تبلیغات در فیگار

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها ؛ تاجی سنگین‌تر از جنگ

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها ، بررسی بحران‌های حکمرانی رینیرا تارگرین، فشار سیاسی، طنز تلخ و چالش‌های قدرت در وستروس خواهد پرداخت.

آیا تا به حال روزهایی را تجربه کرده‌اید که انگار واقعیت، پیش از آنکه فرصت تثبیت پیدا کند، زیر بار خود فرو می‌پاشد؟ رینیرا تارگرین – ملکه تازه‌تاج‌گرفته بر تخت آهنین و وارثی که از دل جنگی خونین برخاسته – دقیقاً در دل چنین وضعیت فرساینده‌ای گرفتار شده است و در نقد قسمت سوم فصل سوم سریال House of the Dragon است وضعیت بررسی خواهد شد؛ وضعیتی که در آن پیروزی، آغاز آشوبی عمیق‌تر است.

بیشتر بخوانید:

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

تنها بیست‌وچهار ساعت از سقوط کینگز لندینگ گذشته، اما شهر از همان ابتدا به‌مثابه پیکری رهاشده در تباهی عمل می‌کند. سر تایلند لنیستر، پیش از ناپدید شدن در بحرانی نامعلوم، خزانه سلطنتی را خالی کرده و اکنون ساختار مالی تاج‌وتخت عملاً فروپاشیده است. در غیاب هرگونه اقتدار منسجم، شهر به قلمرویی بدل شده که در آن حتی ابتدایی‌ترین نظم‌ها – از جمله کنترل موش‌ها – از هم گسیخته‌اند. موش‌ها در فقدان موش‌گیران، به استعاره‌ای از هرج‌ومرجی بدل می‌شوند که از دل فروپاشی قدرت سربرآورده است.

در سطح سیاسی، وضعیت به همان اندازه ناپایدار است. مرگ یا ناپدیدی ایگان دوم همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده و همین تعلیق، مشروعیت رینیرا را در چشم نهادهای دینی و سیاسی متزلزل می‌سازد. های سپتون، به‌عنوان نماینده اقتدار الهی، از به‌رسمیت شناختن او سر باز می‌زند؛ انگار تاریخ هنوز از پذیرش پایان یک سلطنت و آغاز سلطنتی دیگر امتناع می‌کند.

در چنین خلأیی، قدرت نه تثبیت می‌شود و نه آرام می‌گیرد، ما قدرت رار به شکل مجموعه‌ای از مطالبه‌های متناقض بر پیکر ملکه جدید آوار می‌بینیم. کورلیس ولاریون، در مقام دست ملکه، در پی مشروعیت‌بخشی به فرزندان نامشروع خودش است و دیمون تارگرین، در امتداد منطق خشونت‌محور خود، حذف بی‌درنگ تهدیدهای بالقوه را طلب می‌کند و حتی طبقات فرودست شهر، در هیئت مردمی گرسنه و بی‌قرار، با خواسته‌هایی مالی به صحنه قدرت هجوم می‌آورند. این خواسته‌ها در غیاب منابع، به طنز تلخی برای بقا شباهت دارند.

بیشتر بخوانید: نشانه‌های یک بحران جدید در خاندان اژدها

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

رینیرا در این میان حاکمی مقتدر نیست و ذهنی تحت محاصره دارد. این سوژه که پیش از آنکه فرصت تثبیت اقتدار خود را بیابد، در میان شبکه‌ای از درخواست‌ها، تهدیدها و تناقض‌ها گرفتار شده است. حتی بدن او نیز از این وضعیت مستثنا نیست و دردهای جسمانی و نشانه‌های زیستی، در این روایت، به‌مثابه امتداد همان فروپاشی کلی نظم سیاسی ظاهر می‌شوند.

نکته مهم آن است که سریال در این اپیزود، بیش از هر زمان دیگر، بر ایده بنیادین خود بازمی‌گردد که حکومت تمرینی بی‌پایان در ناکامی است. آنچه در ظاهر پیروزی به نظر می‌رسد، در عمل چیزی جز انتقال بحران از سطح جنگ به سطح اداره نیست.

در همین چارچوب، افتتاحیه اپیزود نیز حامل نوعی سوء‌تفاهم استراتژیک است. دیمون تارگرین و همراهانش در مواجهه با نیروهای لرد اورموند، گمان می‌برند که جنگ به پایان رسیده است و انگار تاریخ، در نقطه‌ای مشخص متوقف شده و اکنون تنها باید نتایج آن را ثبت کرد. اما این تصور به‌سرعت فرو می‌پاشد، چرا که قدرت در جهان وستروس هرگز به نقطه پایان نمی‌رسد، بلکه صرفاً شکل خود را تغییر می‌دهد. اینکه دیمون تارگرین انسجام مشخصی درون سریال ندارد، همچنان بیننده را اذیت می‌کند.

از همین رو، حتی پایان جنگ نیز چیزی جز یک خطای ادراکی نیست. شهر تولتون تصرف می‌شود، گروگان‌ها جابه‌جا می‌شوند و در پسِ این جابه‌جایی‌ها، واقعیتی از اینکه خشونت بازتوزیع شده است شکل می‌گیرد.

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

در سطح روایی، اپیزود موفق می‌شود میان تنش سیاسی و لحظات طنز تلخ تعادلی ظریف برقرار کند. دیمون تارگرین، با لحن سرد و بی‌اعتنای خود در یادآوری ضرورت قتل یک کودک، خشونتی را عادی‌سازی می‌کند که در منطق درونی این جهان، به امری روزمره بدل شده است. در سوی دیگر، واکنش‌های رینیرا به پیشنهادهای هویتی و سیاسی اطرافیانش، نوعی مقاومت خام اما انسانی در برابر فروپاشی معنا را نشان می‌دهد.

با این حال، سریال در برخی نقاط در انتقال مقیاس وقایع دچار نوسان می‌شود. صحنه‌هایی مانند ضیافت موش‌ها برای اشراف سابق، هرچند از نظر بصری و ایده‌پردازی قابل توجه‌اند، اما در مرز میان نمادگرایی سیاسی و اغراق روایی در نوسان قرار می‌گیرند. مسئله اصلی اینجاست که نمایش قدرت، گاه به جای تعمیق معنا، در خطر تبدیل شدن به ژست بصری قرار می‌گیرد.

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

پیش از آنکه وارد بخش اصلی اپیزود در کینگز لندینگ شویم، داستان با یک افتتاحیه سرد در منطقه ریچ آغاز می‌شود و دیمون تارگرین با خبر پیروزی رینیرا در کینگز لندینگ، با اورموند هایتاور روبه‌رو می‌شود. اورموند ۱۵ هزار سرباز آماده نبرد در اختیار دارد در حالی که دیمون با کاراکسیس، ورمیتور و سیلورینگ (که به ترتیب توسط هیو و اولف سوار می‌شوند) وارد میدان شده است. در چنین موازنه‌ای، تردیدی باقی نمی‌ماند که برتری با چه کسی است.

این مذاکره فرصت مناسبی است تا هر دو بازیگر توانایی‌های خود را در قالب یک رویارویی کلامی به نمایش بگذارند و هر دو نیز به‌خوبی از پس آن برمی‌آیند. دیمون همچنان تنها شخصیتی است که به نظر می‌رسد واقعاً از حضور در این جهان لذت می‌برد و خشم کنترل‌شده و وقار تهدیدآمیز اورموند نیز نوید حضور شخصیتی قدرتمند و جذاب را در ادامه می‌دهد. هیو و اولف اما با واکنش‌های کوتاه که صرفا جنبه طنز این صحنه را تقویت می‌کنند، زیاد نقش موثری را ندارند و بهتر بود که در این سکانس سکوت می‌کردند.

طرح رینیرا که دیمون برای اجرای آن آمده ساده است و اگر اورموند زانو بزند و به ملکه جدید سوگند وفاداری یاد کند، او و ارتشش اجازه خواهند داشت بدون خونریزی به خانه بازگردند. اورموند، هرچند شخصاً تمایل دارد جنگ را ادامه دهد  اما در نهایت منافع سربازانش را در اولویت قرار می‌دهد. به‌طور غیرمنتظره‌ای، او زانو می‌زند و با شمشیر والریانی در دست، سوگند وفاداری به رینیرا می‌خورد.

اما این توافق یک شرط پنهان دارد. دیمون همچنین باید از اورموند تحویل گرفتن تحت‌الحمایه‌اش، یعنی کوچک‌ترین پسر ویسریس و آلیسنت هایتاور، دیرون تارگرین را تضمین کند. در حالی که مخاطبان هنوز این شخصیت را ندیده‌اند، به نظر می‌رسد خود دیمون نیز هیچ شناختی از او ندارد و به‌سادگی در دام فریب اورموند می‌افتد؛ دامى که شامل تحویل گرفتن یک دیرون جعلی به جای شاهزاده واقعی است.

بیشتر بخوانید: دیرون تارگرین کیست؟ فریب شاهزاده در سایه جنگ

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

آیا این خط داستانی مربوط به دیرون تا حدی پیچیده و حتی گمراه‌کننده است؟ بی‌تردید. آیا این یک غفلت آشکار است که دیمون هیچ واکنشی نسبت به سرنوشت اژدهای دیرون، یعنی تساریون، نشان نمی‌دهد؟ بدون شک. و آیا چرخش ناگهانی اورموند که در ادامه اپیزود آشکار می‌شود، نیازمند بررسی عمیق‌تری درباره مفهوم «شکستن سوگند» و تأثیر آن بر اعتبار خاندان‌های وستروسی است؟ قطعاً.

فعلاً کافی است بگوییم این افتتاحیه سرد، به لطف بازی‌های قدرتمند بازیگران اصلی، جلوه‌های ویژه بی‌نقص اژدهایان (که البته تنها حضور اژدهایان در این اپیزود است) و همچنین تغییر خوشایند لوکیشن به منطقه ریچ، موفق عمل می‌کند. این صحنه با وجود برخی خلأها در منطق درونی مذاکره، همچنان درخشان باقی می‌ماند؛ اما روایت باید این تغییر را برای مخاطب توضیح دهد.

این همچنین نخستین افتتاحیه سرد سریال از زمان قسمت اول مجموعه است. هر دو افتتاحیه این قسمت، نوعی پیش‌درآمد برای اپیزودی محسوب می‌شدند و نوعی تقارن روایی میان آن‌ها وجود دارد. اولی منشأ واقعی بحران را نشان می‌دهد و دومی نخستین اقدام رینیرا به‌عنوان ملکه هفت پادشاهی را ترسیم می‌کند.

در ادامه، رینیرا برای فرار از درخواست‌های بی‌پایان، وارد اتاقی می‌شود که در آن آلیسنت هایتاور و هلینا تارگرین زندانی شده‌اند. او خشم خود را بر سر آلیسنت خالی می‌کند و خواستار اطلاعاتی درباره محل ذخایر طلا و دیگر جزئیاتی می‌شود که آلیسنت نیز از آن‌ها بی‌اطلاع است. زمانی که آلیسنت توضیح می‌دهد که نقشه اتو و تایلند برای انتقال طلا بدون اطلاع او اجرا شده، صداقت او قابل تشخیص است.

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

یکی از چالش‌های مهم پیش‌روی رینیرا این است که ایگان موفق به فرار شده و این یعنی رقیب اصلی او برای تاج‌وتخت همچنان زنده و در حال فرار است. آلیسنت راه‌حلی بحث‌برانگیز پیشنهاد می‌دهد خواستار اعلام مرگ ایگان به سراسر قلمرو می‌شود، چرا که او در نبرد راکست‌رست به‌شدت سوخته و تغییر چهره داده است. رینیرا این پیشنهاد را تلاشی برای نجات جان ایگان تلقی می‌کند، اما در نهایت آن را می‌پذیرد و به لوتور لارگنت دستور می‌دهد این خبر را پس از خروج او اجرا کند. این تصمیم‌های احمقانه یک ملکه، همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند و شخصیت رینیرا را مملو از ضعف در تصمیم‌گیری نشان می‌دهد؛ چیزی که در کتاب به آن اشاره نشده است.

این تصمیم، در ظاهر راه‌حلی کوتاه‌مدت است، اما به‌وضوح خطایی محسوب می‌شود که در ادامه پیامدهای آن آشکار خواهد شد. رینیرا در این لحظه بیش از هر چیز به راه‌حل‌های فوری فکر می‌کند، چه به سود او باشند و چه نه. او همچنین به لوتور دستور می‌دهد که برای آوردن پسرش جافری، وارث تازه تاج‌وتخت به کینگز لندینگ، پیامی بفرستد.

سپس صحنه‌ای میان رینیرا و میساریا شکل می‌گیرد که روند سریال را کند و خسته‌کننده می‌کند. عمق سیاسی و پیچیدگی روانی این اپیزود نسبت به اغلب قسمت‌های خاندان اژدها به شکل قابل توجهی بالاتر است؛ زیرا زمان بیشتری برای تمرکز بر یک مکان و بحران‌های درونی آن اختصاص می‌دهد.

نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال خاندان اژدها

با کنار گذاشتن برخی عناصر همیشگی سریال مانند خشونت افراطی و تمرکز گسترده بر اژدهایان، فرصت بیشتری برای سیاست‌ورزی آرام و شخصیت‌پردازی عمیق فراهم می‌شود. چند گره داستانی هنوز کمی نامتوازن به نظر می‌رسند و در مجموع، این قسمت از نظر نگارش ضعیف‌تر از قسمت قبل بود.

در نهایت، آنچه این اپیزود برجسته می‌سازد، شکنندگی بنیادین هر شکلی از اقتدار است. کینگز لندینگ شهری است که حافظه سیاسی‌اش کوتاه‌تر از آن است که بتواند ثبات را به رسمیت بشناسد. در چنین جهانی، هر حاکمی تنها تا لحظه‌ای زنده است که بتواند پاسخگوی «آخرین مطالبه» باشد و به محض فرارسیدن مطالبه بعدی، قدرت بار دیگر به وضعیت بحران بازمی‌گردد.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی قسمت سوم از فصل سوم سریال خاندان اژدها چیست؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.


نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *