تبلیغات در فیگار

نقد و بررسی فیلم نورنبرگ (Nuremberg) ؛ دادگاهی که دیر به اوج می‌رسد

در نقد فیلم نورنبرگ ، این فیلم روان‌شناختی تاریخی با تمرکز بر تقابل ذهن‌ها، بازی‌ها، ریتم روایت و نگاه اخلاقی‌اش به محاکمات بررسی می‌شود.

نورنبرگ فیلمی آمریکایی در ژانر روان‌شناختی، درام و تاریخی است که در سال ۲۰۲۵ به نمایش درآمده و جیمز وندربیلت نگارش فیلمنامه، تهیه مشترک و کارگردانی آن را بر عهده داشته است.

این فیلم بر اساس کتاب غیرداستانی The Nazi and the Psychiatrist نوشته جک ال-های ساخته شده و به یکی از مقاطع حساس تاریخ معاصر می‌پردازد.

داستان فیلم، بر دکتر داگلاس کلی، روان‌پزشک ارتش ایالات متحده با بازی رامی ملک تمرکز دارد؛ پزشکی که مأموریت می‌یابد شخصیت و وضعیت روانی هرمان گورینگ و دیگر مقامات بلندپایه نازی را پیش از آغاز و در جریان دادگاه‌های نورنبرگ بررسی و پایش کند.

راسل کرو در نقش گورینگ حضوری پررنگ و تعیین‌کننده دارد و در کنار او بازیگرانی چون لئو وودال، جان اسلتری، مارک اوبرایان، کالین هنکس، ورن اشمیت، لیدیا پکهم، ریچارد ای. گرانت و مایکل شنون در نقش‌های مکمل ظاهر شده‌اند.

بیشتر بخوانید:

نقد فیلم نورنبرگ

نقد فیلم نورنبرگ
نقد فیلم نورنبرگ

فیلم با واکنش نسبتاً مثبت منتقدان روبه‌رو شده است. در وب‌سایت راتن تومیتوز، ۷۲ درصد از ۱۸۹ نقد منتشرشده، ارزیابی مثبت داشته‌اند.

جمع‌بندی منتقدان در نقد فیلم Nuremberg این وب‌سایت اشاره می‌کند که هرچند بازی مسلط راسل کرو به فیلم قدرت بخشیده و نورنبرگ از نظر ساخت اثری خوش‌پرداخت است، اما ریتم حساب‌شده و خویشتن‌داری احساسی آن مانع از دستیابی کامل به پیچیدگی‌های موضوع می‌شود. متاکریتیک نیز با ثبت امتیاز ۶۱ از ۱۰۰، بر اساس ۳۷ نقد، فیلم را در دسته آثار با بازخورد «عموماً مطلوب» قرار داده است.

نقد فیلم نورنبرگ
نقد فیلم نورنبرگ

با توجه به نام نورنبرگ، جای تعجبی ندارد که فیلمی به نویسندگی و کارگردانی جیمز وندربیلت، در نهایت به دادگاه‌های نورنبرگ ختم شود. کل روایت فیلم از ابتدا در حال حرکت به‌سوی همین نقطه است و پایان‌بندی آن، بی‌تردید تأثیرگذار و از نظر معنایی به‌شدت مرتبط با جهان امروز به نظر می‌رسد؛ جهانی که ظاهراً هنوز هم به یادآوری این حقیقت نیاز دارد که نازی‌ها، واقعاً شر مطلق بوده‌اند.

در جریان این دادگاه‌ها، فیلم چند صحنه را به بازنمایی جنایات جنگ جهانی دوم اختصاص می‌دهد؛ صحنه‌هایی که همچنان تکان‌دهنده‌اند و حتی پس از گذشت بیش از هشتاد سال، باور وجود چنین سطحی از شر در جهان انسانی را دشوار می‌کنند.

همین لحظات‌اند که به نورنبرگ حس اهمیت می‌بخشند؛ فیلم چیز تازه‌ای درباره این جنگ‌ها ارائه نمی‌دهد، اما همچنان می‌تواند اثری عمیق بر مخاطب بگذارد. هرچند پایان‌بندی فیلم با تصاویری همراه است که در ذهن باقی می‌مانند، مشکل اصلی نورنبرگ آن است که دو ساعت پیش از این پایان، فاقد لحظاتی با چنین قدرت ضربه‌زننده‌ای است.

پایان فیلم همزمان هم به‌دلیل مواجهه مستقیم با هیولاهای واقعی و کابوس‌هایی که آفریدند تکان‌دهنده است و هم از این جهت آزاردهنده که ناتوانی بخش عمده فیلم را در مقایسه با این لحظات پایانی آشکار می‌کند.

نقد فیلم نورنبرگ
نقد فیلم نورنبرگ

داستان نورنبرگ از روزهای پایانی جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود؛ زمانی که هیتلر در بهار ۱۹۴۵ مرده است. هرمان گورینگ، نفر دوم هیتلر با بازی راسل کرو، دستگیر و بازداشت می‌شود و از همان نخستین لحظات حضورش، غرور و تکبری که از قدرت نشئت می‌گیرد به‌وضوح دیده می‌شود؛ تا جایی که هنگام بازداشت از سربازان می‌خواهد چمدان‌هایش را حمل کنند.

با زندانی شدن گورینگ و بسیاری از دیگر مقامات نازی، پرسش اصلی این می‌شود که با این افراد چه باید کرد. رابرت اچ. جکسون، قاضی دیوان عالی ایالات متحده با بازی مایکل شنون، مأموریت می‌یابد تا سازوکار برگزاری یک دادگاه بین‌المللی را طراحی کند؛ دادگاهی که قرار است این متهمان را در برابر افکار عمومی جهان، به شکلی عادلانه محاکمه کند.

برای ممکن شدن این محاکمه، ستوان دوم داگلاس کلی، روان‌پزشک ارتش آمریکا با بازی رامی ملک، وارد ماجرا می‌شود تا وضعیت روانی این گروه از نازی‌ها را ارزیابی کند.

کلی شخصیتی مغرور دارد و نه‌تنها قصد دارد بفهمد چه چیزی باعث شده آلمانی‌ها مرتکب چنین شرارتی شوند، بلکه در سر رؤیای نوشتن کتابی درباره تجربیاتش از این دادگاه را نیز می‌پروراند؛ اما هرچه ارتباط او با گورینگ و دیگر بیماران عمیق‌تر می‌شود، به این نتیجه می‌رسد که شر می‌تواند از هر جایی سر برآورد و هیچ راه قطعی برای تشخیص آن وجود ندارد.

نقد فیلم نورنبرگ
نقد فیلم نورنبرگ

وندربیلت که پیش‌تر فیلمنامه فیلم Zodiac ساخته دیوید فینچر را نوشته بود، در اقتباس از کتاب The Nazi and the Psychiatrist نوشته جک ال-های، رویکردی مشابه اما کم‌هیجان‌تر در پیش می‌گیرد.

نورنبرگ بیشتر شبیه کالبدشکافی آهسته‌ای از واقعیت‌هاست؛ جایی که کلی در تلاش برای پاسخ به پرسش‌هایش درباره ماهیت شر است و جکسون هم می‌کوشد راهی بیابد تا این دادگاه بی‌سابقه به شکلی عملی برگزار شود.

فیلم ابعاد مختلف این محاکمه تاریخی را از زوایای گوناگون نشان می‌دهد؛ از خانواده گورینگ گرفته تا کسانی که سلامت روانی متهمان را بررسی می‌کنند و افرادی که در پشت‌صحنه، درگیر فراهم کردن مقدمات دادگاه‌اند.

با این حال، نورنبرگ در اصل بر رابطه میان کلی و گورینگ تمرکز دارد؛ دو شخصیت مغرور که هرکدام تصور می‌کنند دست بالا را در این تقابل دارند. تماشای شکل‌گیری این رابطه، از نوعی رفاقت محتاطانه تا لحظه‌ای که واقعیت تلخ موقعیت بر آن‌ها آوار می‌شود، جذاب است.

هرچند فیلم به‌صورت کلی با ریتمی کند به‌سوی دادگاه پیش می‌رود، وندربیلت موفق می‌شود این لحظات آرام و شخصیت‌محور را به‌عنوان اجزایی ضروری برای تأثیرگذاری صحنه‌های دادگاه ارائه دهد.

با این وجود، عناصر متعددی در فیلم مطرح می‌شوند که هرگز به سرانجام نمی‌رسند. برای نمونه، اگرچه زمانی کوتاه به دیگر نازی‌ها اختصاص داده می‌شود و حتی مونتاژی از زشتی‌های فردی آن‌ها می‌بینیم، اما تمرکز اصلی وندربیلت همچنان بر رابطه کلی و گورینگ باقی می‌ماند و سایر شخصیت‌ها عملاً کنار گذاشته می‌شوند.

همچنین پرسش مهم تشخیص‌پذیری شر در این افراد، در مقایسه با انسان‌های عادی، تا پایان فیلم تقریباً نادیده گرفته می‌شود. این سؤال در ابتدای داستان مطرح می‌شود، اما تنها در دقایق پایانی دوباره به آن بازمی‌گردیم.

از سوی دیگر، فیلم فرصت پرداخت بیشتر به تلاش‌های جکسون برای شکل‌دادن به این دادگاه بین‌المللی را از دست می‌دهد؛ در حالی که هماهنگی میان کشورهای مختلف می‌توانست به یکی از جذاب‌ترین خطوط روایی فیلم تبدیل شود. وندربیلت ایده‌های جذاب بسیاری را پیش روی مخاطب می‌گذارد، اما بسیاری از آن‌ها را فدای تمرکز بر یک رابطه محوری می‌کند.

نقد فیلم نورنبرگ
نقد فیلم نورنبرگ

از نظر سبک بصری، نورنبرگ به فیلم‌های کلاسیک جنگی نزدیک است؛ آثاری مانند Judgment at Nuremberg. پالت رنگی خاکستری و متمایل به سپیا، گذشته را با همان زبان بصری آشنایی بازسازی می‌کند که بارها در سینما دیده‌ایم.

این انتخاب لزوماً بد نیست، اما رنگ‌بندی خنثی و کدر آن کمکی به فیلمی نمی‌کند که بخش عمده‌اش به گفت‌وگو میان مردانی در اتاق‌ها محدود شده است. داریوش وُلسکی، فیلم‌بردار اثر و همکار همیشگی تیم برتون و ریدلی اسکات، پیش‌تر در آثاری همچون House of Gucci و برخی قسمت‌های متأخر Pirates of the Caribbean نیز همین حال‌وهوای بصری بی‌روح را ارائه کرده بود.

نورنبرگ برای حفظ کشش خود به بازی‌هایی پویا و قدرتمند نیاز دارد و تا حدی نیز به این هدف می‌رسد. راسل کرو بدون تردید نقطه قوت فیلم است؛ حضوری مسلط و تهدیدآمیز در نقش گورینگ که همواره چند قدم جلوتر فکر می‌کند و در عین حال، احساساتش را پنهان نگه می‌دارد؛ چرا که برای جان خود می‌جنگد. این نقش، از آن دست اجراهای بزرگ و نمایشی است که مدت‌ها بود از کرو ندیده بودیم و به‌خوبی نشان می‌دهد او در چنین نقش‌هایی می‌درخشد.

جمع‌بندی و نمره‌دهی

نقد فیلم نورنبرگ
نقد فیلم نورنبرگ

مایکل شنون نیز در معدود صحنه‌هایی که حضور دارد، عملکردی قدرتمند از خود نشان می‌دهد و بخش زیادی از حس شوخ‌طبعی فیلم را بر دوش می‌کشد. به‌ویژه در سکانس‌هایی که در کنار ریچارد ای. گرانت قرار می‌گیرد، نتیجه یکی از بهترین صحنه‌های پرده سوم فیلم است؛ صحنه‌ای که از همان لحظات تأثیرگذاری است که نورنبرگ را برای دقایقی به اوج می‌رساند.

با این حال، برخی بازی‌ها گاهی بیش از حد اغراق‌آمیز به نظر می‌رسند. رامی ملک در تقابل مستقیم با کرو عملکرد قابل‌قبولی دارد، اما در برخی لحظات، بازی‌اش بیش از اندازه بزرگ می‌شود و ناخواسته حالتی گل‌درشت و حتی طنزآمیز پیدا می‌کند؛ چیزی که فیلم قصدش را ندارد.

وب‌سایت فیگار به این فیلم نمره 6 از 10 را می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی مطلب نقد فیلم نورنبرگ چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.


نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *