانوی زیبا و ولگرد که در سال ۱۹۵۵ اکران شد، با روایت یک داستان عاشقانه تمامعیار از نگاه دو سگ، توانست با فضای گرم، شخصیتهای دوستداشتنی و لحظات فراموشنشدنی خود به یکی از بهترین انیمیشن های دیزنی تبدیل شود. اما نسخه لایو اکشن سال ۲۰۱۹ که از نخستین فیلمهای اختصاصی سرویس Disney+ بود، مهمترین ویژگی نسخه اصلی را کنار گذاشت و همین موضوع باعث شد بیش از هر چیز شبیه یک فیلم معمولی درباره حیوانات خانگی به نظر برسد.
استفاده از سگهای واقعی در نگاه اول ایدهای جذاب به نظر میرسید، اما جلوههای ویژه کامپیوتری که برای هماهنگ کردن حرکت دهان آنها با دیالوگها به کار رفته بود، ظاهری مصنوعی و گاه آزاردهنده ایجاد میکرد. علاوه بر این، حیوانات واقعی هرگز نتوانستند احساسات و ظرافتی را که شخصیتهای طراحیشده در انیمیشن کلاسیک منتقل میکردند، بازآفرینی کنند.
در نتیجه، بسیاری از صحنههای عاشقانه و خاطرهانگیز فیلم، از جمله لحظات نمادین میان دو شخصیت اصلی، تأثیر احساسی نسخه انیمیشنی را نداشتند و آن جادوی همیشگی را از دست دادند. از سوی دیگر، تعدادی از شخصیتهای فرعی نیز سادهتر و کمرمقتر از گذشته به تصویر کشیده شدند.
علاءالدین (Aladdin)
نسخه لایو اکشن علاءالدین اگرچه با واکنشهای متفاوت منتقدان روبهرو شد، اما در گیشه عملکردی خیرهکننده داشت و با فروش بیش از یک میلیارد دلار، به یکی از پرفروش ترین فیلم های دیزنی تبدیل شد. این موفقیت تا حد زیادی مدیون محبوبیت انیمیشن کلاسیک سال ۱۹۹۲ و اشتیاق مخاطبان برای تماشای نسخهای زنده از یکی از خاطرهانگیزترین آثار دیزنی بود. همچنین این فیلم به نوعی نقطه بازگشت ویل اسمیت محسوب میشد.
یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم، موسیقی آن بود که مانند نسخه انیمیشنی مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت. بازی ویل اسمیت در نقش غول چراغ جادو، منا مسعود در نقش علاءالدین و نائومی اسکات در نقش یاسمین نیز از جمله بخشهایی بودند که بیشترین تحسین را دریافت کردند و توانستند انرژی و جذابیت قابل قبولی به شخصیتهای اصلی ببخشند.
با این حال، فیلم از مشکلاتی نیز رنج میبرد. بسیاری از منتقدان کارگردانی گای ریچی را فاقد خلاقیت لازم برای بازآفرینی دنیای جادویی علاءالدین دانستند. جلوههای ویژه کامپیوتری، بهویژه در برخی صحنهها، کیفیتی ناپایدار داشت و طراحی بصری شخصیت غول چراغ جادو در زمان انتشار نخستین تریلر، با انتقادهای گستردهای مواجه شد. علاوه بر این، شخصیتپردازی جعفر، شرور اصلی داستان، در مقایسه با نسخه انیمیشنی بسیار کمرمقتر و فاقد آن کاریزما و تهدید همیشگی بود که او را به یکی از بهیادماندنیترین ضدقهرمانان دیزنی تبدیل کرده بود.
شیر شاه (The Lion King)

کنجکاوی برای دیدن نسخه لایو اکشن یکی از بهترین انیمیشن های دوبله فارسی دیزنی ، میلیونها نفر را راهی سینماها کرد. با این حال، شیر شاه محصول ۲۰۱۹ در نهایت بیش از آنکه یک بازآفرینی خلاقانه باشد، نسخهای تقریباً کپیبرداریشده و بیروح از انیمیشن کلاسیک ۱۹۹۴ بود. فیلم از نظر فنی دستاوردی چشمگیر محسوب میشد، اما واقعگرایی بیش از حد آن باعث شد بیشتر شبیه یک مستند حیاتوحش از شبکه نشنال جئوگرافیک به نظر برسد تا یک اثر سینمایی احساسی و سرگرمکننده.
دیزنی برای ساخت این پروژه بیش از ۲۵۰ میلیون دلار هزینه کرد. البته محبوبیت بیچونوچرای نسخه اصلی باعث شد فیلم در گیشه موفقیتی عظیم به دست آورد و با فروشی حدود ۱.۶۶ میلیارد دلار، به یکی از پرفروشترین آثار دیزنی تبدیل شود.
دامبو (Dumbo)

انیمیشن کلاسیک دامبو با روایتی ساده اما تأثیرگذار، داستان فیل کوچکی را روایت میکرد که بهدلیل تفاوتهایش از سوی دیگران طرد میشود، اما در نهایت شجاعت پیدا میکند تا توانایی منحصربهفرد خود را بپذیرد و اوج بگیرد. بخش بزرگی از قدرت احساسی این اثر به انیمیشن آن بازمیگشت؛ اما نسخه لایو اکشن تیم برتون که در سال ۲۰۱۹ ساخته شد، بسیاری از ویژگیهایی را که باعث محبوبیت نسخه اصلی شده بود، کنار گذاشت.
فیلم با تمرکز بیش از حد بر شخصیتهای انسانی، دامبو و دیگر حیوانات را به حاشیه راند و در نتیجه، ارتباط احساسی مخاطب با قهرمان اصلی داستان بهمراتب ضعیفتر از انیمیشن کلاسیک شد. از سوی دیگر، سیرک فیلم نیز برخلاف فضای سنتی و خیالانگیز نسخه اصلی، با نگاهی بیش از حد مدرن به نحوه برخورد با حیوانات به تصویر کشیده شده بود. همچنین شخصیت منفی فیلم نه تهدیدی جدی برای داستان محسوب میشد و نه تأثیر قابلتوجهی بر روند روایت داشت و حضورش برای بسیاری از منتقدان کاملاً غیرضروری به نظر میرسید.
در مجموع، دامبو بیش از آنکه بازآفرینی روح و احساس انیمیشن کلاسیک باشد، به اثری تبدیل شد که مسیر اصلی داستان را گم کرده بود. فیلم با فاصله گرفتن از رابطه عاطفی میان دامبو و دنیای اطرافش، نتوانست همان تأثیر احساسی نسخه اصلی را تکرار کند و در نهایت، مهمترین عنصر موفقیت انیمیشن یعنی روایت ساده اما عمیق آن را از دست داد.
آلیس در سرزمین عجایب (Alice in Wonderland)

فیلم آلیس در سرزمین عجایب به کارگردانی تیم برتون با حضور میا واشیکوفسکا در نقش آلیس و گروهی از ستارگان مطرح، از جمله جانی دپ در نقش کلاهدوز دیوانه، هلنا بونهام کارتر در نقش ملکه سرخ، آن هاتاوی در نقش ملکه سفید و آلن ریکمن در نقش ابسالوم، از همان ابتدا یکی از موردانتظارترین لایو اکشنهای دیزنی بود. با این حال، برخلاف انتظارها، برتون نتوانست امضای هنری و فضای سورئال همیشگی خود را به شکلی مؤثر وارد این اقتباس کند و نتیجه اثری بود که بیشتر از آنکه هویت مستقلی داشته باشد، میان وفاداری به منبع اصلی و تبدیل شدن به یک بلاکباستر تجاری سرگردان مانده است.
مشکل اصلی فیلم این است که منبع اقتباس، با وجود ظرفیت بالای خیالپردازی، در قالبی کاملاً متعارف روایت شده است. علاوه بر این، نبرد پایانی که بهشدت بر جلوههای ویژه کامپیوتری متکی است، بیش از آنکه هیجانانگیز باشد، حالتی کلیشهای و بیروح دارد و نمیتواند پایانبندی شایستهای برای این ماجراجویی خیالانگیز رقم بزند.
موآنا (Moana)
لایو اکشن موآنا در سال ۲۰۲۶ روی پرده سینماها رفت، اما مشکلات این فیلم مدتها پیش از اکران آغاز شده بود. بسیاری از مخاطبان از همان ابتدا ساخت این بازسازی را غیرضروری میدانستند؛ چرا که هنوز حتی یک دهه از اکران نسخه انیمیشنی Moana نگذشته بود و این فیلم یکی از کوتاهترین فاصلههای زمانی میان یک اثر اصلی دیزنی و نسخه لایو اکشن آن را رقم میزد. از سوی دیگر، موفقیت خیرهکننده موآنا ۲ که فروش میلیارد دلاری را تجربه کرده و همچنین در دست ساخت بودن قسمت سوم انیمیشنی، باعث شد بسیاری از طرفداران دلیلی برای تماشای بازگویی تقریباً موبهموی همان داستان نبینند.
واکنش منتقدان نیز به این بازسازی چندان مهربانانه نبود. بسیاری از نقدها، فیلم را اثری بیروح و فاقد هویت مستقل توصیف کردند. لایو اکشن موآنا کار خود را در وبسایت راتن تومیتوز با تنها ۳۶ درصد رضایت منتقدان آغاز کرد؛ آماری که آن را در میان ضعیفترین بازسازیهای لایو اکشن دیزنی از نظر استقبال منتقدان قرار و نشان میدهد این فیلم نتوانسته همان جادوی نسخه انیمیشنی محبوب را تکرار کند.
پیتر پن و وندی (Peter Pan & Wendy)

انیمیشن پیتر پن محصول ۱۹۵۳ دیزنی، ماجراجویی سرگرمکنندهای بود که با طنزی دلنشین، شخصیتهای دوستداشتنی و پیامی تأثیرگذار درباره بزرگ شدن، به یکی از کلاسیکهای ماندگار این استودیو تبدیل شد. اما بازسازی لایو اکشن Peter Pan & Wendy که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، از نگاه بسیاری از منتقدان بدترین بازسازی دیزنی به شمار میرود.
سرزمین نورلند که در نسخه اصلی سرشار از شگفتی و خیالپردازی بود، این بار زیر سایه رنگبندی سرد و بیروح، جذابیت خود را از دست داده است. علاوه بر این، فیلم تلاش میکند مفاهیمی مانند خاکستری بودن اخلاق را به داستانی تحمیل کند که ذات آن بر ماجراجویی، تخیل و سرگرمی استوار بوده است.
فیلم همچنین در اجرای صحنههای اکشن عملکرد ضعیفی دارد و شخصیتهای منفی نیز هرگز آنقدر تهدیدکننده به نظر نمیرسند که بتوانند تنش لازم را به داستان تزریق کنند. با این حال، بزرگترین نقطه ضعف فیلم به شخصیت وندی مربوط میشود. سازندگان این شخصیت را آنقدر تغییر دادهاند که شباهت چندانی به نسخه محبوب انیمیشن ندارد. وندی مهربان، دلسوز و مسئولیتپذیر نسخه کلاسیک، جای خود را به شخصیتی داده که رفتارش بیشتر حس خودبرتربینی و لجبازی را منتقل میکند تا شجاعت و استقلال.
پینوکیو (Pinocchio)
انیمیشن پینوکیو تنها دومین فیلم بلند تاریخ دیزنی بود، اما با گذشت دههها همچنان یکی از ماندگارترین آثار این استودیو به شمار میرود. نسخه کلاسیک با طراحیهای هنری خیرهکننده، فضاسازیهای گاه تاریک و تأثیرگذار و ترانه فراموشنشدنی When You Wish Upon a Star توانست جایگاهی ویژه در تاریخ سینما پیدا کند. به همین دلیل، وقتی دیزنی تصمیم گرفت از این شاهکار یک نسخه لایو اکشن بسازد، بسیاری از طرفداران از همان ابتدا نسبت به نتیجه کار تردید داشتند و نگران بودند که جادوی نسخه اصلی از بین برود.
این نگرانیها با اکران نسخه ۲۰۲۲ تا حد زیادی به واقعیت تبدیل شد. فیلم از داستانی آشفته و نامنسجم رنج میبرد و جلوههای ویژه کامپیوتری ضعیف نیز وضعیت را بدتر کردهاند. حضور رابرت زمکیس روی صندلی کارگردانی و تام هنکس در نقش ژپتو نیز نتوانست این مشکلات را جبران کند و در نهایت پینوکیو بیش از هر چیز درگیر روایت سردرگم و پیام نامشخص خود شد و نتوانست روح، احساس و جادوی اثری را که از آن اقتباس شده بود، دوباره زنده کند.
سفید برفی (Snow White)

سفیدبرفی و هفت کوتوله نهتنها یکی از مهمترین آثار تاریخ دیزنی، بلکه یکی از تأثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینما محسوب میشود. اگر قرار بود یکی از کلاسیکهای این استودیو با نهایت دقت و احترام بازسازی شود، بدون شک این اثر شایستهترین گزینه بود. با این حال، نسخه لایو اکشن ۲۰۲۵ نتوانست از پس این مسئولیت برآید. برخلاف بسیاری از بازسازیهای دیگر، این فیلم بیش از آنکه بخواهد میراث نسخه اصلی را حفظ کند، به نظر میرسد از آن فاصله میگیرد و مدام در تلاش است بخشهایی را «اصلاح» کند که هرگز نیازی به تغییر نداشتند.
این بازسازی از زمان معرفی تا پس از اکران، با موج گستردهای از حواشی و انتقادها روبهرو شد. نحوه به تصویر کشیدن هفت کوتوله، انتخاب بازیگران با رویکرد موسوم به انتخاب بازیگر فارغ از رنگ پوست و تغییرات گسترده در داستان کلاسیک، از مهمترین محورهای انتقاد منتقدان و مخاطبان بودند.
علاوه بر این، اظهارنظرهای جنجالی ریچل زگلر، بازیگر نقش سفیدبرفی، نیز تأثیر قابلتوجهی بر فضای منفی پیرامون فیلم گذاشت. او ضمن انتقاد از برخی مفاهیم قدیمی نسخه اصلی، شخصیت شاهزاده را «تعقیبکننده» (Stalker) توصیف کرد و این سخنان از نگاه بسیاری از طرفداران، نوعی بیاحترامی به انیمیشن کلاسیکی بود که بهعنوان نخستین فیلم بلند سینمایی دیزنی، جایگاهی تاریخی در صنعت انیمیشن دارد.
بیشتر بخوانید:
- بهترین انیمیشنهای سینمایی اقتباسی از بازی
- غمگینترین انیمههای سینمایی تمام دوران
- بهترین انیمههای فوتبالی
- بهترین فیلم های ترسناک 2026
- بهترین فیلمهای اسکیزوفرنی
نظر شما دربارهی مطلب بدترین لایو اکشن های دیزنی چه بود؟ بهنظر شما جای کدام لایو اکشن خالی است؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.



