نقد فیلم امید به بررسی حماسهای علمیتخیلی از سینمای کره جنوبی میپردازد که با حضور هیولاهای مرموز، انسانهای درمانده و فضاسازی خیرهکننده، مخاطبان را غافلگیر میکند.
فیلم Hope محصول سال ۲۰۲۶ سینمای کره جنوبی، اثری حماسی در ژانر علمیتخیلی و هیولامحور است که به نویسندگی، کارگردانی و تهیهکنندگی مشترک نا هونگجین ساخته شده است.
داستان فیلم حول محور رئیس پلیس یک روستا و معاون تازهکار او شکل میگیرد. این دو نفر پس از وقوع آتشسوزیهای گسترده در منطقه، ناچار میشوند بدون دریافت کمک از نیروهای پشتیبان، از جامعه خود در برابر موجودی مرموز دفاع کنند. همزمان، گروهی از شکارچیان محلی که در اعماق کوهستان به سر میبرند، درمییابند که این بار خودشان به شکار تبدیل شدهاند. این موقعیت، زمینه را برای شکلگیری روایتی هولناک و نفسگیر فراهم میکند که در آن، مرز میان شکارچی و شکار بهتدریج از بین میرود.
در این فیلم، بازیگرانی همچون هوانگ جونگمین، جو اینسونگ، جونگ هویون، تیلور راسل، کامرون بریتون، آلیشیا ویکاندر و مایکل فاسبندر حضور دارند. ترکیب بازیگران کرهای و بینالمللی در کنار رویکرد جاهطلبانه نا هونگجین به داستانگویی، Hope را به اثری قابلتوجه در میان تولیدات علمیتخیلی سال ۲۰۲۶ تبدیل کرده است.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم امید

واکنش منتقدان به فیلم نیز عمدتاً مثبت بوده است. در وبسایت راتن تومیتوز، ۷۸ درصد از مجموع ۱۶۶ نقد فیلم Hope که ثبتشده، نظر مثبتی درباره فیلم داشتهاند و میانگین امتیاز آن به ۷ از ۱۰ میرسد. جمعبندی منتقدان این وبسایت، در تحلیل فیلم Hope ، آن را حماسهای علمیتخیلی و مهارنشدنی توصیف میکند که از طراحی صحنه چشمگیر و جلوههای بصری ساده اما سرگرمکننده بهره میبرد. به باور آنها، فیلم هر زمان که بر فروپاشی تدریجی قهرمانان درمانده انسانی خود تمرکز میکند، ضربان قلب مخاطب را بالا میبرد.
در وبسایت متاکریتیک نیز فیلم بر اساس ۳۷ نقد، امتیاز ۶۷ از ۱۰۰ را دریافت کرده است؛ امتیازی که نشاندهنده واکنش عموماً مثبت منتقدان به این اثر است.

ده سال از زمانی میگذرد که نا هونگجین، نویسنده و کارگردان کرهای، پشت دوربین فیلم ترسناک و دلهرهآور The Wailing قرار گرفت. ده سال از زمانی که این فیلمساز با پایانی تکاندهنده، مخاطبانش را مبهوت و شوکه کرد و آنها را با دهانی باز و ذهنی آشفته در سالن سینما تنها گذاشت، میگذرد. در تمام این سالها، تماشاگران با اشتیاق منتظر بودند تا ببینند او در اثر بعدیاش چه کابوس تازهای برایشان تدارک خواهد دید. اکنون سرانجام پاسخ این انتظار طولانی را در فیلم هیولامحور Hope پیدا کردهایم.
داستان فیلم در شهر کوچکی به نام بندر امید در کره جنوبی جایی که بئوم سوک با بازی هوانگ جونگمین، رئیس یک واحد کوچک پلیس است، جریان دارد. روز کاری او با بررسی لاشه گاوی آغاز میشود که در جاده رها شده است؛ اما این گاو، لاشهای معمولی نیست و بدنش از آثار چنگالهایی عظیم پر شده است.
برخی از شکارچیان محلی احتمال میدهند که یک ببر مسئول این اتفاق باشد، اما سوک چنین تصوری ندارد. او خیلی زود با موجودی عظیمالجثه و درنده روبهرو میشود که عامل این کشتار است و با عبور از شهر، ویرانی و اجساد بسیاری از خود به جا میگذارد. بدتر از همه اینکه این هیولا تنها نیست. اگر رئیس پلیس و دیگر ساکنان شهر میخواهند از این کابوس جان سالم به در ببرند، به چیزی فراتر از امید نیاز خواهند داشت و شاید کمی شانس هم بتواند نجاتشان دهد.
دهه 90 میلادی، دورانی بود که عصر طلایی فیلمهای جریان اصلی درباره هیولاها محسوب میشد. آثاری مانند The Mummy، Deep Blue Sea، The Relic و البته Jurassic Park، نمونههایی از فیلمهای پرخرج بهشدت سرگرمکنندهای بودند که مخاطب را به سفری هیجانانگیز میبردند. این فیلمها با هیولاهای عظیم، موقعیتهای پرخطر و هیجان بیوقفهشان تجربهای فراموشنشدنی خلق میکردند؛ اما امروزه، به لطف کاهش ریسکپذیری استودیوها و اختصاص بودجههای کلان به فیلمهای ابرقهرمانی گرانقیمت، چنین آثاری کمتر از گذشته ساخته میشوند. فیلم Hope آمده است تا ما را به همان دوران طلایی بازگرداند.
Hope با مدتزمانی نزدیک به سه ساعت و دو سکانس تعقیبوگریز طولانی که بخش عمدهای از زمان فیلم را به خود اختصاص میدهند، چیزی شبیه به Mad Max: Fury Road، با این تفاوت است که بهجای جنگجویان دیوانه و تعقیبوگریزهای جادهای، هیولاهای عظیم در مرکز آشوب قرار دارند.

پس از ماجرای گاو مرده، سوک راهی شهر میشود و از همان لحظه، فیلم با سرعتی سرسامآور به دل جهنمی تمامعیار شیرجه میزند. او درست در زمانی به روستا میرسد که بخش بزرگی از آن ویران شده است. ساختمانها از هم پاشیدهاند، اجساد خونآلود در گوشهوکنار خیابانها افتادهاند، صدای شلیک گلوله از دور شنیده میشود و آتش در نقاط مختلف زبانه میکشد.
در چیزی که احساس میشود نزدیک به یک ساعت ادامه دارد، نا هونگجین تماشاگر را در دل منطقهای جنگزده رها میکند. همراه با سوک، از گروهی به گروه دیگر میرویم. بعضی از مردم در حال پنهان شدناند و برخی دیگر برای بقا میجنگند، اما هیچکدام توانایی مقابله با موجوداتی را ندارند که به شهرشان هجوم آوردهاند. فیلم بهجای آنکه صرفاً ویرانی را به نمایش بگذارد، تماشاگر را در دل آن قرار میدهد و کاری میکند که درماندگی شخصیتها را با تمام وجود احساس کنیم.
در دنیای Hope، انسانها در برابر این موجودات عظیم چیزی بیشتر از عروسکهای پارچهای نیستند. خودروها به میان مردم پرتاب میشوند و بدن قربانیان زیر ضربهها متلاشی میشود. اجساد همچون اسباببازی به یکدیگر کوبیده میشوند و گلولهها تقریباً هیچ تأثیری بر هیولاها ندارند. همین ناتوانی مطلق انسانهاست که هر برخورد با این موجودات را به تجربهای هولناکتر تبدیل میکند. در چنین شرایطی، اسلحه و قدرت بدنی دیگر ابزارهای قابلاعتمادی برای نجات نیستند و شخصیتها باید در جهانی زنده بمانند که قوانین معمول آن فروپاشیده است.
هیچ توصیفی نمیتواند عظمت بصری Hope را بهدرستی منتقل کند. سوک در هر پیچ و هر خیابان با نشانههای تازهای از ویرانی روبهرو میشود. به نظر میرسد فیلمساز تمام بودجه اثر را مقابل دوربین آورده است. حجم تخریب و خونریزی بهاندازهای است که حتی میتوان برای دستیاران تولیدی که باید پس از پایان فیلمبرداری این آشفتگی را پاکسازی کنند، دل سوزاند.
در کنار طراحی صحنه تحسینبرانگیز فیلم، موسیقی هیجانانگیز مایکل ایبلز و فیلمبرداری بینقصی قرار دارند. این عناصر تماشاگر را مستقیماً به دل ماجرا پرتاب میکنند. دوربین گاهی در ارتفاعی پایین قرار میگیرد تا ابعاد آشوب و عظمت موجودات را برجسته کند و گاهی آنقدر به شخصیتها نزدیک میشود که انگار همراه آنها در حال دویدن هستیم.

البته فیلم بدون نقص نیست. هیولاها از نظر سرعت، خشونت و طراحی ظاهری، موجوداتی منحصربهفرد و ترسناک هستند، اما متأسفانه کیفیت ضعیف جلوههای بصری کامپیوتری بیننده را گاهی اذیت میکند. مشکل زمانی جدیتر میشود که متوجه شویم بخش قابلتوجهی از فیلم به همین جلوهها وابسته است. این مسئله، بهخصوص وقتی میبینیم سایر جلوههای ویژه که عمدتاً با روشهای عملی و فیزیکی اجرا شدهاند، تا این اندازه دقیق و حرفهای از کار درآمدهاند، ناامیدکننده به نظر میرسد.
شخصیتپردازی نیز بهاندازه جلوههای ویژه نقطه قوت فیلم نیست. در The Wailing، نا هونگجین به اعماق روان شخصیتهای اصلی نفوذ میکرد و لایههای پنهان روح آنها را به نمایش میگذاشت؛ اما در Hope خبری از چنین پرداخت عمیقی نیست. شخصیتها بیشتر با ویژگیهای سادهای مانند «شجاع» یا «خوششانس» تعریف میشوند و فیلم فرصت چندانی برای گسترش هویت، انگیزهها و پیچیدگیهای درونی آنها اختصاص نمیدهد.
کارگردان همچنین به یکی از ترفندهای قدیمی خود بازمیگردد و بار دیگر پلیسی را در مرکز داستان قرار میدهد که تا حدی ترسو است و از کوچکترین تهدیدها وحشت میکند. این ایده تازگی چندانی ندارد، اما همچنان کارآمد است و موقعیتهای کمیک متعددی خلق میکند.
اگر The Wailing را دیده باشید، احتمالاً جنبه کمدی Hope غافلگیرتان خواهد کرد. فیلم قبلی نا هونگجین اثری فراطبیعی، آرام و بهشدت ناآرامکننده بود؛ اما فیلم جدید تقریباً در نقطه مقابل آن قرار میگیرد و ادای دینی پرسروصدا به فیلمهای هیولامحور دهه ۱۹۹۰ محسوب میشود.
این شوخیها شاید برای همه مخاطبان خوشایند نباشند، اما بهخوبی نشان میدهند که نا هونگجین در این پروژه به دنبال تکرار تجربه The Wailing نیست. او این بار الزاماً نمیخواهد شما را بترساند و هدفش این است که دو سه ساعت از تماشای فیلمی پرهیاهو، دیوانهوار و سرگرمکننده لذت ببرید. از این نظر، Hope دقیقاً همان تجربهای را ارائه میدهد که وعدهاش را داده است.
البته نباید تصور کرد که زیر این ظاهر پرزرقوبرق و سرگرمکننده، هیچ حرفی برای گفتن وجود ندارد. نا هونگجین فیلمسازی نیست که صرفاً به ارائه یک فیلم هیولامحور معمولی رضایت بدهد. درست مانند The Wailing، در Hope نیز مضامینی همچون بیاعتمادی و خشونت در مواجهه با ترس نقش مهمی دارند. در بخشهای ابتدایی فیلم، تابلوهایی در سطح شهر دیده میشوند که از شهروندان میخواهند افراد مشکوک و جاسوسان را گزارش کنند. این جزئیات، تصویری از جامعهای ارائه میدهند که به بیگانگان بدگمان است و هر فرد غریبهای را تهدیدی بالقوه میبیند.
هیولاهای فیلم نیز در ابتدا همچون مهاجمانی از دنیایی بیرون از جامعه انسانی ظاهر میشوند. از این موجودات باید ترسید و در برابرشان ایستاد؛ اما هرچه داستان پیش میرود، روشن میشود که این موجودات شاید بهاندازهای که در نگاه نخست به نظر میرسند، هیولا نباشند.

بنابراین، Hope آنقدرها هم که در نگاه اول به نظر میرسد، ساده نیست و اتفاقاً همین مسئله به بزرگترین مشکل فیلم تبدیل میشود. نمیتوانیم بهاندازه کافی بر این نکته تأکید کنیم که پایانبندی آن یکی از گیجکنندهترین پایانهایی است که طی سالهای اخیر دیدهایم؛ اما تجربه تماشای فیلم در دقایق پایانی شبیه گفتوگویی طولانی و لذتبخش با فردی است که ناگهان شروع به حرف زدن به زبانی نامفهوم میکند. Hope چنان ناگهانی به پایان میرسد که برای لحظاتی تصور کردم شاید این پایانبندی شوخی باشد. مگر ممکن است فیلم همینجا تمام شده باشد؟
اگر پایانبندی سردرگمکننده، جلوههای ویژه کامپیوتری ضعیف و ریتم گاه نامتوازن فیلم را کنار بگذاریم، Hope میتوانست یکی از نمونههای تقریباً بینقص سینمای هیولامحور جریان اصلی باشد. این فیلم از نظر هیجان، مقیاس و سرگرمکنندگی در کنار The Host، یکی از بهترین فیلمهای هیولامحور تاریخ سینمای کره جنوبی قرار میگیرد.
نتیجهگیری و امتیازدهی

با وجود تمام ایرادهایش، Hope تجربهای پرانرژی، دیوانهوار و بهشدت سرگرمکننده است که یادآور میشود سینمای هیولامحور هنوز هم میتواند مخاطب را به وجد بیاورد. نا هونگجین با خلق دنیایی آکنده از ویرانی، خشونت، طنز سیاه و موجوداتی هولناک، فیلمی ساخته است که تماشای آن روی پرده بزرگ سینما تجربهای لذتبخش خواهد بود. حالا تنها امید من این است که کارگردان هرچه زودتر فصل بعدی این داستان را بسازد؛ زیرا ماجرایی به این هیجانانگیزی، شایسته آن نیست که در چنین نقطهای متوقف شود و پایانیافته به حساب بیاید.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی سریال کری (Carrie)
- نقد فیلم مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید (Spider-Man: Brand New Day)
- نقد و بررسی سریال شرق بهشت (East of Eden)
- نقد و بررسی فیلم رز (Rose)
- نقد و بررسی فیلم موتورسوار شهر (Motor City)
نظر شما درباره فیلم امید چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
