در نقد فیلم مادر مری به تازهترین اثر دیوید لوری میپردازیم؛ فیلمی روانشناختی و موزیکال که با بازی آن هاتاوی مرز میان شهرت، هویت و گذشته را واکاوی میکند.
فیلم مادر مری (Mother Mary) تازهترین ساخته دیوید لوری، فیلمساز شناختهشده آثاری همچون The Green Knight، یک درام روانشناختی-دلهرهآور موزیکال است که با حضور آن هاتاوی در نقش یک ستاره موسیقی پاپ، مخاطب را به سفری درونی و پرتنش میان شهرت، خاطرات و بحران هویت میبرد.
داستان فیلم حول محور خوانندهای مشهور شکل میگیرد که دیدار دوبارهاش با طراح لباس سابقش، زخمهای کهنه گذشته را باز میکند و او را وادار میسازد با بخشهایی از زندگی خود روبهرو شود که سالها از آنها گریخته است.
این فیلم در آوریل ۲۰۲۶ توسط استودیوی A24 روی پرده رفت و با وجود واکنشهای متفاوت منتقدان، به دلیل سبک بصری خاص و اجرای تحسینشده آن هاتاوی مورد توجه قرار گرفت.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم مادر مری

در وبسایت راتن تومیتوز، نقد فیلم Mother Mary موفق به کسب ۷۰ درصد رضایت منتقدان شد و بسیاری از منتقدان، بازی آن هاتاوی را یکی از نقاط قوت اصلی فیلم دانستند.
با این حال، برخی نیز معتقد بودند روایت پیچیده و گاه مبهم اثر ممکن است برای همه مخاطبان جذاب نباشد. همین ویژگیها باعث شدهاند مادر مری به اثری بحثبرانگیز تبدیل شود که میتواند هم تحسینبرانگیز و هم چالشبرانگیز باشد؛ فیلمی که در ادامه، نقاط قوت و ضعف آن را بهطور کامل بررسی خواهیم کرد.

دیوید لوری در سالهای اخیر یکی از غیرقابلپیشبینیترین فیلمسازان سینما بوده است. کارگردانی که بهراحتی میان پروژههای مستقل و تولیدات بزرگ استودیویی جابهجا میشود و کارنامهای متنوع از خود بر جای گذاشته است.
فیلمسازی که از یک سو آثاری همچون A Ghost Story و The Green Knight را ساخته و از سوی دیگر به سراغ پروژههایی مانند Peter Pan & Wendy یا مجموعه Skeleton Crew از دنیای جنگ ستارگان رفته است.
اما تازهترین اثر او، مادر مری، یکی از معدود لغزشهای کارنامه این فیلمساز محسوب میشود؛ فیلمی که با وجود جاهطلبیهای فراوان، هرگز نمیتواند به ظرفیتهای بالقوه خود دست پیدا کند.
داستان فیلم درباره مادر مری ستارهای مشهور در دنیای موسیقی پاپ که پس از یک بحران شخصی از کانون توجه فاصله گرفته است را روایت میکند. او برای آمادهسازی تور جدید خود به سراغ سم با بازی میکائلا کوئل میرود؛ بهترین دوست سابق و طراح لباس قدیمیاش که سالهاست از او فاصله گرفته است.
این دیدار در خانهای دورافتاده در انگلستان به مجموعهای از گفتوگوهای طولانی درباره زخمهای کهنه، حسرتها و آرزوهای سرکوبشده تبدیل میشود.

جالب آنکه پوسترهای فیلم دو شعار متفاوت را به نمایش میگذارند: «این یک داستان ارواح نیست» و «این یک داستان عاشقانه نیست». این تصمیم تبلیغاتی در عین حال توصیف دقیقی از بزرگترین مشکل فیلم است.
مادر مری هم میخواهد به قلمرو داستانهای فراطبیعی قدم بگذارد و هم قصد دارد رابطهای پیچیده و صمیمی میان دو زن را واکاوی کند، اما در نهایت به هیچکدام از این مسیرها متعهد نمیشود. نتیجه اثری است که با وجود ادعای لایههای معنایی متعدد، در عمل تهی و کممحتوا به نظر میرسد.
تقریباً تمام فیلم به گفتوگوهای طولانی میان مری و سم اختصاص یافته و گهگاه با صحنههایی از اجرای کنسرتهای مری قطع میشود. حفظ جذابیت یک فیلم دیالوگمحور کار سادهای نیست و مادر مری نیز در انجام این مأموریت چندان موفق عمل نمیکند.

نیمه نخست فیلم به شکلی آزاردهنده کند، یکنواخت و فاقد کشش است. شخصیتها اغلب با استعارهها و جملات مبهم سخن میگویند و به گذشته مشترک خود اشاره میکنند، اما این ابهام بیش از آنکه جذاب باشد، مانع شناخت مخاطب از شخصیتها میشود. در نتیجه فیلم مدام در چرخهای از تکرار گرفتار میشود و گفتوگوها به مرور معنای خود را از دست میدهند.
با این حال، فیلم فرصتی ارزشمند برای درخشش دو بازیگر اصلی خود فراهم میکند. آن هاتاوی بهخوبی هاله مرموز و دستنیافتنی یک ستاره موسیقی را بازآفرینی میکند. به نظر میرسد او از تجربه سالها زندگی در معرض توجه رسانهها برای خلق شخصیتی بهره برده که میلیونها نفر او را تحسین میکنند. تعهد هاتاوی به نقش کاملاً مشهود است. او میخواند، میرقصد و در کشمکش عاطفی با شخصیت سم، تاریکترین زوایای گذشته خود را آشکار میکند.
با این حال، بازی او بیش از اندازه بر نمایش غم و اشک تکیه دارد و در نهایت نمیتواند پیچیدگیهای شخصیت را بهطور کامل منتقل کند.
ستاره واقعی فیلم اما میکائلا کوئل است. خالق و بازیگر تحسینشده سریال I May Destroy You در نقش زنی ظاهر میشود که از گذشته آسیب دیده اما همچنان شیفته فرصتهای خلاقانهای است که دوباره در برابرش قرار گرفتهاند. کوئل با ظرافتی مثالزدنی شکاف میان شهرت عمومی مری و زندگی منزوی سم را به نمایش میگذارد و اجرایی سرشار از احساسات پنهان ارائه میکند.

شیمی میان هاتاوی و کوئل یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم است. تنش میان دو دوست قدیمی که سالها از یکدیگر دور بودهاند، در بسیاری از صحنهها کاملاً باورپذیر از آب درآمده است.
فیلم تلاش میکند درباره دوستی، خیانت، اشتباهات گذشته و امکان رستگاری صحبت کند، اما فیلمنامه بیش از حد بلندپروازانه و گفتوگوهای غیرطبیعی اجازه نمیدهند این مضامین به نتیجهای رضایتبخش برسند.
فیلم زمانی اندکی جان میگیرد که سم از تجربه مواجهه با یک روح برای مری سخن میگوید. داستان پارچهای سرخرنگ که کنار تختش ظاهر شده، نخستین جرقه واقعی تعلیق را وارد روایت میکند. مری نیز تجربهای مشابه اما تاریکتر را بازگو میکند و برای نخستین بار فیلم به سمت مسیری مشخص حرکت میکند. با این حال، هجوم مداوم رؤیاها، توهمات و فضای وهمآلود مانع از شکلگیری انسجام روایی میشود.
لوری در طول کارنامه خود ثابت کرده که هر فیلمش تجربهای متفاوت است و نمیتوان بهراحتی حدس زد اثر بعدی او چه شکلی خواهد بود. مادر مری نیز جاهطلبی قابلتوجهی دارد و از حضور درخشان میکائلا کوئل بهره میبرد، اما نه به یک داستان ارواح تأثیرگذار تبدیل میشود و نه به یک درام عاشقانه عمیق.
نکته جالب آن است که اگرچه گفته میشود شخصیت مادر مری تا حدی از تور Reputation تیلور سوئیفت الهام گرفته، آن هاتاوی مسیر متفاوتی را برای نقش انتخاب کرده است. او بیشتر از شخصیت و تصویر عمومی بیانسه الهام میگیرد و زنی را به تصویر میکشد که زیر فشار شهرت و تصویر رسانهای خود خرد شده است.

مشکل اصلی اینجاست که فیلم هرگز مشخص نمیکند مادر مری واقعاً چه کسی است. او بیشتر به مجموعهای از ویژگیهای برگرفته از ستارگان مشهور شباهت دارد تا یک شخصیت کامل و زنده. هاتاوی اجرایی قدرتمند ارائه میدهد و صدای فوقالعادهای نیز دارد، اما در نهایت بیشتر یک «ایده» را بازی میکند تا یک انسان واقعی.
در این میان، میکائلا کوئل نیز قربانی ابهام فیلمنامه میشود. فیلم بارها به وجود رابطهای عمیقتر از همکاری حرفهای میان او و مری اشاره میکند، اما هرگز جرئت نمیکند این رابطه را بهطور کامل بررسی کند. به همین دلیل شخصیت سم نیز مانند مری به فردی واقعی تبدیل نمیشود و بیشتر ابزاری برای واکاوی بحرانهای درونی شخصیت اصلی باقی میماند.
نتیجهگیری و امتیازدهی

در نهایت، نقد فیلم Mother Mary فیلمی است که بیش از حد شیفته تصاویر، موسیقی و نمادگرایی خود شده است. اثری جاهطلب که میخواهد درباره شهرت، هویت، دوستی، عشق و رستگاری حرف بزند، اما در میان انبوه ایدههایش گم میشود و هرگز موفق نمیشود به عمق هیچیک از آنها نفوذ کند.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 4 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی سریال مرد عنکبوتی نوآر (Spider-Noir)
- نقد فیلم خرگوش سفید، خرگوش سیاه
- نقد فیلم مورتال کامبت 2 (Mortal Kombat II)
- نقد فصل سوم سریال سرخوشی (Euphoria)
- نقد فیلم آماده ای یا نه 2 (Ready or Not 2: Here I Come)
نظر شما دربارهی این فیلم چه بود؟ آیا شما با این اثر ارتباط برقرار کردهاید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
