در نقد سریال مرد عنکبوتی نوآر با اثری متفاوت از دنیای ابرقهرمانان روبهرو هستیم؛ مجموعهای که فضای نوآر کلاسیک را با اسطوره اسپایدرمن پیوند میزند.
سریال مرد عنکبوتی نوآر یکی از متفاوتترین اقتباسهای دنیای مارول در سالهای اخیر به شمار میرود. این اثر بهجای تکیه بر جلوههای رنگارنگ و ماجراجوییهای مرسوم ابرقهرمانی، مخاطب را به خیابانهای تاریک و مهآلود نیویورک دهه ۱۹۳۰ میبرد.
این مجموعه که براساس شخصیت محبوب Spider-Man Noir از کمیکهای مارول ساخته شده، داستان یک کارآگاه خصوصی سالخورده و ابرقهرمان سابق را روایت میکند که درگیر گذشتهای فراموشنشدنی و زخمهایی کهنه است.
نیکلاس کیج در نقش بن رایلی ملقب به «اسپایدر» حضوری متفاوت و چشمگیر دارد و برای نخستین بار هدایت یک سریال تلویزیونی را بهعنوان نقش اصلی بر عهده گرفته است. در کنار او، بازیگرانی همچون لامورن موریس، لی جون لی، جک هیوستون و برندن گلیسون نیز ایفای نقش میکنند.
این مجموعه توسط اورن اوزیل و استیو لایتفوت توسعه یافته و در قالب جهانی موازی از مجموعه دنیای مرد عنکبوتی سونی روایت میشود.
مرد عنکبوتی نوآر از همان زمان معرفی، توجه علاقهمندان کمیک و طرفداران ژانر نوآر را به خود جلب کرد. فیلمبرداری آن از سال ۲۰۲۴ آغاز شد و پس از پایان مراحل تولید، به یکی از موردانتظارترین آثار ابرقهرمانی تبدیل شد.
برخلاف بسیاری از پروژههای مشابه، این سریال تلاش میکند میان فضای جنایی کلاسیک، روایتهای کارآگاهی و عناصر کمیکبوکی تعادل ایجاد کند و هویتی مستقل برای خود بسازد.
بیشتر بخوانید:
نقد سریال مرد عنکبوتی نوآر

واکنش منتقدان در نقد سریال Spider-Noir نیز عمدتاً مثبت بوده است. سریال در وبسایت راتن تومیتوز توانست رضایت ۹۲ درصدی منتقدان را به دست آورد و بسیاری از نقدها، بازی نیکلاس کیج و فضای بصری خاص اثر را از مهمترین نقاط قوت آن دانستهاند.
همچنین امتیاز ۷۲ از ۱۰۰ در متاکریتیک نشان میدهد که مرد عنکبوتی نوآر موفق شده فراتر از یک اسپینآف ساده ظاهر شود و جایگاه خود را بهعنوان اثری قابلتوجه در میان اقتباسهای ابرقهرمانی تثبیت کند.

نوآر کلاسیک هالیوود ذاتاً متعلق به دوران خاصی از تاریخ سینما است و بازسازی آن بدون توجه به ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی همان دوره، به هویت اثر آسیب میزند.
انتخاب برخی بازیگران و نحوه طراحی جهان داستانی باعث شده فضای دهه ۱۹۴۰ آمریکا چندان باورپذیر به نظر نمیرسد و شخصیتها گاهی با محیط اطراف خود ناهماهنگ جلوه کنند.
اگر هدف سریال بازآفرینی دقیق حالوهوای نوآر کلاسیک بوده، سازندگان باید با تعهد بیشتری به جزئیات تاریخی نزدیک میشدند. در غیر این صورت، تفاوت چندانی نمیکرد که شخصیتها به جای فدورا و بارانی، ساعت هوشمند به دست داشته باشند و با خودروهای مدرن در خیابانها رفتوآمد کنند.

سریال Spider-Noir در نسخهای موازی از نیویورک دوران رکود بزرگ جریان دارد. این مجموعه هشت قسمتی تلاش میکند اکشن ابرقهرمانی را با مؤلفههای کلاسیک نوآر و داستانهای کارآگاهی سختجان در هم آمیزد.
با حضور نیکلاس کیج در نقش بن رایلی، کارآگاهی خصوصی و قهرمانی فراموششده که با گذشته خود دستوپنجه نرم میکند، این سریال از همان ابتدا نوید تجربهای متفاوت از جهان مرد عنکبوتی را میدهد؛ اما در نهایت، اثری که میتوانست یکی از جذابترین اقتباسهای کمیکبوکی سال باشد، بیش از آنکه به ظرفیتهای منحصربهفرد خود تکیه کند، در دام روایتهای تکراری و شخصیتپردازیهای سطحی گرفتار میشود.
نزدیک به سه دهه پس از آنکه قرار بود نیکلاس کیج در فیلم نافرجام سوپرمن به کارگردانی تیم برتون نقش مرد پولادین را بازی کند و سه سال پس از حضور کوتاهش در The Flash، او سرانجام فرصتی پیدا کرده تا در قالب یک سریال تلویزیونی بهعنوان یک ابرقهرمان در مرکز توجه قرار بگیرد.
نتیجه اما اثری ناهمگون و ناامیدکننده است. نه به این معنا که سریال کاملاً شکست خورده باشد، بلکه از آن دست آثاری است که در میان لحظات خوب و بد مدام نوسان میکند. در طول هشت قسمت فصل نخست، بارها این احساس به وجود میآید که تمام داستان را میشد در قالب فیلمی صد دقیقهای روایت کرد و نتیجهای بسیار منسجمتر به دست آورد.

Spider-Noir از گروه بازیگران توانمندی بهره میبرد و چند اجرای قابلتوجه نیز در آن دیده میشود. مهمتر از همه نیکلاس کیج است که در نیمه دوم فصل اجازه پیدا میکند شخصیت عجیب و غریب خود را آشکارتر نمایش دهد. فیلمبرداری سیاه و سفید سریال نیز در بسیاری از لحظات چشمگیر است و فضای بصری مناسبی برای حالوهوای نوآر خلق میکند.
با این حال، مشکل اصلی در روایت نهفته است. داستانی که توسط اورن اوزیل برای تلویزیون توسعه یافته، بیش از حد ساده و بیرمق به نظر میرسد. سریال صرفاً عناصر پایهای داستانهای کارآگاهی کلاسیک را وام میگیرد و چیز تازهای به آنها اضافه نمیکند.
نیکلاس کیج نقش بن رایلی، کارآگاهی خصوصی که در نیویورک دوران رکود اقتصادی به سختی امرار معاش میکند را دارد. او از خاطرات جنگ جهانی اول و مرگ زن محبوبش روبی رنج میبرد و حتی قادر نیست دستیار وفادارش، جنت، را به درستی پرداخت کند.
به واسطه اتفاقی که در جنگ برایش رخ داده، بن از تواناییهای مشابه مرد عنکبوتی برخوردار است. او زمانی با نام «عنکبوت» قهرمانی محبوب در سطح شهر بود، اما پس از مرگ روبی این هویت را کنار گذاشت. اکنون قدرتهایش بیشتر به این محدود شدهاند که چند ثانیه زودتر از به صدا درآمدن زنگ در، حضور یک نفر پشت در را حس کند.

ماجرا زمانی آغاز میشود که چند پرونده ظاهراً بیاهمیت، بن را به کت هاردی، خوانندهای مرموز در یک کلوب شبانه و همچنین سیلورمین، رئیس بیرحم یک باند تبهکاری، مرتبط میکند. در ادامه، بن، جنت و دوست خبرنگارش رابی وارد شبکهای از توطئهها، قدرتهای فراطبیعی و نبردهای پنهان میشوند که در نهایت بازگشت «عنکبوت» را ضروری میسازد.
اما مشکل اینجاست که سریال هرگز موفق نمیشود این توطئه را واقعاً جذاب جلوه دهد. پیچشهای داستانی قابل پیشبینی هستند و بسیاری از رازها پیش از آنکه افشا شوند، تأثیر خود را از دست میدهند.
یکی از بزرگترین ضعفهای Spider-Noir جهانسازی آن است. سریال در یک جهان موازی جریان دارد، اما تقریباً هیچگاه از این ویژگی برای خلق ایدههای تازه استفاده نمیکند.
حضور یک خبرنگار سیاهپوست در نیویورک دهه ۱۹۳۰ چه معنایی دارد؟ سریال پاسخی نمیدهد. شخصیت زن اغواگر آسیایی چه جایگاهی در این جهان دارد؟ باز هم هیچ پاسخی وجود ندارد. مجموعه از کنار تمام ظرفیتهای اجتماعی و تاریخی خود عبور میکند و تنها به نمایش ظاهری عناصر نوآر بسنده میکند.
در نتیجه، جهانی که باید سرشار از جزئیات و لایههای فرهنگی باشد، سطحی و کمعمق باقی میماند.

یکی از بحثبرانگیزترین ویژگیهای سریال امکان تماشای آن در دو نسخه سیاه و سفید و رنگی است. آمازون هر دو گزینه را در اختیار مخاطبان قرار داده است.
اما همین مسئله یک پرسش اساسی ایجاد میکند. اگر سریال از ابتدا برای نمایش سیاه و سفید طراحی شده، چرا نسخه رنگی وجود دارد و اگر برای هر دو فرمت ساخته شده، آیا اساساً میتوان گفت زبان بصری مشخصی دارد؟
نسخه سیاه و سفید بدون تردید انتخاب بهتر است. کوچههای تاریک، سایههای سنگین، دود سیگار و نورپردازیهای تند همگی در این قالب جلوهای کلاسیک و دلنشین پیدا میکنند. در مقابل، نسخه رنگی در بسیاری از صحنهها مصنوعی و حتی زشت به نظر میرسد و جلوههای ویژه را بیش از حد نمایان میکند.
اگر عاملی وجود داشته باشد که Spider-Noir را از سقوط کامل نجات دهد، آن نیکلاس کیج است. او در نیمه نخست سریال عمداً کمانرژی ظاهر میشود، اما از قسمت پنجم به بعد شخصیت واقعی خود را آشکار میکند.
در این مرحله، بن رایلی ترکیبی از قهرمانان کلاسیک سینمای جنایی و جنون همیشگی نیکلاس کیج میشود. زبان بدن او تغییر میکند، حرکاتش اغراقآمیزتر میشوند و حتی برخی صحنههای مبارزه حالتی نزدیک به اجرای رقص پیدا میکنند.
بهویژه در قسمت هفتم، یک مبارزه در حالت مستی به یکی از بهیادماندنیترین لحظات سریال تبدیل میشود؛ صحنهای که یادآور تمام ویژگیهای عجیب و دوستداشتنی بازیگری کیج است.
مشکل دیگر سریال این است که بسیاری از شخصیتهای فرعی صرفاً برای پیشبرد داستان وجود دارند. جنت و رابی دوستداشتنی هستند، اما زندگی مستقلی خارج از ماجراهای مرد عنکبوتی ندارند. سیلورمین با وجود بازی خوب برندن گلیسون، به یک تبهکار کلیشهای تبدیل شده است. کت هاردی نیز با وجود حضور کاریزماتیک لی جون لی، شخصیتی مبهم و کمعمق باقی میماند.
فیلمنامه آنقدر بدون لایه است که حتی بازیگران توانمند نیز نمیتوانند به شخصیتهای خود عمق ببخشند.
جمعبندی و امتیازدهی

Spider-Noir سریالی است که در بهترین لحظاتش نشان میدهد چه ظرفیت عظیمی برای تبدیل شدن به یک نوآر ابرقهرمانی متفاوت داشته است. فیلمبرداری چشمگیر، فضای بصری جذاب و بازی خاص نیکلاس کیج بارها مخاطب را امیدوار میکنند.
اما روایت کشدار، شخصیتپردازی ضعیف و جهانسازی سطحی باعث میشوند این پتانسیل هرگز به شکوفایی کامل نرسد. نتیجه نهایی اثری است که گاهی سرگرمکننده و حتی هیجانانگیز میشود، اما برای رسیدن به آن لحظات باید از میان ساعتها داستانگویی کمرمق عبور کرد.
برای طرفداران نیکلاس کیج و علاقهمندان به فضای ابرقهرمانی، Spider-Noir ارزش یک بار تماشا را دارد، اما فاصله زیادی با تبدیل شدن به یکی از آثار ماندگار دنیای مرد عنکبوتی دارد.
وبسایت فیگار به فصل ابتدایی این سریال نمره 4 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- بهترین انیمههای نوآر دهه 2000
- بهترین فیلم های علمی تخیلی که آینده را درست پیشبینی کرده بودند
- بهترین فیلم های رناته رینسوه
- بهترین سریال های جنایی 2026
- بهترین سریال های علمی تخیلی 2026
نظر شما دربارهی این سریال چه بود؟ آیا شما Spider-Noir را دوست داشتید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.

