تبلیغات در فیگار

نقد فصل سوم سریال سرخوشی (Euphoria) ؛ فروپاشی یک شاهکار

نقد فصل سوم سریال سرخوشی روایتی از فروپاشی هویت، آشفتگی روایی و تلاش ناموفق سم لوینسون برای احیای جادوی بصری و احساسی فصل‌های گذشته است.

سریال سرخوشی از همان نخستین قسمت، خود را به‌عنوان یک درام نوجوانانه، به‌مثابه کابوسی نئونی درباره تنهایی، اعتیاد، میل و بحران هویت معرفی کرد. اثری از سم لوینسون که با زبان بصری خیره‌کننده، موسیقی هیپنوتیزم‌کننده و بازی‌های قدرتمند، خیلی زود به یکی از مهم‌ترین محصولات تلویزیونی HBO تبدیل شد

در مرکز این جهان فروپاشیده، زندیا در نقش رو بنت ایستاده بود؛ راوی غیرقابل اعتمادی که جهان اطرافش را میان واقعیت، توهم و ویرانی احساسی بازسازی می‌کرد.

دو فصل نخست سریال با وجود حواشی فراوان پیرامون نمایش افراطی خشونت، برهنگی و روابط جنسی، در نقد سریال سرخوشی توانستند تحسین گسترده منتقدان و مخاطبان را به‌دست آورند. ترکیب میزانسن‌های پرزرق‌وبرق، شخصیت‌پردازی آسیب‌خورده و نگاه بی‌پرده به اضطراب نسل جدید، سرخوشی را به پدیده‌ای فرهنگی تبدیل کرد.

بااین‌حال، فصل سوم مسیری متفاوت را در پیش می‌گیرد. این فصل بیش از هر زمان دیگری گرفتار آشفتگی روایی، پراکندگی شخصیت‌ها و داستان‌هایی می‌شود که انگار تنها برای شوکه کردن مخاطب نوشته شده‌اند.

بیشتر بخوانید:

نقد فصل سوم سریال سرخوشی

نقد فصل سوم سریال سرخوشی
نقد فصل سوم سریال سرخوشی

در حالی که هنوز ردپای استعداد بصری سم لوینسون در قاب‌ها دیده می‌شود، فصل سوم دیگر آن انسجام عاطفی و نیروی دراماتیک گذشته را ندارد. بسیاری از شخصیت‌ها در میان روایت‌های پراکنده رها شده‌اند و حتی بازیگرانی مانند زندیا، سیدنی سوئینی، جیکوب الوردی و هانتر شیفر نیز نمی‌توانند کاملاً این فروپاشی ساختاری را پنهان کنند.

حالا پرسش اصلی این است که آیا سرخوشی هنوز همان سریال جسور و تأثیرگذار سال‌های ابتدایی است، یا به اثری تبدیل شده که درخشش ظاهری‌اش نمی‌تواند خلأ محتوایی‌اش را پنهان کند؟

نقد فصل سوم سریال سرخوشی
نقد فصل سوم سریال سرخوشی

ساخته سم لوینسون در سال ۲۰۱۹ نه‌تنها به موفقیتی عظیم برای شبکه HBO تبدیل شد، بلکه بازیگرانی همچون رندایا، جیکوب الوردی و سیدنی سوئینی را به ستارگان نسل جدید هالیوود بدل کرد. سریالی که در لایه‌های زیرینِ تصاویر نئونی، موسیقی هیپنوتیزم‌کننده و اروتیسم افسارگسیخته‌اش، درد، تنهایی و اضطراب نسلی فراموش‌شده را فریاد می‌زد.

اما اکنون، پس از چهار سال وقفه، فصل سوم این مجموعه با انبوهی از حواشی و جنجال‌ها بازگشته است. آنچه در نخستین قسمت فصل جدید دیده می‌شود، دیگر آن درام روان‌شناختی آشفته اما انسانی نیس، بلکه نمایشی اغراق‌آمیز، شهوت‌زده و گاه تهوع‌آور است که شوک‌آفرینی را جایگزین شخصیت‌پردازی کرده است.

فصل سوم با جهشی پنج‌ساله در خط زمانی آغاز می‌شود. این تغییر عملاً فضای دبیرستانی و بحران نوجوانی را از کالبد سریال حذف کرده و آن را به اثری شبیه کابوسی نیمه‌جان از Breaking Bad تبدیل کرده است.

رو، با بازی زندایا، حالا در بیابان‌های مکزیک به قاچاق مواد مشغول است. شخصیتی که روزگاری نماد شکنندگی، آسیب و تنهایی بود، اکنون در جهانی غرق شده که بیش از هر زمان دیگری بوی انحطاط می‌دهد.

در این میان، شخصیت تازه‌ای به نام آلامو با بازی آدواله آکینویه-آگبایه به‌عنوان چهره‌ای تهدیدآمیز وارد داستان می‌شود. تو مردی است که حضورش نوعی اضطراب خام و بدوی به سریال تزریق می‌کند.

نقد فصل سوم سریال سرخوشی
نقد فصل سوم سریال سرخوشی

بزرگ‌ترین بحران فصل سوم که در نقد سریال Euphoria به آن می‌پردازیم در نگاه اثر نهفته است. Euphoria زمانی مخاطب را شوکه می‌کرد، اما پشت آن شوک، فهمی عمیق از روان انسان و رنج نسل جوان وجود داشت.

اکنون، سریال انگار تنها به دنبال عبور از مرزهای انسانی، بی‌آنکه معنایی پشت این عبور وجود داشته باشد است. شخصیت کسی با بازی سیدنی سوئینی که پیش‌تر قربانی روابط سمی و فشارهای روانی بود، حالا در مسیری قرار گرفته که بیشتر به کالایی اروتیک شباهت دارد تا انسانی پیچیده. استفاده از تصاویر و اشارات جنجالی، نه حس تراژدی ایجاد می‌کند و نه لایه‌ای روان‌شناختی دارد و تنها نوعی ابتذال خالی از روح را به نمایش می‌گذارد.

با این حال، هنوز نقاط درخشانی در میان این ویرانه دیده می‌شود. زندایا همچنان ستون اصلی سریال باقی مانده و بازی او در نقش رو بار دیگر نشان می‌دهد چرا یکی از مهم‌ترین بازیگران نسل خود محسوب می‌شود.

او موفق شده زخم‌های روحی پنج سال گذشته را تنها با نگاه، سکوت و لرزش صدایش منتقل کند. رابطه رو با خواهرش نیز از معدود لحظاتی است که Euphoria دوباره به اصل خود نزدیک می‌شود.

مشکل اصلی فصل سوم شاید این باشد که دیگر نمی‌داند چرا باید وجود داشته باشد. دو فصل نخست Euphoria تجربه‌ای بی‌رحم اما صادقانه بود و تصویری از نوجوانانی که زیر فشار شبکه‌های اجتماعی، مواد مخدر، خشونت و بحران هویت در حال فروپاشی بودند را نشان می‌داد. اکنون اما سریال بیش از آنکه بخواهد شخصیت‌هایش را درک کند، آن‌ها را به ابزارهایی برای شوک بصری و جنجال رسانه‌ای تبدیل کرده است.

جمع‌بندی

نقد فصل سوم سریال سرخوشی
نقد فصل سوم سریال سرخوشی

استفاده فصل سوم از اسطوره‌شناسی غرب آمریکا به‌عنوان ستون زیبایی‌شناختی، برخلاف بسیاری از تصمیمات دیگر سریال، به‌طرز عجیبی مؤثر از کار درآمده است.

از لحاظ بصری نیز Euphoria همچنان خیره‌کننده است. فیلم‌برداری روی نگاتیوهای خاص و چشم‌نواز، جلوه‌ای رؤیاگون و بیمارگونه به تصاویر داده است؛ اما پشت این زیبایی مسموم، اتفاق چندانی رخ نمی‌دهد.

شاید هنوز برای قضاوت نهایی زود باشد و قسمت‌های آینده بتوانند بخشی از هویت ازدست‌رفته سریال را بازگردانند، اما آنچه تاکنون دیده‌ایم، بیشتر شبیه مرثیه‌ای برای اثری است که زمانی یکی از مهم‌ترین سریال‌های نسل خود به شمار می‌رفت.

Euphoria دیگر آن تجربه دردناک اما شاعرانه گذشته نیست؛ حالا بیشتر به مهمانی‌ای پرنور و پرهیاهو شباهت دارد که موسیقی‌اش خاموش شده، اما مهمانانش هنوز نمی‌خواهند سالن را ترک کنند.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی دنباله این فصل سوم این سریال چه بود؟ آیا قسمت‌های ابتدایی این اثر را مشاهده کرده‌اید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.


نظرات

یک نظر ثبت شده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *