تبلیغات در فیگار

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان (28 Years Later: The Bone Temple)

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان روایتی از بازگشت وحشت به دنیایی ویران است؛ اثری که خشونت را با اضطرابی عمیق‌تر پیوند می‌زند.

فیلم 28 Years Later: The Bone Temple به کارگردانی نیا داکوستا و نویسندگی الکس گارلند، چهارمین قسمت از جهان آخرالزمانی مجموعه 28 Days Later محسوب می‌شود.

جهان این فرانچایز ترسناک از ابتدای شکل‌گیری‌اش با اضطراب زیستی، فروپاشی تمدن و پرسش از ماهیت خشونت انسانی گره خورده بود. این قسمت که به صورت همزمان با فیلم قبلی یعنی 28 Years Later تولید شده، تلاش می‌کند مرزهای وحشت را یک گام فراتر ببرد و از صرف بقا به سمت مواجهه‌ای فلسفی‌تر با تباهی حرکت کند.

در مرکز روایت، پسری به نام اسپایک قرار دارد که پس از نجات توسط گروهی شبه‌مذهبی موسوم به Fingers، وارد مناسکی خونین می‌شود؛ آیینی که در آن برای بقا باید به خشونت تن دهد و هویت پیشین خود را کنار بگذارد. این تمهید روایی، فیلم را از یک اثر صرفاً زامبی‌محور جدا می‌کند و آن را به مطالعه‌ای درباره هویت، قدرت و ساختارهای فرقه‌ای بدل می‌سازد.

بیشتر بخوانید:

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان
نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان

بازخوردهای منتقدان در برابر نقد فیلم 28 Years Later: The Bone Temple نیز نشان می‌دهد که این قسمت نه‌تنها در افزایش میزان خشونت موفق بوده، بلکه توانسته حس هراس را عمیق‌تر و ماندگارتر از پیش بازآفرینی کند.

در وب‌سایت جمع‌آوری نقد راتن تومیتوز، ۹۲ درصد از ۳۲۰ نقد منتشرشده درباره فیلم مثبت ارزیابی شده و میانگین امتیاز آن ۷.۷ از ۱۰ است. جمع‌بندی این وب‌سایت چنین می‌گوید:

ادامه‌ای مستقیم بر 28 Years Later که در عین افزایش خشونت و صحنه‌های خونین، بر عمق هراس می‌افزاید. The Bone Temple با کارگردانی ناآرام و دلهره‌آور نیا داکوستا و همچنین بازی‌های الهام‌بخش رالف فاینز و جک اوکانل آراسته شده است.

وب‌سایت متاکریتیک که از میانگین وزنی استفاده می‌کند، بر اساس ۵۸ نقد، امتیاز ۸۱ از ۱۰۰ را به فیلم اختصاص داده که نشان‌دهنده «تحسین همگانی» است. حال قرار است به نکات مخفی و تحلیل فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان برویم تا این اثر را واکاوی کنیم.

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان
نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان

پس از شروعی ناموزون و تا حدی آشفته با فیلم 28 Years Later که میان وحشت، ابزوردیسم و نوعی سوگواری شاعرانه سرگردان بود، فرنچایز زامبی‌محور ۲۸ سال بعد با دنباله‌اش، 28 Years Later: The Bone Temple، به شکلی بی‌رحمانه و خیره‌کننده احیا می‌شود.

نیا داکوستا، کارگردان فیلم Candyman، در این قسمت اثری خلق کرده که هم یک اثر مهیج نفس‌گیر و هولناک را ببینیم و هم تجربه‌ای به‌طرزی غریب آرام، اتمسفریک و سرشار از لایه‌های فلسفی تجربه کنیم. 28 Years Later: The Bone Temple فیلمی است که زیر پوستِ پوسیده و آغشته به خون خود، ایده‌هایی سنگین‌تر از صرفاً بقا پنهان کرده است.

The Bone Temple فیلمی از تضادها، افراط و دوگانگی است. در زیر لایه‌های چرکین روایت، انگار دو فیلم متفاوت در حال شکل‌گیری هستند. نخست، یک اثر مهیج خالصِ وحشت-ویروسی که داکوستا آن را با مهارتی چشمگیر هدایت می‌کند و دوم نخِ اگزیستانسیالیستی بزرگ‌تری که توسط الکس گارلند طراحی شده است؛ خطی فکری که می‌کوشد به پرسشی بنیادی‌تر درباره انسان، ایمان و فروپاشی اخلاق برسد.

داکوستا بی‌محابا از دنی بویل پیشی می‌گیرد. جایی که فیلم قبلی در تلفیق لحن‌های متضاد سردرگم بود، اینجا جهان‌بینی فرنچایز شفاف‌تر می‌شود. فیلم ضربه‌هایی خشن‌تر می‌زند، اما هم‌زمان با سکون و صبر پیش می‌رود؛ لحظاتی که طبیعت ساکت می‌شود، افق‌ها آرام می‌گیرند و زیبایی روستا برای چند ثانیه نفس می‌کشد، پیش از آن‌که موج بعدی خشونت از راه برسد.

این تضاد، موتور اصلی اثر است. سکوت در برابر فریاد، آرامش در برابر سلاخی، مخاطب را مسخ می‌کند؛ انگار که هر قاب، مخاطب را به تماشای استمرار خشونت دعوت می‌کند و از او می‌پرسد تا کجا می‌توانی نگاه کنی؟

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان
نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان

روایت، داستان را از جایی که قسمت قبل پایان یافت ادامه می‌دهد. اسپایک با بازی آلفی ویلیامز، همان کودک گمشده جنگل، اکنون اسیر شخصیتی خودخوانده و جامعه‌ستیز به نام سر لرد جیمی کریستال با بازی جک اوکانل شده است.

او رهبر فرقه‌ای موسوم به جیمی‌ها که یونیفورم‌های ورزشی به تن دارند و میان موعظه‌های مذهبی، خشونت را آیین خود ساخته‌اند است. کریستال همان کودک بازمانده‌ی پرولوگ قسمت پیشین است؛ کودکی در کلیسا که اکنون به متعصبی بدل شده که ایمانش از خشونت، خرافه و نمایش تغذیه می‌کند.

اما اگر اسپایک موتور حرکت داستان است، مرکز اخلاقی و احساسی فیلم به‌طور قاطع به دکتر ایان کلسون با بازی رالف فاینس منتقل می‌شود. در قسمت قبل، او مردی به‌ظاهر دیوانه می‌نمود، اما اینجا چهره‌ای پیچیده‌تر و شاید هراس‌انگیزتر می‌یابد.

او انسانی است که در جهانی پاداش‌دهنده به توحش، هنوز به کنجکاوی و شفقت چنگ می‌زند. کلسون که بدنش را با ید قرمز پوشانده تا از انتشار عفونت جلوگیری کند، با ظاهری زنگ‌زده و خونین در طبیعت حرکت می‌کند.

او آلفای عظیم‌الجثه فیلم پیشین، سامسون با بازی چی لوئیس-پری را با مورفین آرام می‌کند، او را بی‌خطر نگه می‌دارد و تلاش دارد تا چیزی از ذهن باقی‌مانده زیر لایه بیماری بیاموزد.

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان
نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان

صحنه‌های کلسون نقطه درخشش تضادهای داکوستا هستند. سکانس‌ها آرام، وهم‌آلود و حتی به‌طرزی غریب لطیف هستند. فیلم به‌جای بمباران حسی مداوم، بر سکوت تکیه می‌کند. ترس از اینجا می‌آید که شاهد باشیم انسانی هنوز می‌کوشد به زندانِ ساخته‌شده از خشم، ذره‌ای مهربانی تزریق کند.

در مقابل، خط روایی اسپایک بی‌امان و بی‌رحم است. او پس از مراسمی آیینی و وحشیانه به جمع جیمی‌ها ملحق می‌شود؛ گروهی که در روستاهای انگلستان پرسه می‌زنند و بازماندگان را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن آزار می‌دهند.

در میان آن‌ها جیمیما با بازی اما لیرد و جیمی فاکس با بازی سم لاک حضور دارند، اما تنها نشانه‌ای از تپش اخلاقی در میان این مهاجمان، جیمی اینک با بازی ارین کلیمن است؛ شخصیتی که گرچه همدست خشونت است، هنوز به‌طور کامل تهی نشده است.

نقطه اوج خشونت زمانی رخ می‌دهد که جیمی‌ها خانواده‌ای بی‌گناه را شکنجه و مثله می‌کنند. در نهایت، دو مسیر روایی به هم می‌رسند: جیمی‌ها به کلسون می‌رسند؛ مردی که از دور، همچون شیطانی آغشته به خون در کنار یکی از هولناک‌ترین مبتلایان ایستاده است.

در کیهان‌شناسی منحرف کریستال—ترکیبی از تبشیر مذهبی و نمایش شیطانی—کلسون به «سنت قدیمی نیک» بدل می‌شود؛ شیطان یداندودِ جهانی که در آن ایمان به مجوز خشونت تغییر شکل داده است.

هنگامی که همه شخصیت‌ها در اوج فیلم به هم می‌رسند، نتیجه سکانسی نفس‌گیر، دیوانه‌وار و از نظر بصری خیره‌کننده است. این سکانس ترکیبی از نمایش موزیکالِ باشکوه و سیرکِ وحشت را به نمایش می‌کذارد. لحظه‌ای که شکوه و سلاخی روی یک صحنه ایستاده‌اند؛ لحظه‌ای که هم‌زمان می‌تواند وجدآور و منزجرکننده باشد.

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان
نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان

بازگشت کوتاه جیم با بازی کیلین مورفی از 28 Days Later نیز حضوری ارزان یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه همچون اپیلوگی طبیعی عمل می‌کند که آینده را نوید می‌دهد، بی‌آن‌که استقلال این فیلم را مخدوش کند.

فیلم در جایی که باید، غنی است. کارگردان در فضاسازی، اتمسفر و شفافیت جهان‌بینی‌اش موفق عمل می‌کند. در جهانی که مبتلایان همچون هیولاهایی بی‌اختیار می‌دوند، فیلم یادآور می‌شود که این انسان‌های سازمان‌یافته، متعصب و خودحق‌پندار هستند که خطرناک‌ترین موجودات‌اند.

از منظر سینمایی نیز، The Bone Temple چرخشی جدی دارد. داکوستا از سبک پرآشوب و لرزان بویل فاصله می‌گیرد. برش‌های کمتر، لرزش دوربین کمتر و قاب‌هایی آرام‌تر مخاطب را برای دنباله بعدی آماده می‌کند. فیلم‌برداری و آهنگسازی فضایی می‌سازد که می‌تواند در یک لحظه آرام و در لحظه‌ای دیگر ویرانگر باشد.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان
نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان

شاید انتظار می‌رفت فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان اثری درباره یک همه‌گیری ویروسی باشد و بیانی صریح‌تر درباره شیوع ارائه دهد؛ اما فیلم ترجیح می‌دهد این تأملات را زیر لایه‌هایی از خون و ویرانی دفن کند و تنش اصلی فیلم همین است.

The Bone Temple یادآور می‌شود که بیماری فقط ویروس نیست؛ بیماری آن چیزی است که انسان، در لحظه بحران، انتخاب می‌کند بپرستد.

وب‌سایت فیگار به این فیلم نمره 8 از 10 را می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی مطلب نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.


نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *