در این مقاله، مهمترین و بحثبرانگیزترین تغییرات سریال خاندان اژدها نسبت به کتاب بررسی میشوند. این تغییرات مسیر داستان و شخصیتها را دگرگون کردند.
فصل سوم خاندان اژدها سرانجام با قسمت پایانی خود به پایان رسید و این پایان برای بسیاری از مخاطبان بیشتر از آنکه رضایتبخش باشد، همراه با حس خستگی و ناامیدی بود. اگرچه سریال همچنان لحظات قدرتمند، صحنههای چشمگیر و بازیهای قابلتوجهی دارد، اما بخش بزرگی از آن به روایتی کند و کمرمق تبدیل شده است.
بیشتر بخوانید:
بدترین تغییرات سریال خاندان اژدها نسبت به کتاب

از زمان آغاز فصل سوم، فاصله میان سریال و منبع اصلی آن، یعنی کتاب آتش و خون نوشته جورج آر. آر. مارتین، بیشتر از همیشه آشکار شده است. سازندگان در بسیاری از بخشها مسیر داستان را تغییر دادهاند؛ اما برخلاف برخی اقتباسها که تغییراتشان به غنای روایت کمک میکند، بسیاری از این تصمیمها نهتنها نتوانستهاند داستان را بهتر کنند، بلکه به باور بسیاری از طرفداران، باعث تضعیف شخصیتها و کاهش قدرت درام شدهاند.
حتی خود جورج آر. آر. مارتین نیز در مقطعی با انتقاد از مسیر اقتباس، اشاره کرد که سریال خاندان اژدها دیگر کاملاً داستان او نیست. در این مقاله، بزرگترین و بحثبرانگیزترین تغییرات فصل سوم نسبت به کتاب آتش و خون را بررسی میکنیم. این تغییرات از کمتأثیرترین موارد آغاز شده و به تصمیمهایی میرسیم که بیشترین آسیب را به روایت سریال وارد کردهاند.
پادشاه اعلام کردن دیرون

انتخاب جیمز نورتون برای نقش لرد اورموند هایتاور در فصل سوم سریال House of the Dragon تضمین کرد که این شخصیت در نسخه سریالی نقش بسیار بزرگتری نسبت به کتاب داشته باشد. در سریال، اورموند بهعنوان مردی حساس و زودرنج معرفی میشود. او کسی بود که نهتنها تحمل بوهای ناخوشایند را ندارد، بلکه به نظر میرسد از درک درست شرایط سیاسی نیز بیبهره است. او بهجای حمایت از ادعای اگان تارگرین برای پادشاهی، دیرون تارگرین، کوچکترین فرزند ویسریس و آلیسنت را بهعنوان پادشاه معرفی میکند. تصمیم او ریشه در نفرت شدید او از خاندان تارگرین دارد.
اما دشمن کردن خود با جناح سیاهها و در نهایت حتی سبزها، چیزی جز یک حرکت انتحاری سیاسی نیست. زمانی که اعضای دو جناح جنگ داخلی خود را به پایان برسانند، بازماندگان دیر یا زود علیه اورموند خواهند ایستاد. حتی هایتاور، مقر خاندان او و بلندترین سازه در تمام هفت پادشاهی نیز توان مقاومت در برابر حمله مداوم آتش اژدهایان را نخواهد داشت.
کمرنگ شدن نقش و اختیار کورلیس ولاریون

کورلیس ولاریون، ملقب به مار دریایی و بزرگترین دریانورد تاریخ وستروس، در فصل سوم House of the Dragon به شکلی عجیب و برخلاف تصویری که از او در کتابها وجود دارد، منفعل و کمتحرک به تصویر کشیده شد. شخصیتی قدرتمند، تصمیمگیر و اهل اقدام، در سریال بیشتر به فردی تبدیل شده که دیگران به جای او تصمیم میگیرند و اقدامات مهم را انجام میدهند.
این موضوع تفاوت زیادی با روایت کتاب آتش و خون دارد. در سریال که کورلیس تنها شخصیتی نیست که صرفاً در کنار رینیرا تارگرین ایستاده باشد. او در مقطعی علیه رینیرا شورش میکند، اما سپس توسط افراد اورموند هایتاور به فرماندهی جان روکستون دستگیر میشود. پس از آن، مدتی نامشخص را در زندانها سپری میکند تا اینکه سر گوین هایتاور او را آزاد میکند. با این حال، آزادی او چندان دوام نمیآورد، زیرا دیمون تارگرین او را دوباره میگیرد و بهعنوان زندانی با خود میبرد.
با توجه به جایگاه مهم کورلیس در داستان اصلی، بسیاری از طرفداران امیدوارند فصل چهارم بتواند شخصیت او را دوباره به فردی فعال، تأثیرگذار و شایسته لقب مار دریایی تبدیل کند. او شخصیتی است که سرنوشت جنگ را با تصمیمهای خودش تغییر میدهد، نه کسی که تنها شاهد اتفاقات اطرافش باشد.
دو خائن به یک خائن تبدیل شدند

دو تن از اژدهازادگان (Dragonseeds) در فصل 3 خاندان اژدها یعنی اولف وایت و هیومر همر، به سلاحهای مهمی برای جناح سیاهها تبدیل شدند؛ اما هر دوی آنها در داستان اصلی سرنوشت مشابهی داشتند و قرار بود در نهایت به رینیرا تارگرین خیانت کنند؛ نشانههای این خیانت نیز از بخشهای ابتدایی فصل کاشته شده بود. با این حال، سریال تنها تصمیم گرفت خیانت را به اولف محدود کند.
در نسخه سریالی، این تنها اولف است که علیه رینیرا شورش میکند و با اژدهایش سیلوروینگ (Silverwing) نیروهای جناح سیاه را هدف قرار میدهد. او حتی پس از آنکه توسط اورموند هایتاور به شکلی خشن از خواب بیدار میشود، در اقدامی انتقامجویانه او را نیز زنده در آتش اژدهایش میسوزاند.
ترکیب کردن دو شخصیت خائن و تبدیل آنها به یک نفر، بخشی از پیچیدگی داستان را از بین میبرد. در روایت اصلی، خیانت همزمان دو اژدهاسوار نشاندهنده خطر بزرگ تصمیم رینیرا برای استفاده از افراد بیتجربه و غیرقابلاعتماد بود؛ قماری ناامیدانه که پیامدهای فاجعهباری به همراه داشت. اما با حذف خیانت هیومر همر، این تصمیم رینیرا در سریال کمتر ویرانگر و خطرناک به نظر میرسد و بخشی از پیامدهای تلخ انتخاب او کاهش پیدا میکند.
سرنوشت اژدهایان در انتهای فصل سوم سریال خاندان اژدها مشخص شد
توهم شاهزادهای که وعده داده شد

سازندگان خاندان اژدها بارها متهم شدهاند که اسطوره شاهزادهای که وعده داده شد یا آزور آهای از دنیای بازی تاجوتخت و منبع اصلی آن، یعنی مجموعه کتابهای نغمه یخ و آتش را به زور وارد داستان این سریال کردهاند و این تصمیم همچنان چندان منطقی به نظر نمیرسد.
در پایان فصل سوم، رینیرا تارگرین سخنرانی پرشوری ارائه میدهد و ادعا میکند که او همان شاهزادهای است که وعده داده شد؛ شخصیتی که در پیشگوییها آمده تا با تاریکی هولناکی که در شمال دور کمین کرده است (احتمالاً اشاره به آن سوی دیوار) مبارزه کند.
رایان کاندال، یکی از خالقان سریال، گفته بود که هدف از این تغییر، قابلباورتر کردن سقوط تدریجی رینیرا به سمت استبداد بوده است؛ اینکه او کمکم باور کند سرنوشت ویژهای دارد و اعمالش را به نام یک هدف بزرگتر توجیه کند.
با این حال، این خط داستانی تأثیر بسیار بیشتری میتوانست داشته باشد اگر بازی تاجوتخت پیشتر با روایت مربوط به دیگران و تهدید موجودات یخی شمال، آن را به شکلی ناامیدکننده خراب نکرده بود. در نتیجه، پیشگوییای که قرار بود بار اسطورهای و تاریخی سنگینی داشته باشد، در خاندان اژدها بیشتر شبیه ابزاری برای توضیح تغییر شخصیت رینیرا و سقوط اخلاقی او عمل میکند.
جایگزین کردن رینا به جای نتلز

در کتاب آتش و خون، این نتلز است که با غذا دادن به گوسفندان، موفق میشود اژدهای وحشی شیپاستیلر را رام کرده و با او پیوند برقرار کند. او همچنین رابطهای بسیار جذاب و پیچیده با دیمون تارگرین شکل میدهد. رابطه آنها مشخص نیست دقیقاً ماهیت عاشقانه دارد یا خیر؛ اما در هر صورت، نتلز موفق میشود محبت و احترام دیمون را به دست آورد.
قدرت این رابطه دقیقاً در همین غیرقابلتعریف بودن آن است. نتلز و دیمون نه صرفاً یک رابطه استاد و شاگردی دارند و نه یک پیوند عاشقانه آشکار، بلکه ارتباطی میان دو شخصیت متفاوت است که بهتدریج شکل میگیرد و یکی از انسانیترین و جذابترین بخشهای داستان کتاب را میسازد.
اما سریال با حذف نتلز و جایگزین کردن او با رینا تارگرین، این رابطه پیچیده را به چیزی بسیار آشناتر تبدیل میکند؛ رابطهای خانوادگی میان یک پدر غایب و دختری که از او فاصله گرفته است. در نتیجه یکی از مرموزترین و تأثیرگذارترین روابط دیمون در کتاب، بخشی از آن جذابیت و ابهام خود را از دست میدهد و به یک درگیری خانوادگی معمولیتر تبدیل میشود.
اژدهایان در جهان نغمه چگونه سواران خود را انتخاب میکنند؟
کمک آلیسنت به رینیرا برای تصرف کینگز لندینگ

در سریال، آلیسنت هایتاور به رینیرا کمک میکند تا بدون خونریزی و در یک تصرف آرام، کنترل کینگز لندینگ را به دست بگیرد. اما مشکل اصلی اینجاست که تمام مفهوم و هسته مرکزی رقص اژدهایان بر پایه دشمنی عمیق و تلخ میان این دو زن بنا شده است.
در کتاب آتش و خون آلیسنت شخصیتی است که پس از توصیههای پدرش، اوتو هایتاور، باور میکند که ویسریس در آخرین لحظات زندگیاش خواسته است اگان دوم جانشین او شود. او یکی از اصلیترین افرادی است که روند جانشینی اگان را آغاز میکند و جرقه جنگ داخلی تارگرینها را میزند.
البته سریال از ابتدا رابطه میان آلیسنت و رینیرا را متفاوت از روایت کتاب به تصویر کشیده بود و بیشتر بر دوستی از دسترفته، سوءتفاهمها و تراژدی شخصی میان آنها تمرکز داشت؛ اما این تغییر جدید بیش از حد پیش میرود و مسیر اصلی داستان را به شکل اساسی تغییر میدهد.
با تبدیل شدن آلیسنت از یکی از مهرههای اصلی آغاز جنگ به کسی که به رینیرا در رسیدن به تخت کمک میکند، بخش مهمی از تضاد اخلاقی و سیاسی رقص اژدهایان از بین میرود. دشمنی میان دو خاندان دیگر نتیجه یک نبرد قدرت واقعی نیست، بلکه بیشتر به یک اختلاف شخصی تبدیل میشود.
بیشتر بخوانید:
- تحول غیرمنتظره ایگان تارگرین در خاندان اژدها
- چرا فصل سوم خاندان اژدها رینیرا تارگرین را به سمت تاریکی برد؟
- تاریخ انتشار فصل چهارم سریال خاندان اژدها مشخص شد
- پایان تلخ ملکهای که فرصت بیشتری برای درخشش نداشت
- سرنوشت خاندان ولاریون پس از رقص اژدهایان چیست؟
نظر شما دربارهی تغییرات سریال خاندان اژدها نسبت به کتاب چیست؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
