در این مطلب، با نقد فیلم رزیدنت ایول ، اثری ترسناک از زک کرگر که با استقبال چشمگیر منتقدان و مخاطبان این دنیا روبهرو شده است همراه باشید.
فیلم Resident Evil محصول سال ۲۰۲۶، اثری ترسناک به کارگردانی زک کرگر است که فیلمنامه آن را کرگر با همکاری شی هتن نوشته است. این فیلم هشتمین اثر لایو اکشن مجموعه سینمایی Resident Evil به شمار میرود. آستین آبرامز در نقش برایان هودوکاویچ، پیک پزشکیای که ناچار میشود در جریان شیوع موجوداتی آلوده و هیولاوار، برای زنده ماندن در شهر راکون مبارزه کند، نقش اصلی فیلم را بر عهده دارد. زک چری، کالی ریس و پل والتر هاوزر نیز از دیگر بازیگران این اثر هستند که در نقشهای مکمل حضور دارند.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم رزیدنت ایول

Resident Evil در نخستین واکنشها و ارزیابیهای منتقدان عملکرد بسیار موفقی داشته است. نقد فیلم Resident Evil در وبسایت راتن تومیتوز توانسته از مجموع ۳۰۳ نقد منتشرشده، امتیاز مثبت ۹۶ درصدی را به دست آورد و میانگین امتیاز ۷.۸ از ۱۰ را ثبت کند.
اجماع منتقدان این وبسایت، فیلم را اثری توصیف میکند که با مدتزمانی جمعوجور، مجموعهای از صحنههای ترسناک و فراموشنشدنی را به مخاطب ارائه میدهد و در کنار آن، زمانبندی کمدی دقیق آستین آبرامز نیز با ایجاد لحظاتی سرگرمکننده، از شدت فضای دلهرهآور داستان میکاهد. از نگاه منتقدان، کرگر موفق شده تجربه هیجانانگیز و وحشتآور بازی کردن یک بازی ویدیویی واقعاً ترسناک را به زبان سینما بازآفرینی کند.
این استقبال در بررسی فیلم Resident Evil متاکریتیک، جایی که فیلم بر اساس ۵۱ نقد، امتیاز ۷۹ از ۱۰۰ را دریافت کرده و در محدوده آثار دارای نقدهای عموماً مثبت قرار گرفته است نیز ادامه پیدا کرد. تماشاگرانی که در تحلیل فیلم Resident Evil سینماسکور شرکت کردهاند، نمره میانگین B+ را به فیلم دادهاند.

یکی از ویژگیهای برجسته فیلم Weapons این بود که زک کرگر در ساخت آن، وحشت را با نوعی انسانیت درهم آمیخته بود. این فیلم سرشار از لحظات وهمآلود و دلهرهآور بود، اما ماجرای جادوگری و کودکربایی در بستر موقعیتهایی با تعلیق عاطفی جریان پیدا میکرد. در این موقعیتها کرگر با مهارتی شبیه به ساختار روایی Pulp Fiction آنها را در هم تنیده بود. بخشی از دلیل تأثیرگذاری هولناک شخصیت پیرزن شرور با بازی ایمی مدیگن نیز به همین رویکرد بازمیگشت.
وقتی فیلمی مانند Weapons به پدیدهای غیرمنتظره و بسیار موفق تبدیل میشود، کارگردان آن میتواند پروژه بعدیاش را با آزادی عمل بیشتری انتخاب کند. به نظر عجیب میرسید که او پس از ساخت اثری به این اندازه قابلتوجه، سراغ بازسازی یکی از بیروحترین مجموعههای ترسناک ۲۵ سال اخیر برود. مجموعهای که در اغلب قسمتهایش، خشونت افراطی و هیجان بیوقفه جای شخصیتپردازی و احساسات انسانی را گرفته است.
تا امروز هفت فیلم از مجموعه Resident Evil ساخته شده است که نسخه ریمیک سال ۲۰۲۱ را نیز شامل میشود. این آثار، با وجود برخورداری از طرفداران پرشمار، تقریباً همگی به تجربههایی فوقخشونتآمیز و پرشتاب تبدیل شدهاند. این فیلمها درباره زامبیها و موجودات جهشیافته بودند که بیشتر از آنکه به شخصیتها اهمیت بدهند، به دنبال ایجاد هیجانهای بیوقفه برای طرفداران بازیهای ویدیویی و علاقهمندان به وحشت افراطی هستند.

در ابتدا تصور میکردم کرگر واقعاً قصد دارد چنین مسیری را ادامه دهد. اما بعدتر با خودم فکر کردم شاید این انتخاب چندان هم عجیب نباشد. او با این بازیها بزرگ شده و به آنها علاقه دارد؛ بنابراین طبیعی است که بخواهد پس از فشار و انتظاراتی که موفقیت Weapons برایش به همراه داشته، کمی از فضای جدی و سنگین فاصله بگیرد و سراغ اثری سرگرمکننده، مملو از هیولا و نزدیک به علایق دوران کودکیاش برود. با این حال، پرسش اصلی همچنان باقی بود که یک فیلم Resident Evil به کارگردانی زک کرگر چه شکلی خواهد داشت؟
حالا پاسخ این پرسش را میدانیم. نسخه جدید Resident Evil تفاوت چشمگیری با فیلمهای قبلی این مجموعه دارد و از بسیاری جهات عملکرد بهتری از خود نشان میدهد. با اثری روبهرو هستیم که در آن هیولاها و موجودات چندشآور با حوصله و جزئیات به تصویر کشیده میشوند و نوعی معصومیت عجیب در دل فضای ترسناک آن جریان دارد.
کرگر برخلاف انتظار، از شیوه معمول فیلمهای اقتباسی بازیهای ویدیویی که بر هیجان بیوقفه و تدوین سریع تکیه دارند، استفاده نمیکند. او روایت را با ریتمی آرامتر و رویکردی واقعگرایانهتر پیش میبرد. این ویژگی از همان نمای آغازین قابل مشاهده است.
دوربین، برایان (آستین آبرامز)، پیک پزشکی فیلم را دنبال میکند که برای تحویل یک عضو حیاتی بدن به بیمارستان میرود؛ اما پس از انجام این مأموریت، بستهای دیگر و بهمراتب مهمتر به او سپرده میشود. محمولهای ویژه که برایان تصور میکند قلب انسان یا چیزی به همان اندازه حیاتی است و باید آن را به بیمارستانی در دل کوهستان برساند.
آستین آبرامز که در فیلم Weapons نقش یک معتاد بیخانمان را ایفا کرده بود، در اینجا چهرهای کاملاً متفاوت از خود نشان میدهد. این تغییر کیفیت بازیگری او را بهخوبی آشکار میکند. موهای آشفته، رفتار خجالتی و ترسخورده و ظاهر خاص او، یادآور خوانندگان گروههای مستقل موسیقی دهه ۲۰۰۰ است.
در بازی او میتوان رگههایی از شخصیتپردازی سم راکول جوان را نیز دید. برایان قهرمانی کاملاً معمولی و باورپذیر است که هیچ شباهتی به قهرمانان مردانه و شکستناپذیر فیلمهای اکشن ندارد. او حتی در بعضی لحظات از شدت وحشت فریاد میکشد و تقریباً تمام مسیر را بهتنهایی طی میکند.
آنچه این فیلم را به یک اقتباس از بازی ویدیویی تبدیل میکند، مسیری است که برایان در آن از یک منطقه خطرناک به منطقهای عجیبتر و هولناکتر قدم میگذارد. Resident Evil در این نسخه بیشتر به یک ماجرای سرگرمکننده درباره موجودات جهشیافته و یک ویروس مرگبار شباهت دارد.

آیا با فیلم خوبی روبهرو هستیم؟ شاید بهتر باشد آن را اثری خوشساخت و سرگرمکننده برای فرار موقت از واقعیت توصیف کنیم. این اثر فیلمی است که حتی در چارچوب مجموعه Resident Evil نیز لحظاتی از همذاتپنداری و نزدیکی عاطفی با شخصیت اصلی ایجاد میکند. برایان در شبی برفی و در جادهای خطرناک میان مزارع رانندگی میکند.
کرگر برای ایجاد بُعدی انسانیتر، در همان ابتدای داستان، برایان را درگیر مشاجرهای تلفنی با نامزد باردارش میکند. او از برایان میخواهد نظرش را درباره آینده فرزندشان بیان کند، اما پاسخ برایان این است که تصمیمگیری درباره بدن و انتخاب نهایی بر عهده خود اوست.
این جزئیات کوچک باعث میشوند تا حدی به سرنوشت برایان اهمیت بدهیم، اما در عین حال، فیلم از همین ارتباط عاطفی برای آماده کردن مخاطب جهت اتفاقات خشونتآمیز بعدی استفاده میکند.
برایان در حال رانندگی در جاده برفی است که ناگهان با زنی برخورد میکند که به وسط مسیر دویده است. این زن نخستین زامبی فیلم است؛ شخصیتی مسنتر از آنچه انتظار داریم که رگههای خون خشکشده و زخمهای نامنظم روی صورتش دیده میشود. برایان در نهایت او را نجات میدهد و روی صندلی کناری ماشین مینشاند، اما کمی بعد یک مأمور پلیس جلوی خودرو را میگیرد.
چند لحظه بعد، برایان را در حال عبور از دشتی میبینیم که به مزرعهای ظاهراً متروکه منتهی میشود. این نخستین مورد از مجموعه محیطهای اپیزودیک فیلم است. مکانهایی که میتوانند یادآور مراحل مختلف یک بازی ویدیویی باشند، اما شیوه کارگردانی کرگر باعث میشود احساس نکنیم در حال تماشای یک بازی هستیم.

فضای فیلم بیشتر به یک خانه وحشت شباهت دارد که هر لحظه بخش تازهای از آن آشکار میشود. برایان در این مزرعه مورد حمله سگی قرار میگیرد که سرش را از دیوار انبار بیرون آورده است؛ اما ناگهان صورت سگ مانند گلی شکفته میشود و شاخکهایی از آن بیرون میزنند. این جلوه ویژه، برای کسانی که فیلم The Thing ساخته جان کارپنتر را دیدهاند، کاملاً آشنا خواهد بود.
زامبیها نیز از آنها برای چسبیدن به قربانیان استفاده میکنند و بدن انسانها را به تودههایی چنداندامی تبدیل میکنن. این تصویر یادآور فیلم Society محصول سال ۱۹۸۹ و جلوههای ویژه خاص آن است. در صحنهای دیگر، یکی از هیولاها درون چاهک آسانسور اسید سبزرنگی را بالا میآورد که کف زمین را میسوزاند. این صحنه نیز خون اسیدی موجود فضایی در فیلم Alien را به یاد میآورد. کرگر در طراحی این موجودات، از عناصر آشنای ژانر وحشت استفاده میکند، اما آنها را به شکلی تازه و گاه غافلگیرکننده کنار هم قرار میدهد.
برایان در استفاده از اسلحه نیز یک آماتور تمامعیار است و هیچیک از ویژگیهای معمول قهرمانان سینمایی را ندارد. او صرفاً نمایندهای از مخاطب است که تلاش میکند از خطراتی که یکی پس از دیگری سر راهش قرار میگیرند جان سالم به در ببرد. جذابیت فیلم نیز تا حد زیادی از همین مسیر تدریجی و غیرقابلپیشبینی ناشی میشود.
Resident Evil صرفاً فیلم دیگری درباره زامبیهایی که به دنبال گاز گرفتن انسانها هستند نیست. هیولاهای داستان، با وجود اینکه همگی از یک ویروس مشترک سرچشمه میگیرند، شکلها و ویژگیهای متفاوتی دارند. به نظر میرسد کرگر میخواهد مخاطب همانقدر که خودش از تماشای این موجودات شگفتزده شده، با حیرت و کنجکاوی به آنها خیره شود.
در ادامه، برایان با کارل (پل والتر هاوزر)، دانشمندی که برای شرکت آمبرلا کار میکند، روبهرو میشود. آمبرلا نزدیکترین عنصری است که فیلم به جهانسازی رسمی مجموعه Resident Evil ارائه میدهد. هاوزر در نقش کارل، بازی اغراقآمیز و سرگرمکنندهای دارد.
سرانجام برایان به آزمایشگاه آمبرلا میرسد؛ جایی که دانشمندان قصد دارند از محمولهای که او حمل میکرد برای ساخت پادزهر استفاده کنند. فضای سفید، تمیز و استریل آزمایشگاه و حضور دانشمندانی با روپوشهای سفید، در ابتدا این تصور را ایجاد میکند که بالاخره قرار است اوضاع تحت کنترل درآید. این گروه به رهبری دیو (زک چری) ظاهراً همان کسانی هستند که میتوانند اوضاع را نجات دهند، اما اتفاقات مطابق انتظار پیش نمیرود.
نتیجهگیری و امتیازدهی

Resident Evil در نهایت اثری بازیگوشانه، مملو از هیولا و سرگرمیهای گذراست. این فیلم که مدام شکل و شمایل خود را تغییر میدهد و چندان تمایلی به جدی گرفتن خودش ندارد. از منظر یک فیلم ترسناک، در مقایسه با Weapons بیشتر به یک سرگرمی سبک و بیادعا شباهت دارد؛ اما در طول ۹۰ دقیقه، بهتدریج شدت میگیرد و به تجربهای عجیب، پرهیاهو و تقریباً سمفونیک تبدیل میشود.
کرگر در این اثر به جای آنکه بار دیگر توانایی خود را در ساخت وحشتی عمیق و انسانی به نمایش بگذارد، سراغ تجربهای متفاوت رفته است. این فیلم شاید عمق و پیچیدگی اثر قبلیاش را نداشته باشد، اما دستکم برخلاف بسیاری از قسمتهای پیشین مجموعه Resident Evil، شور و زندگی در آن جریان دارد.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 7 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی فیلم ناگهانی (All of a Sudden)
- نقد و بررسی فیلم وریتی (Verity)
- نقد و بررسی فیلم ستاره های سگی (The Dog Stars)
- نقد و بررسی سقوط 2: لبه مرگ (Fall 2: Deadpoint)
- نقد و بررسی سریال دریاچه کریستال (Crystal Lake)
نظر شما دربارهی فیلم جدید رزیدنت ایول چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
