تبلیغات در فیگار

نقد و بررسی قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها ؛ رقص اژدهایان در اوج

در نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها بازگشت HBO به وستروس با نبردی عظیم، خیانت‌های سیاسی و سقوط تدریجی خاندان تارگرین همراه می‌شود.

پس از دو سال انتظار، بار دیگر به جهان تیره و پیچیده وستروس بازمی‌گردیم؛ جهانی که HBO با اقتباس از رمان‌های جورج آر. آر. مارتین خلق کرده و در سریال خاندان اژدها به نقطه‌ای رسیده که دیگر خبری از تعارف‌های سیاسی و جنگ‌های سرد نیست. فصل سوم با قسمتی آغاز می‌شود که عملاً اعلام جنگ رسمی است؛ جنگی که از مدت‌ها قبل در حال شکل‌گیری بود و حالا وارد فاز خونین و غیرقابل بازگشت خود شده است.

این سریال پیش‌درآمدی بر بازی تاج و تخت است، اما حالا دیگر به‌جای مقدمه‌چینی، مستقیماً به قلب درگیری‌ها وارد شده و نشان می‌دهد که چگونه نزاع میان شاخه‌های تارگرین، سرنوشت کل قاره را تغییر می‌دهد. نقد قسمت اول فصل سوم House of the Dragon دقیقاً در همین نقطه، جایی میان فروپاشی دیپلماسی و آغاز خشونت تمام‌عیار قرار دارد.

بیشتر بخوانید:

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

وقتی سال‌ها بعد به فصل سوم خاندان اژدها بازگردیم، تردیدی وجود نخواهد داشت که قسمت نخست این فصل در میان بهترین اپیزودهایی قرار می‌گیرد که این سریال تاکنون ارائه کرده است. البته این به آن معنا نیست که قسمت هیچ نقصی ندارد؛ به‌ویژه زمانی که آن را در کنار روایت کتاب آتش و خون اثر Fire & Blood قرار می‌دهیم، برخی تغییرات و تصمیم‌های اقتباسی جای بحث دارند. با این حال، حاصل نهایی اثری است که از نظر مقیاس، جاه‌طلبی و قدرت دراماتیک، به‌سختی می‌توان در برابر آن مقاومت کرد.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

فصل سوم خاندان اژدها در منطقه ویل، جایی که اژدهای وحشی و ترسناک شیپ‌استیلر مطابق نام خود مشغول بلعیدن و کباب کردن گوسفندی برای ناهار است، آغاز می‌شود. در میان چشم‌اندازهای مه‌آلود و کوهستانی، رینا تارگرین با گوسفندی در دست به سوی این موجود عظیم‌الجثه نزدیک می‌شود. او امیدوار است بتواند اعتماد اژدها را جلب کند.

شیپ‌استیلر با ولع هدیه رینا را می‌بلعد و برخلاف انتظار، نه‌تنها به او حمله نمی‌کند، بلکه اجازه می‌دهد دختر جوان به پشتش نزدیک شود. لحظاتی بعد، اژدها رینا را بر پشت خود می‌پذیرد و با پروازی ناگهانی در دل مه ناپدید می‌شود.

این سکانس یکی از زیباترین و در عین حال شاعرانه‌ترین لحظات افتتاحیه سریال است. رابطه میان انسان و اژدها همیشه یکی از ارکان اساسی جهان وستروس بوده، اما خاندان اژدها مدت‌ها بود که فرصت کافی برای پرداختن به شکل‌گیری چنین پیوندهایی نداشت. این اپیزود بالاخره زمانی را به نمایش این فرآیند اختصاص می‌دهد و نتیجه، یکی از تأثیرگذارترین خطوط داستانی قسمت است.

در ادامه اپیزود بار دیگر به این دو بازمی‌گردیم. رینا و شیپ‌استیلر در لانه اژدها نوعی رابطه ابتدایی و محتاطانه را شکل می‌دهند. حتی در لحظه‌ای جالب، این بار شیپ‌استیلر برای رینا گوسفندی شکار کرده و آن را برای او آماده می‌کند. سرانجام آن‌ها راهی دراگون‌استون می‌شوند، هرچند رویدادهای بزرگ‌تر جنگ اجازه نمی‌دهد این سفر به مقصد برسد.

از منظر اقتباس، این خط داستانی همچنان بحث‌برانگیز است. در کتاب آتش و خون، شخصیت نتلز ــ دخترکی عادی و از طبقه پایین جامعه ــ کسی است که با صبر، زیرکی و پشتکار موفق می‌شود شیپ‌استیلر را رام کند. حذف نتلز و واگذاری این نقش به رینا تارگرین از همان زمان اعلام، واکنش‌های متفاوتی میان طرفداران برانگیخت. بدون شک، این تصمیم بخشی از غنای طبقاتی داستان کتاب را از بین می‌برد؛ زیرا نتلز نمادی از این ایده بود که پیوند با اژدها صرفاً در انحصار اشراف‌زادگان نیست.

با این وجود، آنچه روی صفحه می‌بینیم به لطف جلوه‌های بصری خیره‌کننده و بازی بسیار خوب فیبی کمپبل، جذاب و باورپذیر از آب درآمده است. شاید روند اعتماد شیپ‌استیلر به رینا کمی سریع‌تر از حد انتظار باشد، اما کیفیت اجرای صحنه‌ها باعث می‌شود این ضعف چندان به چشم نیاید.

در واقع، این اپیزود یکی از معدود دفعاتی است که بیننده فرصت می‌یابد زمان قابل‌توجهی را در کنار یک اژدها و سوارکارش سپری کند؛ فرصتی که خاندان اژدها به بهترین شکل از آن بهره می‌برد.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

در کینگز لندینگ، ایموند تارگرین با بازی ایوان میچل متوجه می‌شود که برادرش، اگان دوم با بازی تام گلین-کارنی، از قلعه گریخته است. این خبر، او را تا مرز انفجار پیش می‌برد تا جایی که تقریباً دست به اعدام گرند میستر اورویل می‌زند، با وجود اینکه این مرد هیچ نقشی در فرار پادشاه ندارد.

این لحظات، بار دیگر وجه بی‌رحم و غیرقابل پیش‌بینی ایموند را برجسته می‌کند. او حالا شخصیتی شده که هرچه بیشتر از کنترل خارج می‌شود، حضورش در روایت خطرناک‌تر و در عین حال جذاب‌تر می‌شود. در همین قسمت‌های ابتدایی، سریال به‌خوبی نشان می‌دهد که رها شدن این شخصیت در میدان قدرت، تا چه حد می‌تواند مخرب باشد.

این وضعیت در صحنه او در تالار سلطنتی با مادرش، آلیسنت هایتاور با بازی الیویا کوک نیز ادامه پیدا می‌کند. آلیسنت تازه از دیدار مخفیانه‌اش با رینیرا تارگرین (اما دارسی) در پایان فصل دوم بازگشته است؛ دیداری که در آن، او به نوعی توافق ضمنی برای واگذاری اگان و تسلیم تخت آهنین به جناح سیاه تن داده بود. اما ناپدید شدن اگان، تمام این طرح را دچار فروپاشی می‌کند، زیرا نقشه او به این وابسته بود که ایموند پیش‌تر شهر را ترک کرده و به کریستون کول در ریورلندز پیوسته باشد.

در این میان، گفت‌وگوی لفظی میان آلیسنت و ایموند یکی از نقاط درخشان اپیزود است. الیویا کوک و ایوان میچل هر دو با دقتی بالا و کنترل کامل بر احساسات شخصیت‌هایشان، صحنه‌ای خلق می‌کنند که در آن، هر دو طرف همزمان آگاه و ناآگاه از وضعیت واقعی‌اند. آن‌ها در ظاهر در حال مدیریت بحران هستند، اما در واقع خودشان نیز در میان شبکه‌ای از توطئه‌ها گرفتار شده‌اند که دیگران بدون اطلاع آن‌ها در حال پیشبرد آن هستند.

از منظر دراماتیک، این بخش یکی از نمونه‌های موفق سریال در نمایش فروپاشی تدریجی کنترل در دربار است. ایموند که خود را به‌عنوان نیرویی مسلط و حساب‌گر تصور می‌کند، در این لحظه با واقعیتی مواجه می‌شود که نشان می‌دهد حتی او نیز تنها مهره‌ای در یک بازی بزرگ‌تر است. در مقابل، آلیسنت نیز که همواره تلاش کرده میان قدرت و اخلاق تعادل برقرار کند، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که هیچ‌یک از تصمیم‌هایش قابل کنترل کامل نیست.

در مقایسه با منبع اصلی، این صحنه‌ها در راستای همان روح کلی کتاب Fire & Blood حرکت می‌کنند، اما سریال با تأکید بیشتر بر روان‌شناسی شخصیت‌ها، لایه‌ای احساسی‌تر به این درگیری سیاسی اضافه کرده است. در کتاب، این تنش‌ها بیشتر در سطح روایت تاریخی و گزارش‌گونه باقی می‌مانند، اما در سریال، آن‌ها به بحران‌های درونی تبدیل شده‌اند که مستقیماً در چهره و رفتار شخصیت‌ها قابل مشاهده‌اند.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

در نتیجه، آلیسنت ناچار می‌شود ایموند را متقاعد کند که قلعه را ترک کند، بدون آنکه او را در جریان نقشه‌اش برای خیانت به جناح سبز قرار دهد. او باید در سکوت، مسیری را پیش ببرد که در نهایت به فروپاشی همان جبهه‌ای منتهی می‌شود که خود بخشی از آن است. در حالی که پیش‌تر از صحنه‌های مربوط به هر دو شخصیت لذت برده بودم، این لحظه پایانی میان آلیسنت و پسرش، نخستین بخش این اپیزود بود که واقعاً با آن ارتباط نگرفتم.

جایی که آلیسنت تلاش می‌کند با تحریک غرور ایموند، او را متقاعد کند به سمت هرنهال حرکت کند و در مقابل، ائیموند نیز با تسلیم شدن به تمایلات جنسی خود، بوسه‌ای بر لبان مادرش می‌گذارد.

کوک و میچل هر دو از پس اجرای صحنه به‌خوبی برمی‌آیند، به‌ویژه وحشتی که در چهره آلیسنت در لحظه غافلگیری دیده می‌شود، بسیار تأثیرگذار است. اما با این وجود، این صحنه به شخصیت‌ها و مسیر روایی آن‌ها آسیب می‌زند. سریال پیش‌تر در فصل قبل نشان داده بود که ایموند درگیر نوعی بحران عاطفی نسبت به زنان مسن‌تر است.

بنابراین چندان دور از ذهن نیست که این احساسات ریشه در رابطه او با آلیسنت داشته باشد، اما در نهایت به نظر می‌رسد هدف اصلی این صحنه، زمینه‌سازی برای یک رابطه دیگر برای ایموند در ادامه فصل است.

این صحنه بیشتر شبیه تلاش نویسندگان برای یادآوری دوباره مشکلات روانی ایموند بود و انگار که این مسئله به‌زور در روایت گنجانده شده است. حتی بعید می‌دانم دوباره به آن پرداخته شود، زیرا ایموند و آلیسنت در ادامه جنگ رقص اژدها دیگر با یکدیگر دیداری نخواهند داشت (البته سریال همیشه می‌تواند این مسیر را تغییر دهد).

بدتر از آن، مشخص نیست این لحظه دقیقاً چه جایگاهی در مسیر شخصیتی آلیسنت دارد. این صحنه بیشتر شبیه یک تحقیر اضافی است که سریال بر او تحمیل می‌کند، نه نقطه‌ای که واقعاً از دل رشد شخصیت او بیرون آمده باشد یا بتواند مسیر او را تغییر دهد.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

در ادامه نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها ، روایت به ریورلندز، جایی که دیمون تارگرین در پی نبرد ریورفورک، در میان اجساد سربازان لنیستر حرکت می‌کند و بازماندگان را بدون تردید از میان برمی‌دارد، منتقل می‌شود. بازگشت او به میدان نبرد پس از انزوای طولانی در هارنهال، یکی از نقاط قوت اپیزود محسوب می‌شود.

دیمون در اینجا دیگر آن شاهزاده بی‌پروا و جوان فصل اول نیست. او اکنون چهره‌ای خسته‌تر، سردتر و حسابگرتر دارد. نحوه برخورد او با جنگ، بیشتر شبیه یک فرمانده باتجربه است تا یک جنگجوی هیجانی. او به‌خوبی می‌داند که در این میدان، خطر واقعی برای او وجود ندارد.

در ادامه، گفت‌وگویی کوتاه میان او و لرد اسکار تولی، تفاوت فرهنگی تارگرین‌ها و مردم ریورلندز را برجسته می‌کند. سپس خبر حضور ارتشی تازه از شمال، معروف به گرگ‌های زمستان به او می‌رسد.

این انتخاب که نبرد ریورفورک به‌صورت کامل نمایش داده نشود و تنها در قالب پیامدهای آن دیده شود، تصمیمی بود که از نظر بودجه و ریتم روایت منطقی به نظر می‌رسید و سریال به‌جای تمرکز بر شکوه نبرد، بر ویرانی و پیامدهای انسانی جنگ تمرکز کرد که شاید نقطه قوی و مثبت سریال نباشد.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

در حالی که دیمون در ریورلندز پیروزی‌هایی به دست می‌آورد، در نقطه‌ای دیگر از همان منطقه، سر کریستون کول دچار نوعی فروپاشی اخلاقی و پوچ‌گرایی شده است. گِوین های‌تاور به او اطلاع می‌دهد که یکی از سربازانشان به یک دختر روستایی تجاوز کرده است، اما کریستون هیچ اقدامی نمی‌کند و از تنبیه او سر باز می‌زند، زیرا معتقد است همه مردان این گروه تا پایان جنگ به «هیولا» تبدیل خواهند شد.

این تغییر مسیر کریستون که در پایان فصل دوم، جایی که او از بی‌معنایی جنگ در برابر اژدهایان سخن گفت آغاز شد و در این قسمت به شکلی افراطی ادامه یافته است. اما این سؤال مطرح می‌شود که آیا پذیرش مرگ و بی‌معنایی باید به معنای از بین رفتن کامل شرافت و مسئولیت اخلاقی او باشد؟

این صحنه چنین برداشتی را منتقل می‌کند. باید دید در قسمت‌های بعدی آیا سریال می‌تواند این سقوط اخلاقی را به شکلی باورپذیرتر توسعه دهد یا نه.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

آخرین گروه شخصیت‌هایی که پیش از رفتن به دراگون‌استون و نبرد گالت باید به آن‌ها سر بزنیم، هیو، اولف و آدام هستند. این سه اژدهاسوار توسط رینیرا به هارنهال فرستاده شده‌اند. چند صحنه خوب از تعامل آن‌ها می‌بینیم؛ اما در نهایت این خط داستانی بیشتر شبیه درجا زدن است. آن‌ها دو روز کامل در انتظار ویگار می‌مانند تا اینکه آلیس ریورز، جادوگر مرموز داستان ظاهر می‌شود و آن‌ها را می‌ترساند و وادارشان می‌کند منطقه را ترک کنند، با این هشدار که دارند نبردی را که در نزدیکی دراگون‌استون در جریان است از دست می‌دهند.

در میان تمام خطوط داستانی این قسمت، این بخش بیش از همه شبیه وقت‌کشی به نظر می‌رسد. منطقی نیست که رینیرا سه اژدهاسوار بی‌تجربه را که دو نفرشان فقط چند روز است اژدهای خود را در اختیار دارند، برای کمین کردن در برابر ویگار بفرستد. شاید رینیرا آن‌ها را قابل‌مصرف می‌بیند، اما حتی این موضوع هم هیچ واکنشی در اولف ایجاد نمی‌کند و همین مسئله غیرقابل‌باور به نظر می‌رسد.

به نظر می‌رسد کل این خط داستانی نشانه‌ای از این است که سریال هنوز نمی‌داند دقیقاً با این شخصیت‌ها چه کند؛ موضوعی که کمی عجیب است، مخصوصاً با توجه به اینکه در کتاب آن‌ها نقش فعالی در نبرد گالت دارند. اما در سریال، آن‌ها صرفاً در جنگل پرسه و غر می‌زنند.

در کنار این‌ها، معرفی ساده و گذرای آلیس ریورز که خود را یک جادوگر معرفی می‌کند نیز باعث می‌شود این بخش بیش از پیش از بقیه خطوط داستانی جدا و ناهماهنگ به نظر برسد.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

در نهایت به رویداد اصلی قسمت می‌رسیم که نبرد گالت است. در حوالی دقیقه ۲۷ اپیزود، کورلیس ولاریون و آیلین هال، ناوگانی را می‌بینند که از دل طلوع خورشید به سمت آن‌ها نزدیک می‌شود و فوراً پیامی برای رینیرا می‌فرستند. این خبر زمانی به او می‌رسد که پیش‌تر با تصمیمی جنجالی، هم با پسرش جاکیریس و هم با مشاورانش دچار اختلاف شده و اعلام کرده به توافق آلیسنت های‌تاور اعتماد و قصد دارد طی دو روز کینگز لندینگ را تصرف کند. با رسیدن خبر حمله به محاصره دریایی کورلیس، جیس این نتیجه منطقی را می‌گیرد که این حمله یک تله بوده و جناح سبزها حرکت اصلی خود را آغاز کرده‌اند.

پیش از آغاز نبرد، سکانسی قوی میان کورلیس و پسر نامشروعش آیلین دیده می‌شود. این لحظه زمینه‌ساز تحول مهم آیلین در ادامه اپیزود می‌شود. نبرد گالت بخش عمده نیمه دوم اپیزود را تشکیل می‌دهد و یک درگیری حماسی تمام‌عیار است.

از یک سو کورلیس و آیلین برای رینیرا می‌جنگند و از سوی دیگر ناوگان دزدان دریایی به رهبری شاراکو لوهر قرار دارد. انگیزه لوهر صرفاً جنگ برای سبزها نیست، بلکه او برای انتقام از سال‌ها جنگ کورلیس در استپسون علیه مردمش بازگشته است. این موضوع به نبرد بُعدی شخصی و عمیق‌تر می‌دهد.

نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها
نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها

در ادامه، ورود جاکیریس و بیلا با اژدهایانشان ورمکس و مون‌دنسر، صحنه را به اوج می‌رساند. هرچند استفاده گسترده از جلوه‌های کامپیوتری تا حدی از واقع‌گرایی صحنه می‌کاهد، اما همچنان نبرد چشمگیر باقی می‌ماند.

نقطه قوت اصلی نبرد، درگیری مستقیم کورلیس و لوهر است. کورلیس در نقش دریانوردی بی‌رقیب ظاهر می‌شود و لوهر نیز هم‌سطح او نشان داده می‌شود. در نهایت کشتی‌ها به هم برخورد کرده و نبرد خونینی روی عرشه‌ها شکل می‌گیرد.

پس از پایان درگیری، کورلیس به دریا می‌افتد و سرنوشتش نامعلوم باقی می‌ماند، در حالی که آیلین برای انتقام، لوهر را می‌کشد. اما شوک اصلی مربوط به جاکیریس است؛ اژدهای او ورمکس با تیر سکوپین سقوط می‌کند و او پس از رهایی از اژدها، با تیر کمان کشته می‌شود. این لحظه یکی از تأثیرگذارترین مرگ‌های سریال محسوب می‌شود و به‌خوبی اجرا شده است.

در مجموع، و در پایان نقد قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها این اپیزود از خاندان اژدها یکی از جاه‌طلبانه‌ترین قسمت‌های سریال است که با وجود برخی ایرادات و تغییرات نسبت به کتاب، تجربه‌ای قدرتمند و به‌یادماندنی ارائه می‌دهد؛ تجربه‌ای که بدون شک در ذهن مخاطبان باقی خواهد ماند.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی قسمت ابتدایی فصل سوم سریال خاندان اژدها چیست؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.


نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *