تبلیغات در فیگار

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها ؛ رینیرا تارگرین و سقوطی اجتناب‌ناپذیر

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها پایانی نفس‌گیر که سقوط رینیرا تارگرین، نبرد تامبلتون و تاریک‌ترین لحظات رقص اژدهایان را بررسی می‌کند.

پس از هفته‌ها انتظار، سرانجام قسمت نهایی فصل سوم سریال خاندان اژدها از راه رسید. این قسمت نه‌تنها یکی از بزرگ‌ترین نبردهای تاریخ این مجموعه را به تصویر می‌کشد، بلکه شخصیت رینیرا تارگرین را نیز به نقطه‌ای بی‌بازگشت می‌رساند. در طول هشت قسمت، پیش‌درآمد بازی تاج‌وتخت بار دیگر نشان داد که جنگ قدرت در وستروس درباره انسان‌هایی است که در مسیر رسیدن به قدرت، آرام‌آرام چیزی از انسانیت خود از دست می‌دهند.

فصل سوم با حضور اژدهایان بیشتر، نبردهای گسترده‌تر و تصمیم‌های اخلاقی پیچیده‌تر، یکی از جاه‌طلبانه‌ترین فصل‌های این مجموعه بود. اما قسمت پایانی فراتر از یک نمایش جنگی ظاهر می‌شود. نبرد تامبلتون که مدت‌ها انتظار آن وجود داشت، مرکز ثقل این اپیزود است و بستری برای نمایش فروپاشی شخصیت‌هایی که زمانی تصور می‌کردند برای هدفی مقدس می‌جنگند را به تصویر می‌کشد.

با مدت زمانی طولانی‌تر از بسیاری از قسمت‌های گذشته، قسمت نهایی فصل سوم فرصت کافی دارد تا هم یک نبرد عظیم را روایت کند و هم پیامدهای روانی و سیاسی آن را بررسی کند که در نقد قسمت آخر فصل سوم سریال خاندان اژدها آن را واکاوی می‌کنیم.

بیشتر بخوانید:

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها با صحنه‌ای آغاز می‌شود که در آن اوروایل در تاریکی شب با شتاب به سمت اتاق رینیرا تارگرین می‌دود. او حامل پیامی فوری است که توسط یک کلاغ ارسال شده است. اگان دوم تارگرین زنده است و همراه با اژدهای زخمی‌اش، سان‌فایر، دوباره ظاهر شده است.

این خبر، همان‌طور که انتظار می‌رود، رینیرا را وارد یک حمله شدید اضطرابی می‌کند. او با آشفتگی وارد اتاق دیمون تارگرین می‌شود. رینیرا با وحشت توضیح می‌دهد که مردمش منتظر شنیدن چنین خبری درباره بازگشت اگان بوده‌اند و اکنون در مقابل سپت اعظم شهر جمع شده‌اند تا بازگشت دوباره او را به‌عنوان نشانه‌ای خوش‌یمن جشن بگیرند.

اما دیمون با آرامشی غیرقابل‌تزلزل با ترس‌های ملکه روبه‌رو می‌شود. او مسن‌تر، باتجربه‌تر و آشناتر با بحران‌هایی است که می‌توانند جایگاه و حتی زندگی یک فرد را تهدید کنند. این چیزی بود که رینیرا، با وجود تمام سختی‌هایی که پشت سر گذاشته، هنوز به اندازه او تجربه نکرده است.

قسمت پایانی فصل سوم، سقوط کامل رینیرا به سمت استبداد را به تصویر می‌کشد. پیش از شروع این فصل، این نگرانی وجود داشت که خاندان اژدها جرات کافی برای نمایش کامل مسیر تبدیل شدن رینیرا به شخصیتی تاریک‌تر، همان‌طور که در کتاب آمده، نداشته باشد؛ چرا که سریال در گذشته بارها تلاش کرده بود اعمال وحشتناک برخی شخصیت‌ها را توجیه کند یا از پیامدهای کامل آن‌ها بکاهد. قسمت هشتم او را حتی فراتر از چیزی که انتظار می‌رفت پیش می‌برد.

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

جنایت‌ها و تصمیم‌های بی‌رحمانه رینیرا پس از دیدارش با دیمون که همچنان تنها پناهگاه امن او در میان این آشوب باقی مانده، به‌سرعت افزایش پیدا می‌کنند. لحظه‌ای که دیمون برای نبرد تامبلتون حرکت می‌کند، رینیرا شروع به از دست دادن کنترل خود می‌کند.

نخستین کسی که در برابر او می‌ایستد، بیلا تارگرین، دخترخوانده اوست. بیلا سرانجام تمام خشم و ناامیدی خود را بیان می‌کند و به رینیرا می‌گوید که چگونه کسانی را که به او خدمت می‌کنند، تنها تا زمانی که برایش مفید باشند نگه می‌دارد و سپس کنار می‌گذارد.

بعدتر مشخص می‌شود که ملکه، بیلا را از حضور در دربار محروم کرده و دستور داده او را در اتاق‌هایش حبس کنند. همچنین آدام از هال و هیو همر مأمور می‌شوند همراه با اژدهایانشان از کینگز لندینگ و دراگون‌پیت محافظت کنند؛ چرا که احتمال حمله اِگان یا ایموند به شهر وجود دارد.

این تصمیم، نشانه دیگری از افزایش بدگمانی و پارانویا در رینیرا است. این تصمیم در پایان همین قسمت علیه خودش بازمی‌گردد، زیرا هیو دست به انتخابی سرنوشت‌ساز می‌زند که برای همیشه او را از جبهه سیاه‌ها جدا خواهد کرد.

نفر بعدی که خشم رینیرا متوجه او می‌شود، میساریا است. پس از اتفاقات قسمت قبل، شاید برخی تصور می‌کردند رابطه میان این دو شخصیت عمیق‌تر خواهد شد، اما واقعیت کاملاً متفاوت است. پس از اتفاقات قسمت قبل، شاید برخی تصور می‌کردند رابطه میان این دو شخصیت عمیق‌تر خواهد شد، اما واقعیت کاملاً متفاوت است.

رینیرا به ندیمه خود دستور می‌دهد میساریا را از قلعه سرخ بیرون کند. ملکه حتی برای او کشتی‌ای به مقصد پنتوس آماده کرده و می‌خواهد بدون هیچ خداحافظی او را از زندگی خود حذف کند. نکته جالب اینجاست که الیندا نیز به اندازه خود میساریا از این تصمیم ناراحت و سردرگم است و هیچ‌کس در این قسمت نمی‌داند رینیرا قدم بعدی‌اش را چه خواهد برداشت.

اگر یک نکته مثبت در سقوط رینیرا وجود داشته باشد، این است که باعث می‌شود تنها بیلا نباشد که حقیقت را درباره تغییرات وحشتناک ملکه به زبان بیاورد.

هنگامی که هلینا پس از مدت کوتاهی حضور در باغ خدایان به داخل قلعه بازگردانده می‌شود، از کنار میساریا عبور می‌کند. میساریا از این فرصت استفاده می‌کند تا نقشه‌های رینیرا را بر هم بزند. او به هلینا خبر می‌دهد که برادر و همسرش، اگان، زنده است و رینیرا هرگز اجازه نخواهد داد فرزند متولد نشده او چیزی بیشتر از یک گروگان برای تحت فشار قرار دادن اِگان باشد.

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

در حاشیه داستان، نمی‌توان این سؤال را نادیده گرفت که آیا سازندگان خاندان اژدها این بخش مربوط به میساریا را پس از واکنش تند و انتقادی جورج آر. آر. مارتین در سال ۲۰۲۴ به سریال اضافه کرده‌اند یا نه. مارتین در آن نوشته اشاره کرده بود که در نسخه اولیه داستان، قرار بود هلینا بدون دلیل خاصی به زندگی خود پایان دهد؛ اما بعدتر توضیح داد که در روایت اصلی مورد نظر او از کتاب مبهم آتش و خون، این میساریا است که با رساندن حقیقتی ویرانگر به هلینا، او را به نقطه فروپاشی می‌رساند.

اگر این مسیر از ابتدا در برنامه سازندگان وجود داشت، احتمالا مارتین چنین انتقادی مطرح نمی‌کرد. حالا با اضافه شدن بارداری هلینا و نقش مستقیم میساریا در سرنوشت او، این تغییر کمی شبیه تلاش برای اصلاح مسیر داستان به نظر می‌رسد.

رینیرا در ادامه به اتاقی می‌رود که هلینا در آن زندانی شده است. او تلاش می‌کند با گفت‌وگویی آرام و دوستانه، خواهر ناتنی‌اش را متقاعد کند غذا بخورد؛ اما هلینا دیگر حاضر نیست سکوت کند. او سرانجام تصمیم می‌گیرد حقیقتی را که درباره رفتارهای ظالمانه رینیرا درک کرده، به زبان بیاورد.

یکی از زیباترین لحظات این صحنه زمانی است که هلینا درباره یک سوسک صحبت می‌کند؛ موجودی که از نظر او زیباست و در کینگزلندینگ به دلیل زندگی در میان حجم عظیم زباله‌ها و آلودگی‌های شهر، ویژگی خاصی پیدا کرده است. اما خیلی زود مشخص می‌شود که این صحبت درباره سوسک نیست؛ هلینا در واقع دارد رینیرا را توصیف می‌کند. او به ملکه یادآوری می‌کند که همان‌طور که به این بخش از اکوسیستم شهر اهمیتی نمی‌دهد، به هر چیزی که در خدمت اهداف شخصی‌اش نباشد نیز بی‌اعتنا است.

اینکه رینیرا چنین رفتار وحشتناکی را با یکی از معدود شخصیت‌های کاملا بی‌گناه و همدل سریال انجام می‌دهد، به خوبی نشان می‌دهد که او تا چه اندازه از نسخه‌ای که در ابتدای داستان می‌شناختیم فاصله گرفته است. کارگردانی آندری پارخ در این صحنه نیز شایسته تحسین است؛ دوربین زمانی که هلینا از خوردن غذا امتناع می‌کند، از پشت روی رینیرا ثابت می‌ماند و لحظه‌ای آرام اما ترسناک را ثبت می‌کند.

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

با وجود تمام ترس و بدگمانی‌های رینیرا درباره حمله احتمالی ایموند و اگان به پایتخت با اژدهایانشان، ویگار و سان‌فایر، در این مقطع واقعا چنین تهدیدی وجود ندارد. رینیرا در قسمت قبل، آلیسنت را برای مسموم کردن پسرش در هارنهال فرستاده بود و می‌دانست که ایموند و ویگار در کنار هم نیستند. اما او از تمام اتفاقاتی که برای ایموند افتاده خبر ندارد و اگر حقیقت را می‌دانست، شاید واکنش متفاوتی نشان می‌داد.

آلیس توضیح می‌دهد که پسرش هنگام نابودی هارنهال توسط اگان فاتح و آتش اژدهایان کشته شد. او برای نجات فرزندش به جادوهای باستانی روی آورد، اما در نهایت به شکلی ناخواسته خودش را نفرین کرد؛ نفرینی که باعث شد جاودانه شود و برای همیشه به سرزمین‌های ریورلندز وابسته بماند.

این اطلاعات، بخشی کاملا جدید از تاریخ جهان بازی تاج‌وتخت است که تاکنون در نوشته‌های جورج آر. آر. مارتین دیده نشده بود. مشخص نیست این داستان از خود مارتین آمده یا حاصل تصمیم نویسندگان سریال است؛ اما در هر صورت، این گذشته جدید به شخصیت آلیس ریورز عمق بیشتری می‌دهد.

کمی بعد، زمانی که از ایموند خواب دارویی بیدار می‌شود، صدای بال زدن یک اژدها را در قلعه می‌شنود. مانند مخاطب، ایموند ابتدا تصور می‌کند که ویگار بازگشته است. او با عجله به سالن عظیم هارنهال می‌رود؛ اما این بار سان‌فایر وارد هارنهال شده است. سریال تصمیم هوشمندانه‌ای می‌گیرد و اژدهای زخمی را بیشتر در سایه نگه می‌دارد، در حالی که اگان زخمی و ناتوان برای رویارویی با برادرش پیش می‌آید.

در کتاب آتش و خون اشاره‌ای به دیدار دوباره اگان و ایموند پس از فتح کینگزلندینگ توسط رینیرا وجود ندارد؛ اما برای نسخه تلویزیونی این دو شخصیت، چنین صحنه‌ای کاملا ضروری به نظر می‌رسید.

ایموند در برابر برادرش روی زانو می‌افتد و آماده پذیرش هر مجازاتی است. اما این دقیقا برخلاف چیزی است که اگان انتظار داشت. او به هارنهال آمده بود تا برادر کوچک‌ترش را به دلیل سوزاندن بدنش با آتش ویگار و تلاش برای تصاحب تاج‌وتخت بکشد؛ اما حالا با ایموندی روبه‌رو شده که غرور همیشگی‌اش شکسته و حتی احساس پشیمانی دارد.

ایموند خواهان بخشش برادرش است و حاضر است برای به دست آوردن آن تلاش کند. اگان هرگز انتظار چنین واکنشی را نداشت، اما به کمک او نیاز دارد؛ بنابراین تصمیم می‌گیرد فعلا این رابطه شکسته را ترمیم کند.

اکنون باید منتظر فصل چهارم ماند تا مشخص شود سرنوشت این دو برادر به کجا خواهد رسید؛ به‌خصوص با توجه به اینکه سریال در این قسمت تصمیم گرفت ویگار را از میدان خارج کند. آخرین حضور ایموند و اژدهایش در قسمت دوم فصل سوم بود و احتمالا تا فصل چهارم که در سال‌های آینده پخش می‌شود، دوباره آنها را نخواهیم دید. اما یک چیز قطعی است: ویگار در فصل پایانی نقش بسیار مهمی خواهد داشت.

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

نبرد تامبلتون یکی از بزرگ‌ترین و جاه‌طلبانه‌ترین سکانس‌های خاندان اژدها است. این نبرد که نه‌تنها از نظر مقیاس و جلوه‌های بصری، بلکه از نظر مضمون نیز اهمیت زیادی دارد. این نبرد نشان می‌دهد که در جنگ داخلی تارگرین‌ها، پیروزی واقعی وجود ندارد و هر پیروزی با هزینه‌ای سنگین همراه است. سازندگان سریال با این بخش موفق می‌شوند یکی از تاریک‌ترین لحظات رقص اژدهایان را به تصویر بکشند.

در تامبلتون، نیروهای سبز خود را برای حمله قریب‌الوقوع آماده می‌کنند. اورموند های‌تاور تلاش می‌کند با تقویت روحیه دیرون تارگرین، او را برای نبرد آماده کند. او به دیرون یادآوری می‌کند که تمام ارتش برای او می‌جنگد و پیش از ورود به میدان، او را به مقام شوالیه درمی‌آورد. این لحظه اهمیت زیادی دارد، زیرا برخلاف بسیاری از فرماندهان جنگ، دیرون واقعا به وظیفه‌ای که بر دوشش گذاشته شده باور دارد. او ممکن است با تصمیم‌های اورموند موافق نباشد، اما حفاظت از مردم و سربازان برایش یک مسئولیت واقعی است.

در سوی دیگر، نبودن اولف وایت به یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ارتش سبز تبدیل شده است. اژدهای او در نزدیکی شهر حضور دارد، اما خود اولف در میخانه‌ای مشغول نوشیدن و صحبت علیه تارگرین‌هاست. او بدون توجه به اهمیت موقعیت، نقشه‌های نظامی اورموند را فاش می‌کند و حتی دیدگاه‌های زن‌ستیزانه‌ای مشابه دشمنان رینیرا نشان می‌دهد. این رفتار، زمینه‌ساز یکی از مهم‌ترین خیانت‌های نبرد خواهد شد.

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

در بالای دیوارهای تامبلتون، دیرون و گوین های‌تاور ارتش دشمن را مشاهده می‌کنند. وقتی مشخص می‌شود اورموند قصد دارد کودکان شهر را به عنوان سپر انسانی در مقابل حمله اژدهایان قرار دهد، حتی گوین نیز از این تصمیم وحشت می‌کند. نقشه اورموند بر این اساس است که رینیرا نمی‌خواهد به عنوان کسی شناخته شود که کودکان بی‌گناه را قتل‌عام کرده است؛ بنابراین حضور آن‌ها می‌تواند حمله دشمن را محدود کند؛ اما در همان زمان، نقشه دیگری نیز در حال فروپاشی است. اولف ناپدید شده و اورموند مجبور می‌شود جان روکستون را برای پیدا کردن او بفرستد.

دیرون با دیدن کودکان تصمیم می‌گیرد خودش با اژدهایش وارد نبرد شود، اما گوین تلاش می‌کند او را از مرگی بیهوده نجات دهد. سپس گوین با استفاده از کورلیس ولاریون برای جلوگیری از جنگ، راه دیگری پیدا می‌کند. او کورلیس را نزد دیمون می‌برد و پیشنهاد می‌کند در برابر صلح، کورلیس از رینیرا جدا شود و به دیرون وفاداری کند.

اما کورلیس، برخلاف انتظار، به جای خیانت، راهی میانه پیشنهاد می‌دهد. او می‌گوید شاید دائرون بتواند به جای پادشاه، فرمانروای ریچ شود و با ازدواج با رینا تارگرین شکاف میان دو جناح را پر کند. این پیشنهاد از نظر سیاسی منطقی به نظر می‌رسد، اما یک مشکل بزرگ که اگان است دارد.

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

وقتی مشخص می‌شود اگان هنوز زنده است، تمام نقشه صلح پیچیده‌تر می‌شود. کورلیس به دیمون هشدار می‌دهد که دو راه پیش روی او وجود دارد؛ یکی پیروزی بدون خونریزی و دیگری کوهی از اجساد های‌تاورها. اما دیمون که تمام فصل درگیر خشم و میل به انتقام بوده، گزینه دوم را انتخاب می‌کند. او اعلام می‌کند تنها رینیرا حق حکومت دارد و کورلیس را زندانی می‌کند.

سپس نبرد آغاز می‌شود. دیمون ابتدا قصد دارد با کاراکسس دیوارهای تامبلتون را نابود کند، اما وقتی متوجه حضور کودکان روی دیوارها می‌شوند، نقشه تغییر می‌کند. به جای اژدها، گرگ‌های زمستانی به فرماندهی رودریک داستین حمله را آغاز می‌کنند.

این سکانس نزدیک به بیست دقیقه از قسمت را به خود اختصاص می‌دهد و یکی از بهترین نبردهای سریال است. گرگ‌های زمستانی با وجود تلفات سنگین، به دیوارها می‌رسند و حمله خود را ادامه می‌دهند. در همین حال، کودکان وحشت‌زده روی دیوارها قرار گرفته‌اند و سریال بدون نمایش مستقیم خشونت آن‌ها، وحشت موقعیت را منتقل می‌کند.

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

در داخل شهر، وضعیت برای اورموند به سرعت از کنترل خارج می‌شود. تمام نقشه‌های دقیق او به دلیل غیبت اولف فرو می‌ریزد. شخصیتی که در طول فصل به عنوان فرمانده‌ای حسابگر معرفی شده بود، اکنون در میان هرج‌ومرج شهر به دنبال فردی می‌گردد که می‌تواند سرنوشت نبرد را تغییر دهد.

در نهایت، دیمون مجبور می‌شود خودش وارد عمل شود. او با کاراکسس به سمت دروازه‌های شهر حمله می‌کند. کودکان همچنان به عنوان سپر انسانی مقابل ورودی قرار گرفته‌اند و اگرچه دیمون به آن‌ها هشدار می‌دهد، چند کودک باقی می‌مانند و قربانی آتش اژدها می‌شوند. این لحظه اهمیت زیادی دارد، زیرا دیمون دقیقا کاری را انجام می‌دهد که رینیرا نمی‌خواست؛ تبدیل شدن به چهره‌ای که به نام پیروزی، بی‌گناهان را قربانی می‌کند.

اما بزرگ‌ترین ضربه هنوز باقی مانده است. اولف سرانجام وارد میدان می‌شود، اما برخلاف انتظار نیروهای سیاه، به جای حمله به دشمن، اژدهای خود را علیه هر دو طرف استفاده می‌کند. او تامبلتون را به آتش می‌کشد و تمام نقشه‌های هر دو جناح را نابود می‌کند.

در میان این آشوب، رودریک داستین با اورموند روبه‌رو می‌شود. مبارزه آن‌ها یکی از به‌یادماندنی‌ترین لحظات نبرد است. اورموند ابتدا برتری پیدا می‌کند و حتی دست رودریک را قطع می‌کند، اما فرمانده شمالی تسلیم نمی‌شود. او در لحظه‌ای خشونت‌آمیز و تاریک، اورموند را شکست می‌دهد و درست زمانی که تصور می‌کند به مرگی باشکوه رسیده، آتش اولف هر دوی آن‌ها را نابود می‌کند.

در پایان نبرد، دیمون در میان ویرانه‌های تامبلتون بیدار می‌شود. او به شهری نگاه می‌کند که در آتش سوخته و مجبور می‌شود با نتیجه واقعی تصمیم‌هایش روبه‌رو شود. تمام چیزی که رینیرا می‌خواست جلوگیری از آن بود، اکنون اتفاق افتاده است.

در نقاط دیگر، گوین در جست‌وجوی دائرون است، جان روکستون جسد سوخته اورموند را پیدا می‌کند و اولف نیز با پیامدهای خیانت خود مواجه می‌شود. اما شاید تلخ‌ترین لحظه متعلق به هیوج چکش باشد؛ کسی که همسرش کت را در میان قربانیان جنگ پیدا می‌کند و با فریادی دردناک، هزینه واقعی این نبرد را نشان می‌دهد.

نبرد تامبلتون در نهایت نمونه کاملی از فلسفه اصلی خاندان اژدها است. در این جنگ هیچ قهرمانی وجود ندارد. حتی کسانی که با هدفی درست وارد میدان می‌شوند، در نهایت در خشونت و ویرانی غرق می‌شوند. این نبرد درباره نابودی همه کسانی است که تصور می‌کنند می‌توانند آتش اژدهایان را کنترل کنند.

نتیجه‌گیری و امتیازدهی

نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

فصل سوم خاندان اژدها بیش از آنکه درباره نبرد بر سر تاج‌وتخت باشد، درباره فروپاشی انسان‌هایی است که در مسیر قدرت، آرام‌آرام از خود واقعی‌شان فاصله می‌گیرند. این فصل با نمایش جاه‌طلبی‌های رینیرا، خشم فروخورده دیمون، تنش میان اگان و ایموند و خیانت‌های زنجیره‌ای میان خاندان‌های بزرگ وستروس، نشان می‌دهد که جنگ داخلی تارگرین‌ها پیش از آنکه با شمشیر و اژدها آغاز شود، در ذهن و قلب شخصیت‌ها شکل گرفته است.

در نهایت نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها باید گفت که بزرگ‌ترین ضعف فصل سوم شاید این باشد که با وجود لحظات بسیار قدرتمند، همیشه تعادل کاملی میان مقیاس حماسی و درام شخصی برقرار نمی‌کند. سریال در نبردهایی مانند تامبلتون نشان می‌دهد که توانایی ساخت لحظات عظیم و سینمایی را دارد، اما در کنار آن باید زمان بیشتری برای تأثیر احساسی این اتفاقات روی شخصیت‌ها و مخاطب صرف کند.

از سوی دیگر، فصل سوم همچنان با مشکل قدیمی سریال یعنی کمبود زمان برای توسعه شخصیت‌های فرعی مواجه است. خاندان‌های مختلف، فرماندهان جنگی و شخصیت‌هایی که نقش مهمی در آینده داستان دارند، گاهی تنها به عنوان مهره‌هایی در صفحه شطرنج جنگ معرفی می‌شوند و فرصت کافی برای تبدیل شدن به شخصیت‌هایی فراموش‌نشدنی پیدا نمی‌کنند. حذف برخی نبردهای بزرگ به‌دلیل کمبود بودجه و تغییرات داستانی سریال نسبت به کتاب نیز از دیگر نقاط ضعف سریال است.

وب‌سایت فیگار به فصل سوم سریال خاندان اژدها نمره 7 از 10 را می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی قسمت ششم از فصل سوم سریال خاندان اژدها چیست؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.


نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *