نقد فیلم وریتی به بررسی اثری روانشناختی و اروتیک میپردازد که با اقتباس از رمان کالین هوور، مخاطبان را وارد دنیایی از رازها، دروغها و توطئههای مرگبار میکند.
فیلم Verity محصول سال ۲۰۲۶، یک اثر روانشناختی آمریکایی به کارگردانی مایکل شوالتر و نویسندگی نیک آنتوسکا است که بر اساس رمان پرفروش وریتی نوشته کالین هوور، منتشرشده در سال ۲۰۱۸، ساخته شده است.
آن هاتاوی، داکوتا جانسون و جاش هارتنت بازیگران اصلی این فیلم هستند و داستانی پررمزوراز را درباره نویسندهای مشهور، دستیار تازهوارد او و رازهایی تاریک روایت میکنند که میتوانند زندگی شخصیتها را برای همیشه تغییر دهند.
داستان فیلم درباره لوون اشلی، نویسندهای که برای نگارش آثار بهجای وریتی کرافورد، نویسنده پرفروش و شناختهشده، استخدام میشود است؛ اما زمانی که لوون به یادداشتهای زندگینامهای وریتی دست پیدا میکند، با اطلاعاتی روبهرو میشود که ابعاد تازه و نگرانکنندهای به ماجرا میبخشند. با آشکار شدن رازهای پنهان، او بهتدریج درگیر توطئهای احتمالا مرگبار میشود و مرز میان حقیقت و دروغ بیش از پیش از بین میرود.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم وریتی
نقد فیلم Verity پس از انتشار با واکنشهای متفاوتی از سوی منتقدان مواجه شد. در وبسایت راتن تومیتوز، تنها ۳۱ درصد از ۱۸۶ نقد ثبتشده نظر مثبتی درباره فیلم داشتند و میانگین امتیاز آن به ۴.۹ از ۱۰ رسید.
جمعبندی منتقدان این وبسایت در تحلیل فیلم Verity نشان میدهد که فیلم با وجود برخورداری از تمام عناصر لازم برای تبدیل شدن به یک سرگرمی عامهپسند و لذتبخش، بهواسطه پیچشهای داستانی ناامیدکنندهاش، بیشتر احساس پشیمانی ایجاد میکند تا هیجان و لذت.
در وبسایت متاکریتیک نیز Verity بر اساس نظر ۳۵ منتقد، امتیاز ۴۴ از ۱۰۰ را دریافت کرد؛ امتیازی که نشاندهنده واکنشهای متوسط و دوگانه به فیلم است. مخاطبان شرکتکننده در نظرسنجی سینماسکور نیز به آن نمره میانگین C+ دادند. همچنین، طبق نظرسنجی پستترک، تنها ۵۰ درصد از تماشاگران اعلام کردند که قطعاً این فیلم را به دیگران پیشنهاد خواهند کرد.

یک ویژگی مشترک در تمام فیلمهایی که بر اساس رمانهای کالین هوور ساخته شدهاند، به چشم میخورد و آن هم این است که این آثار با فضای بصری و تنشهای جنسی خود، یادآور مجموعه Fifty Shades of Grey هستند، اما داستانهایشان هیچگاه از سطح یک ملودرام عامهپسند فراتر نمیرود. البته شاید رمانهای هوور عمق بیشتری داشته باشند.
بااینحال، هیچکدام از اقتباسهای سینمایی آثار او که تماشا کردهایم، نتوانستهاند از این محدودیت عبور کنند. نکته ناامیدکننده درباره Verity این است که فیلم در دل داستان خود، ایدهای واقعاً جذاب دارد. این ایده میتوانست بسیار گستردهتر پرداخت شود و حتی به یک اثر روانشناختی موفق تبدیل شود؛ اما سازندگان بار دیگر به شکلی همهچیز را خراب کردهاند.
دلیل این شکست چندان هم پیچیده نیست. به نظر میرسد کالین هوور طلسم شده است. انگار طلسمی قدرتمند گریبان این نویسنده را گرفته و باعث میشود هر رمانی که مینویسد، سر از دست کسانی دربیاورد که بدترین انتخاب ممکن برای اقتباس آن هستند. نتیجه هم چیزی نیست جز معجونی نفرینشده که از ترکیب Fifty Shades of Grey، مجموعه Twilight و ملودرامهای تلویزیونی ساخته شده است.
داستان Verity حول یک پرسش اساسی شکل میگیرد که آیا مادری فرزند خودش را به قتل رسانده است؟ وریتی کرافورد، نویسندهای مشهور، پس از مرگ یکی از فرزندانش و وقوع حادثهای دیگر، زمینگیر میشود و توانایی صحبت کردن را از دست میدهد.
لوون، نویسندهای که برای تکمیل کتابهای ناتمام وریتی به خانه او میآید، در اتاقش دستنوشتهای محرمانه پیدا میکند که در آن وریتی به قتل عمدی دخترش اعتراف کرده است. لوون این اعتراف را باور میکند، عاشق جرمی میشود و در نهایت، آن دو وریتی را به قتل میرسانند؛ اما پس از تمام این اتفاقات، نامه دیگری پیدا میشود که ادعا میکند دستنوشته موردبحث چیزی جز داستانی تخیلی نبوده و خود وریتی در حقیقت قربانی ماجراست.
فیلم در نهایت مخاطب را با پرسشی ساده اما مهم تنها میگذارد که آیا وریتی واقعاً دخترش را کشته بود یا همه صرفاً دروغهای او را باور کرده بودند؟

تماشای این داستان، ناگزیر فیلم Nocturnal Animals را به یاد مخاطب میآورد. در آن فیلم نیز مخاطب به این سمت هدایت میشود که شاید یک متن چیزی فراتر از داستان ظاهری خود باشد. شاید روایتی دیگر در لایههای زیرین آن پنهان شده باشد و حتی نوعی تسویهحساب شخصی در جریان باشد.
Verity نیز این ظرفیت را دارد که مخاطب را به موقعیتی مشابه برساند. جایی که حتی پس از پایان فیلم، تماشاگران بتوانند درباره حقیقت ماجرا با یکدیگر بحث کنند و بپرسند که بالاخره کدام روایت درست است؟
اما فیلم هیچ علاقهای به بهرهبرداری از همین جنبه بحثبرانگیز داستان خود ندارد. در عوض، ظاهراً سازندگان تصور کردهاند که ریتم بهشدت کُند و خستهکننده فیلم بهتنهایی برای خلق تعلیق و رازآلودگی کافی است و صحنههای جنسی مضحک آن نیز میتوانند داستان را جذاب و تحریکآمیز جلوه دهند.
Verity چنان به نظر میرسد که انگار خودش هم به داستانی که تعریف میکند باور ندارد. فیلم فاقد آن بافت واقعگرایانهای است که برای توجیه رفتار شخصیتها، ایجاد همدلی با آنها و کشاندن مخاطب به دنیای داستان ضرورت دارد. در نتیجه، اتفاقات مهم روایت بیش از آنکه باورپذیر یا تأثیرگذار باشند، تصنعی و بیروح به نظر میرسند.

طبیعتاً این ضعفها در بازیها نیز خود را نشان میدهند و باعث میشوند داکوتا جانسون و آن هاتاوی از ضعیفترین اجراهای دوران حرفهای خود را به نمایش بگذارند. البته بخشی از وجودم میخواهد بگوید که بازی هاتاوی آنقدرها هم بد نیست. بااینحال، فیلم چنان مخاطب را از فضای داستانی خود بیرون میاندازد که حتی تلاش صادقانه این بازیگر نیز نمیتواند تأثیر چندانی بر جای بگذارد.
به نظر میرسد داکوتا جانسون بهخوبی عادت کرده است که هنگام مواجهه با یک اجرای ضعیف، بهجای پذیرفتن سهم خود، فیلمهایی را که در آنها بازی کرده مقصر بداند.
نتبجهگیری و امتیازدهی

در مجموع، Verity با بهرهگیری از داستانی رازآلود درباره قتل، دروغ و بیاعتمادی، ظرفیت تبدیل شدن به یک تریلر روانشناختی تأثیرگذار را دارد، اما در نهایت نمیتواند از این فرصت بهخوبی استفاده کند. ریتم کُند، شخصیتپردازی کمعمق، صحنههای جنسی نامتقاعدکننده و بازیهای نهچندان موفق، مانع شکلگیری تعلیق و درگیری عاطفی مخاطب با داستان میشوند.
مهمتر از همه، فیلم به پرسش محوری خود درباره حقیقت و ماهیت روایتهای متناقض آنطور که باید نمیپردازد و معمایی را که میتوانست تا مدتها ذهن تماشاگر را مشغول کند، به تجربهای کمرمق تبدیل میکند.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 2 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی فیلم ستاره های سگی (The Dog Stars)
- نقد و بررسی سقوط 2: لبه مرگ (Fall 2: Deadpoint)
- نقد و بررسی سریال دریاچه کریستال (Crystal Lake)
- نقد و بررسی فیلم امید (Hope)
- نقد و بررسی سریال کری (Carrie)
نظر شما دربارهی فیلم وریتی چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.

