نقد فیلم دراما نگاهی است به اثری متفاوت با بازی زندیا و رابرت پتینسون که در مرز میان عشق، تردید و فروپاشی احساسی حرکت میکند.
فیلم دراما یک اثر کمدی سیاه و عاشقانه آمریکایی محصول سال ۲۰۲۶ است که به نویسندگی و کارگردانی کریستوفر بورگلی ساخته شده است.
در این اثر زندیا و رابرت پتینسون در نقش یک زوج نامزدشده و خوشحال بازی میکنند که رابطهشان در هفته منتهی به مراسم ازدواج، با یک افشاگری غیرمنتظره دچار چالش میشود. در این فیلم همچنین آلانا هایم، مامودو آتی و هیلی گیتس در نقشهای مکمل حضور دارند.
دراما در تاریخ ۳ آوریل (14 فروردین 1405) توسط کمپانی A24 در ایالات متحده اکران شد. این فیلم با واکنشهای مثبت منتقدان روبهرو شد و با بودجه ۲۸ میلیون دلاری، توانست به فروش ۱۲۲ میلیون دلار در سراسر جهان دست پیدا کند.
نقد فیلم دراما (The Drama)

در وبسایت راتن تومیتوز، ۷۷ درصد از ۲۶۲ نقد از بررسی فیلم دراما که در این سایت منتشرشده مثبت ارزیابی شدهاند. اجماع منتقدان این سایت میگوید:
دراما با پرداختن به مضامین پیچیده، با مهارتی قابل توجه روی مرزهای لحن حرکت میکند؛ امری که به لطف بازیهای درخشان رابرت پتینسون و زندیا ممکن شده است.
همچنین متاکریتیک با میانگین وزنی در نقد فیلم The Drama ، امتیاز ۵۹ از ۱۰۰ را بر اساس ۵۲ نقد ثبت کرده که نشاندهنده نظرات متوسط یا ترکیبی است. مخاطبان در نظرسنجی CinemaScore نیز به این فیلم نمره «B» در مقیاس A+ تا F دادهاند.

کریستوفر بورگلی، نویسنده و کارگردان نروژی، پیشتر با کمدیهای تاریکش (از جمله فیلم Sick of Myself) اعتبار قابل توجهی برای خود دستوپا کرده بود. او در این اثر نیز در همان مسیر گام برمیدارد، اما اینبار تاریکی را با مؤلفههایی از عنصر عشق و درام درمیآمیزد.
آنچه از کالبد کمدی در این اثر باقی میماند، صرفاً خندههایی عصبی و ناآرام است. او زوجی دلنشین را برای داستان فیلم خود انتخاب میکند و در روایتی از عشقی فروپاشیده، رابطهشان مورد بررسی قرار میدهد. او با آمیزهای نامتعارف از اکنون، فلشبکهای کوتاه، خاطرات کشدار و اشاراتی رازآلود را دارد.
برای آنکه تماشاگران بیش از پیش در اضطراب فرو روند، فیلم به مسئلهای اجتماعی و بهشدت حساس (خشونت مسلحانه در مدارس آمریکا) میپردازد که در بسیاری از آثار اخیر هالیوودی تبدیل به کلیشهای رایج شده است.
این موضوع با احتیاط نیست و دقیقاً همچون ضربهای سهمگین مطرح میشود. این مسئله در فیلم انگار ابزاری برای تشدید آشفتگی اثر است و نتیجه آن عنصری دافعهبرانگیز است که کارکردش مبهم و گیجکننده باقی مینماید.
اگر هدف دز این فیلم طرح موضعی درباره این فاجعه تکرارشونده باشد، این هدف در هالهای از ابهام و تردید گم میشود. این ابهام، یادآور آثار لارس فونتریه (از جمله فیلم Nymphomaniac: Vol. 1) است. او فیلمسازی اسکاندیناویایی بود که همواره در تحریک مخاطب مهارت داشت.

روایت از یک کافه شلوغ در کمبریج آغاز میشود. او، زنی را میبیند که کنار پنجره نشسته و کتابی میخواند و دلباختهاش میشود. چارلی (با بازی رابرت پتینسون)، متصدی موزهای بریتانیایی ساکن بوستون، با جسارت به او نزدیک میشود و گفتوگویی را با اما هاروود (با بازی Zendaya)، ویراستار کتاب آغاز میکند.
در حرکتی آشکارا و متظاهرانه، او دروغ میگوید و وانمود میکند کتاب او را خوانده است. پس از مکالمهای دستوپا شکسته، این دو فردِ سیساله، رابطهای کاملاً نسلهزارهای را آغاز میکنند.
در ابتدا، تماشاگر شیفته این جوانهزدن عاشقانه میشود. دروغ اولیه چارلی شاید ناخوشایند باشد، اما او عاشق است. فیلمنامه، دو روح سرگشته را به هم پیوند میزند و به آنها شخصیتی ملموس و باورپذیر میبخشد. این ویژگی را اما پتینسون و زندایا بهخوبی متجلی میکنند.
آنها چنان طبیعی ظاهر میشوند که انگار از آشنایان خود ما هستند. بهتدریج در خانهای ویکتوریایی ساکن میشوند؛ اما درست زمانی که مخاطب در چنگال واقعنمایی اثر گرفتار میشود، بورگلی مسیر را به سوی بیقراری، شکنجه عاطفی و فروپاشی تغییر میدهد و این احساس تا پایان رهایت نمیکند.
در شبی سرنوشتساز، زوج بههمراه دوستان صمیمیشان (مایک و ریچل) برای تست منوی عروسی و انجام بازی گرد هم میآیند. بازیای آغاز میشود و گفتن بدترین کاری که هر یک در زندگی انجام دادهاند باید برملا شود؛ اما این بازی، هنگامی که یکی از آنها به برنامهریزی برای تیراندازی جمعی در مدرسه اعتراف میکند، بهسرعت به کابوسی اخلاقی بدل میشود.
سرزنش، شرم و تردید فوران میکند. دوستیها خدشهدار میشوند و رابطهای در آستانه فروپاشی قرار میگیرد. در هفته عروسی، آیا این هرجومرج احساسی فروکش خواهد کرد؟
جاذبه و رمانس جدی، جای خود را به بیاعتمادی و تاریکی میدهند. درخشندگی اولیه این داستان عاشقانه رنگ میبازد. شاید مخاطب از آنچه بورگلی با احساساتش میکند خشنود نباشد، اما اگر هدف ایجاد ناراحتی بوده، او کاملاً موفق است. تصور کنید در آستانه روز عروسی، زیر نقاب لبخند، با تردیدهایی عمیق دستوپنجه نرم کنید؛ اینکه هر لحظه ممکن است حقیقتی ویرانگر، همهچیز را نابود کند.

لحن نامتعارف فیلم با موسیقی فلوتگونه و مقطع دنیل پمبرتون (آهنگساز Spider-Man: Across the Spider-Verse) تشدید میشود. فیلمبردار، جادوی شهر را با ظرافتی چشمنواز ثبت میکند. طراحی صحنه و لباس نیز، به شخصیتپردازی عمق میبخشند و فضایی گرم اما فریبنده میسازند. تدوین هوشمندانه، صحنهها را دقیقاً در نقطهای قطع میکند که مخاطب در شوک فرو رفته است.
اجرای زندایا و پتینسون، تماشاگر را مسحور میکند. با وجود پیچیدگیها و انحرافات رابطه، مخاطب نمیتواند از آنها دل بکند. حتی اگر بخواهد به چارلی سیلی بزند و به اما توصیه کند که مرد بهتری بیابد. رابطه آنها خشونت فیزیکی ندارد، اما فرسایش روانیاش به همان اندازه سمی است.
فیلم، از همان ابتدا با سوءتفاهم و فاصله ادراکی میان عاشقان بازی میکند. اما در یک گوش ناشنواست و در گوش دیگر هدفون دارد و صدای چارلی را نمیشنود. این تمهید روایی، در پایان نیز بازمیگردد و فاصله عمیق میان آنها را برجسته میسازد.
در ذهن چارلی، اما با پنهانکردن گذشتهاش، چهره واقعی خود را در بدترین زمان آشکار کرده است. فلشبکها، خطایی از دوران نوجوانی او را بازسازی میکنند. در مونتاژی میان طنز و اضطراب، چارلی رابطهشان را با نسخه نوجوان و عبوس اما بازتصور میکند.
فیلم پرسشهایی وسوسهبرانگیز طرح میکند که آیا اندیشیدن به یک عمل هولناک، بدتر از ارتکاب عملی متوسط اما ناپسند است؟ آیا باید بهخاطر اشتباهات پیشین خود داوری شویم؟ با این حال، اثر از پاسخگویی میگریزد و داستان را در سطح باقی میگذارد. تمرکز بر واکنش چارلی است، نه درک عمیق اما.
در نهایت، اگر محدودیتهایش پذیرفته شود، فیلم دراما را میتوان کمدیای آکنده از اضطراب دانست درباره مردی وسواسی که بدبختیهایش را خود تشدید میکند. اما وقتی نوبت به پاسخ پرسش بنیادین “آیا عشق همچنان پیروز است؟” میرسد، فیلم چیزی برای عرضه ندارد. مخاطب آنقدر از این دو نمیداند که سرنوشتشان برایش اهمیتی عمیق داشته باشد.
جمعبندی و نمرهدهی

در نهایت دراما اثری است که بیش از آنکه به رستگاری بیندیشد، در ویرانی عاطفی مکث میکند. فیلم روایتی از عشقی است که زیر بار حقیقت و سوءظن از هم فرو میپاشد.
کریستوفر بورگلی با مهارتی آزاردهنده، تماشاگر را در مرز همدلی و انزجار معلق نگه میدارد، اما از تعمیق شخصیتها بازمیماند. نتیجه نهایی فیلم تجربهای تکاندهنده اما ناتمام است.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 7 از 10 را میدهد.
نظر شما دربارهی این فیلم چه بود؟ شما به این اثر چه نمرهای میدهید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
