نقد فیلم خرگوش سفید، خرگوش سیاه به بررسی اثری پیچیده و چندلایه از شهرام مکری میپردازد که مرز واقعیت و روایت را در هم میشکند.
فیلم Black Rabbit, White Rabbit محصول سال ۲۰۲۵، یک اثر درام و معمایی به کارگردانی و نویسندگی شهرام مکری، فیلمساز ایرانی/تاجیکی است که با ساختار روایی غیرخطی و چندلایه خود، بار دیگر به سراغ روایتهای درهمتنیده و پیچیده انسانی میرود.
این فیلم با بازی بابک کریمی، هستی محمدی و کیبریو دیلیوبووا، داستان سرنوشتهایی را دنبال میکند که در ظاهر هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما بهتدریج در یک شبکه روایی مشترک به هم گره میخورند.
این اثر نخستین بار در بخش «ویژن – آسیا» جشنواره بینالمللی فیلم بوسان در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۵ (30 شهریور 1404) به نمایش درآمد و سپس در ۲۴ سپتامبر (2 مهر 1404) همان سال در تاجیکستان اکران شد. همچنین بهعنوان نماینده تاجیکستان برای بخش بهترین فیلم بینالمللی در نود و هشتمین دوره جوایز اسکار انتخاب شد، هرچند در نهایت توسط آکادمی پذیرفته نشد.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم خرگوش سفید، خرگوش سیاه

داستان فیلم بر ترس، شکنندگی و بیثباتی در جامعهای بنا شده که در آن خطاهای انسانی پیامدهای زنجیرهای و غیرقابل پیشبینی دارند. ماجرا از مرگ مردی در جریان یک معامله غیرقانونی اسلحه در یک عتیقهفروشی آغاز میشود و به مجموعهای از رویدادهای بههمپیوسته منجر میگردد.
در این میان، یک کارگردان در حال بازسازی فیلمی کلاسیک در تاجیکستان است، مسئول صحنهای نگران وجود یک اسلحه در تولید فیلم است، بازیگری جوان علیه مادرش میایستد و زنی ثروتمند در ازدواجی محدودکننده احساس اسارت میکند. این روایت چندمسیره، جهانی تکهتکه اما مرتبط را خلق میکند که در آن هر تصمیم کوچک میتواند زنجیرهای از پیامدهای بزرگ بهدنبال داشته باشد.

کارگردان ایرانی/تاجیکی، شهرام مکری، در خرگوش سیاه، خرگوش سفید مفهوم نوار موبیوس را به شکلی سینمایی بازآفرینی میکند و آن را فراتر از چارچوب آشنای روایتهای حلقه زمانی گسترش میدهد. نوار موبیوس یک سطح هندسی تکرو و بدون مرز است که با پیچاندن یک نوار و وصل کردن دو سر آن ساخته میشود و تنها یک سمت و یک لبه دارد.
او پس از فیلم جرم بیدقت (2020)، بار دیگر با اثری پیچیده و چندلایه بازگشته است. فیلم جدید او این بار از زیرمتنهای سیاسی آشکار آثار پیشین فاصله گرفته و بیشتر بر ظرفیتهای خودبازتابانه سینما تمرکز دارد، تا جایی که فیلم به یک معمای متافیزیکی درباره روایت و فرم تبدیل میشود.

فیلم در ظاهر با یک درام خانوادگی آغاز میشود. سارا (هستی محمدی) پس از یک تصادف رانندگی با بدن بانداژشده و همسری عصبی و منزوی در خانهای بزرگ دیده میشود. اما بهتدریج، مجموعهای از رخدادهای عجیب و گسسته آغاز میشود که نشان میدهد آنچه میبینیم تنها یکی از لایههای واقعیتی پیچیدهتر است.
در ادامه روشن میشود که داستان سارا بخشی از یک فیلم در حال تولید در تاجیکستان است. در کنار آن، پروژهای دیگر نیز در حال فیلمبرداری که بازسازی دقیق یک فیلم قدیمی ایرانی که کارگردانش اصرار دارد همه چیز مو به مو بازتولید شود، است.
در میان این دو جهان، بابک (با بازی بابک کریمی)، مسئول اسلحههای صحنه، درگیر اضطرابی فزاینده میشود. او به اسلحهای که قرار است در فیلم استفاده شود دسترسی ندارد و همزمان خاطره یک حادثه مرگبار در پروژهای مشابه ذهنش را آزار میدهد.
این ترس زمانی شدت میگیرد که کارگردانی مرموز به نام شهرام نیز هرگز در دسترس نیست. در همین میان، زن جوانی که ابتدا مسئول هماهنگی بازیگران فرعی بوده، تلاش میکند وارد دنیای بازیگری شود و لایهای دیگر به این ساختار درهمتنیده اضافه میکند.

همانند آثار قبلی مکری، از ماهی و گربه تا جنایت بیدقت، او بار دیگر با زمان، ژانر و ساختار سینمایی بازی میکند. در فیلم جدید، تکنیک برداشتهای بلند همچنان حضور دارد اما در قالبی چندلایه و تودرتو به کار گرفته شده است، بهگونهای که داستانها مانند حلقههایی درون یکدیگر میچرخند و مرز میان واقعیت و بازنمایی را از بین میبرند.
فیلم در فضای سینمای تاجیکستان ساخته شده اما توسط یکی از ساختارشکنترین فیلمسازان ایرانی خلق شده و در نتیجه، همزمان هم یک معمای سینمایی و هم مطالعهای درباره خود سینما است. روایتها در نقاط غیرمنتظره به هم برخورد میکنند و با تکرارها و شاخههای زمانی، ساختاری شبیه معماری اسکارچ یا مارپیچهای بیپایان ایجاد میکنند.
مکری همچنان مرز میان واقعیت و خیال را مبهم نگه میدارد. هر روایت در دیگری نشت میکند و شکل آن را تغییر میدهد. خانهای که در ابتدا محل زندگی سارا به نظر میرسد، ناگهان به یک صحنه فیلمبرداری تبدیل میشود، بدون اینکه این تغییر بهطور کلاسیک و واضح نمایش داده شود. این جابهجاییهای ادراکی باعث میشود مخاطب مدام در تشخیص «واقعی بودن» آنچه میبیند دچار تردید شود.

در ادامه، فیلم با افزودن عناصر رئالیسم جادویی، شکافهایی در واقعیت ایجاد میکند که میتوان به لحظاتی که اشیاء یا فضاها حالتی غیرعادی پیدا میکنند، اشاره کرد. مانند آثار لینچ، طنز تلخ و عناصر سوررئال در پسزمینه جریان دارند و جهان فیلم را از حالت یکپارچه خارج میکنند.
اشاراتی به آلیس در سرزمین عجایب، نظریه تفنگ چخوف و حتی پروندههای واقعی سینمایی، لایههای معنایی فیلم را پیچیدهتر میکند. همچنین فیلم با ترکیب زبانهای روسی، تاجیکی و فارسی، به یک اثر چندفرهنگی و چندزبانه تبدیل میشود که بر پیچیدگی ساختار آن میافزاید.
از نظر بصری، فیلم میان رئالیسم شاعرانه و ساختارهای انتزاعی در نوسان است و گاهی یادآور آثار پاراجانف و اسکار است؛ با این تفاوت که دوربین مکری پیوسته در حرکت است و از یک واقعیت به واقعیت دیگر گذر میکند.
نتیجهگیری و امتیازدهی

در نهایت، خرگوش سیاه، خرگوش سفید اثری درباره خود سینما، درباره روایت و درباره ناپایداری مرز میان واقعیت و خیال است. فیلم اگرچه گاهی بیش از حد در ساختار پیچیده خود غرق میشود، اما همچنان یکی از جاهطلبانهترین آثار مکری است. این اثر سینما را فقط بهعنوان داستان نمیبیند، بلکه بهعنوان یک سیستم زنده و چندلایه بررسی میکند.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 7 از 10 را میدهد.
نظر شما دربارهی مطلب نقد فیلم خرگوش سفید، خرگوش سیاه چه بود؟ آیا این فیلم را تماشا کردهاید؟ نظر شما درباره فیلم چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.
