تبلیغات در فیگار

نقد و بررسی فیلم مایکل (Michael) ؛ ناتوانی سینما در فهم یک اسطوره

در نقد فیلم مایکل به بررسی زندگی، شهرت و میراث پیچیده مایکل جکسون می‌پردازیم؛ اثری زندگینامه‌ای که میان ستایش و جنجال سرگردان است.

فیلم مایکل به کارگردانی آنتوان فوکوآ و نویسندگی جان لوگان، تازه‌ترین تلاش هالیوود برای به تصویر کشیدن زندگی یکی از تأثیرگذارترین و بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ موسیقی پاپ است. این اثر زندگینامه‌ای، مخاطب را به دهه‌های نخست زندگی مایکل جکسون می‌برد و مسیر او را از دوران حضور در گروه خانوادگی جکسون فایو در دهه ۱۹۶۰ تا اوج شهرت جهانی‌اش در جریان تور بزرگ Bad World Tour در اواخر دهه ۱۹۸۰ دنبال می‌کند.

نقش مایکل جکسون در این فیلم را جعفر جکسون، برادرزاده این خواننده افسانه‌ای، بر عهده دارد. جولیانو والدی نیز نسخه کودکی این ستاره موسیقی را به تصویر می‌کشد. در کنار آن‌ها، بازیگرانی همچون نیا لانگ، کی‌لین دورل جونز، لورا هریر، جسیکا سولا، مایک مایرز، مایلز تلر و کولمن دومینگو در نقش‌های مکمل حضور دارند و تلاش می‌کنند بخشی از جهان پیچیده و پر فراز و نشیب مایکل جکسون را بازسازی کنند.

بیشتر بخوانید:

نقد فیلم مایکل

نقد فیلم مایکل
نقد فیلم مایکل

با وجود انتظارات بالایی که از این پروژه وجود داشت، واکنش منتقدان به فیلم مایکل جکسون چندان مثبت نبود. نقد فیلم Michael در وب‌سایت راتن تومیتوز تنها موفق به کسب ۳۹ درصد رضایت منتقدان شد و بسیاری از نقدها آن را اثری دانستند که بیش از آنکه به لایه‌های پنهان شخصیت مایکل جکسون بپردازد، شبیه مجموعه‌ای از بزرگ‌ترین لحظات و موفقیت‌های هنری او عمل می‌کند. با این حال، عملکرد جعفر جکسون در بازآفرینی حرکات، زبان بدن و حضور صحنه‌ای پادشاه پاپ مورد تحسین قرار گرفت و بسیاری آن را یکی از نقاط قوت اصلی فیلم دانستند.

از سوی دیگر، واکنش مخاطبان تفاوت محسوسی با نظر منتقدان داشت. تماشاگران استقبال گرمی از فیلم نشان دادند و بسیاری از آن‌ها تجربه تماشای مایکل را ادای احترامی احساسی به میراث یکی از بزرگ‌ترین ستارگان تاریخ موسیقی توصیف کردند.

برشی از زندگی مایکل

نقد فیلم مایکل
نقد فیلم مایکل

از ابتدا باید این جمله را گفت که مایکل اثری است که روایتی از زندگی یک انسان را نشان نمی‌دهد و صرفاً تلاشی برای مهار هیولای چندچهره‌ای می‌کند که تاریخ فرهنگ عامه با نام مایکل جکسون می‌شناسد. هنرمند سیاه‌پوستی که هرگز از امتیاز فراموش شدن برخوردار نبود، ناچار است مدام پوست بیندازد و خود را به اشکال تازه‌ای بازآفرینی کند.

مایکل جکسون در طول حیاتش به موجودی چندپاره بدل شد؛ کودکی ابدی، ستاره‌ای نوجوان، نابغه‌ای عجیب، قربانی صنعت سرگرمی، شورشی علیه قواعد آن، انسانی منزوی، منجی کودکان، متهمی که هرگز از دادگاه افکار عمومی تبرئه نشد و در نهایت اسطوره‌ای که هیچ‌گاه اجازه نیافت به آرامی از حافظه جهان محو شود.

فیلم مایکل به کارگردانی آنتوان فوکوآ در مواجهه با این شخصیت پیچیده، راهی را انتخاب می‌کند که شاید بدترین انتخاب ممکن باشد. فیلم همزمان بیش از حد تحت‌اللفظی و بیش از اندازه مبهم است. نتیجه آن است که تمام نسخه‌های مختلف مایکل جکسون در قالب یک شخصیت واحد فشرده می‌شوند، بی‌آنکه بتوانند به شکلی معنادار در کنار یکدیگر قرار گیرند.

این همان مردی است که از خشونت پدرش سخن می‌گفت؛ از روزهایی که جوزف جکسون بدن او را با روغن چرب می‌کرد تا ضربات سیم اتو دردناک‌تر شوند. همان کودکی که همراه با خواهرش جنت، مرگ پدر را در خیال خود تصور می‌کرد و بی‌هیچ احساس گناهی آرزوی رهایی از سلطه او را داشت. همان انسانی که بعدها نِوِرلند را ساخت تا شاید بتواند کودکی ازدست‌رفته‌اش را بازآفرینی کند. موجودی میان فرشته و جادوگر، میان زن و مرد، میان انسان و اسطوره.

زندگی مایکل سرشار از تناقض بود. او در یک سو به درماندگان کمک می‌کرد، میلیون‌ها دلار صرف امور خیریه می‌کرد و برای کودکان بیمار وقت می‌گذاشت و در سوی دیگر با اتهاماتی روبه‌رو شد که هرگز نتوانست از حافظه عمومی پاک کند. در دادگاه تبرئه شد، اما افکار عمومی هیچ‌گاه حکم برائت صادر نکرد. همین شکاف میان حقیقت حقوقی و حقیقت اجتماعی، از او شخصیتی ساخت که نه می‌توانست تقدیس شود و نه کاملاً سقوط کند.

در مقطعی از زندگی، ازدواج او با لیزا ماری پریسلی نیز به بخشی از همین نمایش بزرگ بدل شد؛ نمایشی که در آن مرز میان واقعیت و اجرا هر روز مبهم‌تر می‌شد. بیماری‌ها، سوختگی‌ها، ویتیلیگو، لوپوس و جراحی‌های متعدد چهره او را به نقابی بدل کردند که پشت آن انسانی درمانده پنهان بود. انسانی که هم‌زمان مورد پرستش و تمسخر قرار می‌گرفت.

مایکل جکسون را نباید صرفاً یک عجیب‌الخلقه دانست. او نوعی سایبورگ فرهنگی بود؛ موجودی که مرزهای نژاد، جنسیت، شهرت و زیبایی را درهم شکست. انسانی که جامعه برای فهم او بیش از حد ساده‌انگار بود و به همین دلیل ترجیح داد او را به یک کاریکاتور تبدیل کند.

مرگ مایکل نیز پایان این تراژدی نبود. او در سال ۲۰۰۹ از دنیا رفت، اما حتی مرگش نیز به یک نمایش جمعی تبدیل شد. مردمی که در خیابان‌ها عزاداری می‌کردند، در حقیقت برای شخصیتی سوگواری می‌کردند که هیچ‌گاه نتوانسته بودند او را به‌درستی بشناسند. اکنون نوبت سینما رسیده است تا بار دیگر این بدن تکه‌تکه‌شده را سرهم کند.

نقد فیلم مایکل
نقد فیلم مایکل

در فیلم مایکل، جعفر جکسون در نقش عمویش ظاهر می‌شود و شباهت حیرت‌آورش به ستاره فقید، گاهی چنان دقیق است که احساس می‌کنید با نسخه‌ای شبیه‌سازی‌شده از مایکل روبه‌رو هستید. اجرای او آن‌قدر به اصل شخصیت نزدیک است که انگار روح مایکل بار دیگر روی پرده جان گرفته است. اما همین شباهت، یکی از مشکلات اصلی فیلم را آشکار می‌کند. فیلم بیش از اندازه شیفته بازتولید ظاهر مایکل است و کمتر به فهم درونیات او علاقه نشان می‌دهد.

مشکل دیگر از ذات ژانر زندگینامه‌ای سرچشمه می‌گیرد. بیوپیک‌ها یا آثار زندگینامه‌ای اغلب شخصیت‌های واقعی را به مجموعه‌ای از لحظات مشهور و قابل فروش تقلیل می‌دهند. مایکل نیز از این قاعده مستثنی نیست. برخی شخصیت‌های مهم زندگی جکسون به دلیل مخالفت خانواده‌ها یا مسائل حقوقی حذف شده‌اند. جنت جکسون عملاً در فیلم حضور ندارد و دایانا راس حذف شده است. بسیاری از روابط تعیین‌کننده زندگی او به سایه‌هایی مبهم تبدیل شده‌اند.

در عوض فیلم تلاش می‌کند این خلأها را با حضور شخصیت‌هایی مانند مادرش کاترین جکسون، پدرش جوزف جکسون، وکیل مشهورش جان برانکا و تهیه‌کنندگان موسیقی مانند کوئینسی جونز و بری گوردی پر کند؛ اما این جایگزینی‌ها اغلب مصنوعی به نظر می‌رسند و بیشتر به نسخه‌ای بازسازی‌شده از خاطرات شباهت دارند تا بازنمایی واقعی یک زندگی.

نقد فیلم مایکل
نقد فیلم مایکل

تقریباً تمام صحنه‌های فیلم توسط ارواحی نامرئی تسخیر شده‌اند. ارواح افرادی که حضور ندارند اما جای خالی‌شان احساس می‌شود. هنگامی که مایکل پس از مشاجره با پدرش خانه را ترک می‌کند یا زمانی که موهایش در تبلیغ معروف پپسی آتش می‌گیرد، فیلم بیش از آنکه به تجربه انسانی او بپردازد، در حال بازسازی تصاویری آشنا برای هواداران است.

به همین دلیل، اثری که می‌توانست به یک درام تبدیل شود، در نهایت شبیه مجموعه‌ای از حاشیه‌نویسی‌های آکادمیک درباره یک اسطوره فرهنگی از آب درآمده است. فیلم مدام میان بازسازی صحنه‌های مشهور و اجرای ترانه‌های محبوب در رفت‌وآمد است؛ انگار مهم‌ترین مأموریتش یادآوری خاطرات هواداران است، نه کشف حقیقت شخصیت اصلی.

تماشاگران احتمالاً از دیدن بازآفرینی اجراهای مشهور مایکل به وجد آمدند، سالن‌های سینما پر از شور و هیجان شدند و بسیاری از مخاطبان احساس خواهند کرد بار دیگر با پادشاه پاپ روبه‌رو شده‌اند. اما پشت این شور و شوق، پرسشی آزاردهنده پنهان است که آیا فیلم واقعاً درباره مایکل جکسون است یا صرفاً درباره تصویری است که صنعت سرگرمی از او ساخته است؟

نتیجه‌گیری امتیازدهی

نقد فیلم مایکل
نقد فیلم مایکل

مایکل در نهایت اثری است که می‌کوشد قهرمانی سقوط‌کرده را احیا کند، اما در این مسیر بیش از هر چیز بر اسطوره تمرکز می‌کند و انسان را فراموش می‌سازد. فیلم تلاش دارد میان قربانی، متهم، شهید و منجی تعادل برقرار کند، اما در این میان خود مایکل جکسون گم می‌شود. نتیجه اثری است که ناخواسته همان کاری را با سوژه خود انجام می‌دهد که جامعه سال‌ها با او کرد؛ او را به یک نمایش دائمی بدل می‌سازد.

نمایشی که در آن سیرک شهرت همچنان ادامه دارد، مردانگی همچنان غیرقانونی به نظر می‌رسد و چهره منسترل‌وار ستاره‌ای که هرگز اجازه نیافت ناپدید شود، همچنان بر صحنه باقی می‌ماند.

وب‌سایت فیگار به این فیلم نمره 5 از 10 را می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی مطلب فیلم مایکل چه بود؟ آیا این اثر بیوگرافی جدید را مشاهده کرده‌اید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.


نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *