نقد فیلم سرنشین به بررسی یک اثر ترسناک فراطبیعی با فضایی دلهرهآور و روایتی جادهای که واکنشهای متفاوت منتقدان را برانگیخته است میپردازد.
ژانر وحشت فراطبیعی همواره یکی از محبوبترین شاخههای سینمای ترسناک بوده است. این ژانر با ترکیب عناصر ماورایی، تعلیق روانی و فضاهای ناشناخته، تلاش میکند ترسی عمیقتر از هیولاها و قاتلان کلاسیک را به مخاطب منتقل کند.
فیلم سرنشین (Passenger) نیز با تکیه بر همین فرمول، داستانی جادهای را به روایتی درباره تعقیب شدن توسط نیرویی شیطانی تبدیل میکند. این اثر میکوشد از دل یک سفر معمولی، کابوسی فراموشنشدنی خلق کند؛ اما آیا موفق میشود یا خیر. پاسخ این سوال در نقد فیلم Passenger مشخص میشود.
داستان فیلم درباره زوجی جوان است که در جریان یک سفر جادهای، شاهد وقوع تصادفی مرگبار در بزرگراه میشوند. اما این حادثه تنها آغاز ماجراست؛ زیرا پس از آن، نیرویی اهریمنی و ناشناخته آنها را تعقیب میکند و سفری که قرار بود عادی باشد، به کابوسی نفسگیر و مرگبار تبدیل میشود.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم سرنشین

در وبسایت راتن تومیتوز، این فیلم بر اساس ۷۹ نقد، ۴۷ درصد امتیاز مثبت دریافت کرده و میانگین نمره آن ۵.۳ از ۱۰ است. جمعبندی منتقدان این وبسایت، سرنشین را فیلمی با ظاهری جذاب توصیف میکند که زیر بار کلیشههای متعدد ژانر گرفتار شده است
در سوی دیگر، وبسایت متاکریتیک بر اساس ۱۴ نقد، امتیاز ۵۲ از ۱۰۰ را به فیلم اختصاص داده که نشاندهنده دریافت نقدهای متوسط یا ترکیبی است. همچنین مخاطبانی که در نظرسنجی CinemaScore شرکت کردهاند، به این فیلم نمره B- دادهاند؛ امتیازی که بیانگر رضایت نسبی تماشاگران، اما نه استقبال پرشور آنها از فیلم است.

سرنشین جدیدترین فیلم آندره اووردال، کارگردان آثاری مانند The Autopsy of Jane Doe و Scary Stories to Tell in the Dark، تلاش میکند وحشت را به دل یک سفر جادهای تزریق کند؛ اما با وجود ایدهای جذاب، در اجرا به اثری تبدیل شده که بیشتر از آنکه دلهرهآور باشد، خستهکننده به نظر میرسد.
فیلم تنها ۹۴ دقیقه زمان دارد، اما ریتم کند و روایت یکنواخت آن باعث میشود این مدت بسیار طولانیتر احساس شود و تنها جامپاسکرهای ناگهانی هستند که گاهی مخاطب را از رخوت بیرون میآورند.
داستان فیلم بسیار ساده است. تایلر و مدی، زوجی جوان، تصمیم میگیرند زندگی شهری خود را رها کرده و با یک ون مجهز، زندگی جادهای را تجربه کنند؛ اما این سفر خیلی زود به کابوسی فراطبیعی تبدیل میشود، زیرا پس از برخورد با یک تصادف در جاده، موجودی شیطانی آنها را تعقیب میکند و هر توقف میتواند به بهای جانشان تمام شود.
فیلم از همان ابتدا قوانین دنیای خود را بهتدریج معرفی میکند. پس از مقدمهای کوتاه که در آن دو راننده جوان قربانی نیرویی ناشناخته میشوند، مخاطب با تایلر و مدی، زوجی که با شور و اشتیاق راهی سفر شدهاند آشنا میشود. حضور عروسک باب راس روی داشبورد خودرو و جمله معروف او، «اشتباهی وجود ندارد، فقط اتفاقات خوشایند غیرمنتظره»، به یکی از موتیفهای فیلم تبدیل میشود. هرچند این ایده نیز مانند بسیاری از عناصر دیگر، چندان در فیلم پررنگ نیست.
پس از آغاز سفر، نشانههای خطر یکی پس از دیگری ظاهر میشوند. آنها با زنی مرموز به نام دایانا روبهرو میشوند. این زن که سالهاست زندگی جادهای دارد و قوانین بقا، مانند «هیچوقت توقف نکنید» و «شب رانندگی نکنید» را به آنها یادآوری میکند.
او جملهای را نیز تکرار میکند که قرار است هسته مفهومی فیلم باشد:
این آدمها نیستند که سفر میکنند؛ این سفر است که آدمها را با خود میبرد.
اما فیلم هرگز موفق نمیشود این ایده را به مفهومی عمیق تبدیل کند.

با پیشروی داستان، مدی بارها موجودی شیطانی را میبیند که ظاهری لاغر، استخوانی و ترسناک دارد. او در فروشگاهی با «کد هوبو» یا علائم مخفی کولیها و مسافران قدیمی آشنا میشود و درمییابد علامت سه خط مورب به معنای «اینجا امن نیست» است؛ علامتی که کمی بعد روی بدنه ون خود پیدا میکند. این بخش یکی از معدود ایدههای جالب فیلم محسوب میشود، زیرا از افسانهها و نمادهای کمتر شناختهشده فرهنگ جادهای آمریکا الهام گرفته است.
یکی از بهترین سکانسهای فیلم زمانی رقم میخورد که تایلر و مدی با استفاده از یک پروژکتور فضای باز، فیلم کلاسیک Roman Holiday را تماشا میکنند. وقتی صداهای عجیبی از جنگل به گوش میرسد، آنها از نور پروژکتور و تصویر آدری هپبورن و گرگوری پک برای جستوجوی موجود ناشناس استفاده میکنند. این سکانس از نظر بصری خلاقانه و متفاوت است و نشان میدهد اووردال هنوز توانایی خلق تصاویر ماندگار را دارد.
فیلم در ادامه بار دیگر دایانا را وارد داستان میکند. در فیلم، این موجود شیطانی را راهزنان جهنمی مینامد. حتی منتقدان معتقدند این عنوان بسیار جذابتر از نام Passenger بود و میتوانست هویت مشخصتری به فیلم بدهد.

بزرگترین مشکل فیلم، ناتوانی آن در خلق ترسی ماندگار است. اووردال بیشتر از هر چیز به جامپاسکرها، صداهای ناگهانی و شوکهای لحظهای تکیه کرده و کمتر تلاش میکند فضایی روانشناختی یا دلهرهای عمیق ایجاد کند. به همین دلیل، اگرچه برخی صحنهها در لحظه مؤثر هستند، اما پس از پایان فیلم تقریباً هیچ حس ترسی در ذهن مخاطب باقی نمیماند.
منتقد همچنین معتقد است که هر هیولای ماندگار سینما بر پایه یک ترس بنیادین شکل گرفته است. فردی کروگر از کابوسهای شبانه تغذیه میکند، جیگساو انسانها را وادار میکند برای زنده ماندن تا چه اندازه حاضر به تحمل درد هستند و حتی موجوداتی مانند دختر فیلم The Ring نیز نمادی از ترسهای عمیقتر محسوب میشوند؛ اما هیولای Passenger فاقد چنین هویتی است. او صرفاً موجودی است که پس از توقف کنار یک تصادف، به خودرو میچسبد و شبها رانندگان را تعقیب میکند.
فیلم برای این موجود قوانین متعددی از جمله اینکه تنها شبها فعال است و مدال سنت کریستوفر میتواند از انسانها محافظت کند، تعریف میکند؛ اما این قوانین نه منطق محکمی دارند و نه باعث میشوند هیولا به شخصیتی فراموشنشدنی تبدیل شود. حتی پوشش مذهبی او نیز بیشتر بهانهای برای توجیه ظاهرش است تا عنصری که به داستان عمق ببخشد.
از سوی دیگر، داستان نیز ظرفیتهای خود را هدر میدهد. تایلر و مدی در طول سفر تقریباً هیچ مکان جذاب یا متفاوتی را تجربه نمیکنند. مقصدهای آنها به پارک کاروانها، باشگاههای شبانهروزی یا جادههای خالی محدود میشود و فیلم تقریباً هیچ استفادهای از فرهنگ زندگی در ون، افسانههای جادهای آمریکا یا فضای منحصربهفرد بزرگراهها نمیکند.
با این حال، فیلم کاملاً هم فاقد نقاط قوت نیست. علاوه بر سکانس پروژکتور، چند ایده بصری دیگر نیز از جمله صحنهای که خودرو از روی چیزی عبور میکند که هرگز نباید از روی آن رد میشد، به چشم میخورند. این لحظات هرچند کوتاه، نشان میدهند اگر فیلم خلاقیت بیشتری به خرج میداد، میتوانست اثری بسیار تأثیرگذارتر باشد.
نتیجهگیری و نمرهدهی

در نهایت، فیلم سرنشین فیلمی است که ایده اولیه جذابی دارد اما هرگز از تمام ظرفیتهای آن استفاده نمیکند. شخصیتها پرداخت عمیقی ندارند، هیولای داستان به اندازه کافی ترسناک یا بهیادماندنی نیست و فیلم از افسانهها و فرهنگ جادهای آمریکا نیز بهره چندانی نمیبرد و نتیجه اثری است که گهگاه با چند سکانس خلاقانه و اجرای فنی مناسب توجه مخاطب را جلب میکند، اما در فاصله میان این لحظات، بیش از حد به کلیشههای رایج ژانر وحشت تکیه میکند.
Passenger شاید برای علاقهمندان فیلمهای ترسناک جادهای سرگرمکننده باشد، اما در مقایسه با آثار شاخص این ژانر، نه هیولایی ماندگار خلق میکند، نه دلهرهای عمیق میسازد و نه ایده مرکزی خود را به اثری فراموشنشدنی تبدیل میکند. در نهایت، این فیلم بیش از آنکه سفری هیجانانگیز باشد، مسیری طولانی است که تنها گاهی با چند پیچ غیرمنتظره، مخاطب را از یکنواختی خارج میکند.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 3 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی فیلم خشمگین (The Furious)
- نقد و بررسی سریال خلیج بیوهها (Widow’s Bay)
- نقد و بررسی فیلم وسواس (Obsession)
- نقد فصل چهارم سریال از جانب (From)
- نقد و بررسی فیلم فشار (Pressure)
نظر شما دربارهی این فیلم سینمایی ترسناک چه بود؟ آیا این اثر را دوست داشتید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
