نقد قسمت هفتم فصل سوم سریال خاندان اژدها نشان میدهد این قسمت با خیانتهای قابل پیشبینی و زمینهسازی برای نبردی بزرگ، واکنشهای متفاوتی برانگیخته است.
قسمت هفتم فصل سوم خاندان اژدها شاید یکی از قابلپیشبینیترین اتفاقات این مجموعه را به نمایش بگذارد. در این قسمت خیانت اولف سفید سرانجام رخ میدهد. این اتفاق را سریال از مدتها قبل بارها به آن اشاره و عملاً مخاطب را برایش آماده کرده بود.
در کنار این اتفاق، بازگشت سانفایر نیز از دیگر غافلگیریهای قسمت است که حداقل از دو قسمت قبلی میتوانست رخ دهد. این اژدها برخلاف تصور بسیاری از بین نرفته بود و حالا دوباره وارد میدان میشود. با این حال، سریال تنها به همین موارد بسنده نمیکند و چند پیچش داستانی دیگر نیز ارائه میدهد که بیش از آنکه به پیشبرد روایت کمک کنند، بیدلیل و اضافه به نظر میرسند.
بیشتر بخوانید:
- تریلر قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها منتشر شد
- آلیس ریورز با فاش کردن راز اژدهایان، معادلات قدرت در خاندان اژدها را تغییر داد
نقد قسمت هفتم فصل سوم سریال خاندان اژدها

رابطه میان رینیرا و میساریا اگر بر پایه احترامی متقابل و روندی طبیعی شکل میگرفت میتوانست به یکی از جذابترین خطوط داستانی سریال تبدیل شود. مشکل اصلی اینجاست که سریال همچنان از کمبود زمان یا ناتوانی در پرداخت درست لحظات مهم شخصیتها رنج میبرد و نتیجه این شده که از یک بوسه در فصل دوم، ناگهان به صحنهای صمیمی در فصل سوم میرسیم، بدون آنکه فاصله میان این دو اتفاق بهدرستی برای مخاطب روایت شده باشد.
این مسئله زمانی عجیبتر میشود که تنها چند لحظه پیش از آن، رینیرا روبروی میساریا ایستاده و از دیمون دفاع میکرد. در این میان، انگیزه شخصیتها نیز مبهم باقی میماند. آیا رینیرا تنها به دنبال تأیید شدن است و هر کسی در هر مقطع او را تأیید کند، جایگاه ویژهای نزد او پیدا میکند؟ از سوی دیگر، میساریا دقیقاً چه میخواهد؟ آیا واقعاً به رینیرا علاقه دارد یا صرفاً به دنبال نزدیک شدن به قدرت است؟ شاید هم هدف اصلی او انتقام گرفتن از دیمون باشد.
مشکل اینجاست که در میان تمام شخصیتهای اصلی، تنها کسی که انگیزههایش تا حدی قابل درک باقی مانده، دیمون است. این شخصیت هم اساساً قرار بود نماد آشوب و غیرقابلپیشبینی بودن باشد.
دوجنسگرا بودن رینیرا به خودی خود هیچ ایرادی ندارد و حتی میتوانست به فرصتی برای گسترش شخصیت او تبدیل شود؛ اما روابط همجنسگرایانه زمانی تأثیرگذار هستند که بر پایه شخصیتپردازی و روند داستان شکل بگیرند، نه اینکه صرفاً برای ایجاد واکنش در شبکههای اجتماعی یا تیک زدن یک گزینه در فهرست تنوع روایت اضافه شوند.
اگر هم هدف این خط داستانی فقط انتقال تقصیر شکاف میان رینیرا و دیمون از دیمون به رینیرا باشد، نتیجه چیزی جز تضعیف هر دو شخصیت نخواهد بود.
اشتباه مرگبار رینیرا تارگرین ؛ خیانت از درون در کمین خاندان اژدها

قسمت هفتم تمرکز ویژهای روی مشکلات روانی و عاطفی ایموند، بهویژه وابستگی او به مادرش را دارد. با این حال، این نیز یکی دیگر از خطوط داستانی است که سریال در طول فصل سوم ناگهان روی آن تأکید زیادی گذاشته، بدون آنکه زمینهسازی کافی برایش انجام داده باشد.
در این قسمت، آلیس ریورز در قالب آلیسنت ظاهر میشود و رابطهای با ایموند برقرار میکند. همچنین مشخص میشود که آلیسنت بهخوبی میداند چگونه با یک بوسه، ایموند را به انجام خواستههایش ترغیب کند. این اتفاقات شاید در ظاهر غیرممکن نباشند، اما مشکل اصلی این است که مسیر رسیدن شخصیتها به چنین نقطهای هرگز برای مخاطب ترسیم نشده است.
از سوی دیگر، آشکار است که آلیسنت مادر موفقی نبوده است. خودش این موضوع را میداند و مخاطب نیز بارها شاهد آن بوده است. اکنون تمام تلاشش را صرف نجات تنها فرزندی کرده که تصور میکند هنوز امکان کمک به او وجود دارد.
با توجه به زمانی که سریال صرف شخصیت آلیسنت کرده، این تغییر تا حدی قابلباور است، اما کشش ایموند نسبت به مادرش، بدون زمینهسازی مناسب، بسیار ناگهانی و غیرقابلقبول به نظر میرسد.
یک داستان الزاماً نباید از نظر اخلاقی درست باشد؛ تنها کافی است آنقدر منطقی روایت شود که مخاطب بتواند مسیر رسیدن شخصیتها از نقطه «الف» به نقطه «ب» را درک کند. در اینجا چنین اتفاقی رخ نمیدهد.
نکته جالب اینجاست که سریال از نمایش رابطه خانوادگی ندارد، اما برخلاف روایت کتاب، حاضر نیست ایموند را بهعنوان شخصیتی که از آلیس سوءاستفاده میکند به تصویر بکشد و این مسئولیت را بر دوش او بگذارد.
آلیس ریورز با فاش کردن راز اژدهایان، معادلات قدرت در خاندان اژدها را تغییر داد

خط داستانی رینا در ابتدا این تصور را ایجاد میکرد که قرار است جایگزینی او با نتلز، اختلاف میان رینیرا و دیمون را توضیح دهد. حتی همان ایده نیز چندان منطقی به نظر نمیرسید، زیرا بسیاری از مخاطبان انتظار داشتند رینیرا دقیقاً همان واکنشی را نشان دهد که در این قسمت دیدیم.
اکنون که این داستان تقریباً به پایان رسیده، به نظر میرسد تمام آن اتفاقات بیهدف بودهاند. رفتار میساریا نیز از این عجیبتر است. او دیگر شباهتی به شخصیتی ندارد که در ابتدای سریال میشناختیم و هیچ توضیح قانعکنندهای برای این تغییر ارائه نمیشود. مخاطب ناچار است خودش دلایل این تحول را حدس بزند و همین مسئله باعث میشود نتواند با تصمیمهای او ارتباط برقرار کند.
در مقابل، سریال دستکم موفق میشود زمینه نبرد بزرگ تامبلتون را برای قسمت پایانی فصل فراهم کند. شاید تمرکز روی صحنههای اکشن باعث شود ضعف شخصیتپردازی کمتر به چشم بیاید.

خیانت اولف تقریباً هیچ غافلگیریای به همراه ندارد؛ زیرا سریال از مدتها قبل بارها به آن اشاره کرده بود. اساساً سپردن اژدها به افرادی که هیچ وفاداری شخصی به شما ندارند، تصمیمی خطرناک است؛ بهویژه زمانی که حتی قادر نیستید وعدههایی را که به آنها دادهاید عملی کنید.
کسانی که کتاب را خواندهاند، بهخوبی میدانند در نبرد تامبلتون چه اتفاقات تلخی در انتظار شخصیتهاست. نکته جالب اینجاست که پس از فصلی که در آن به نظر میرسید سیاهان کاملاً بر اوضاع مسلط هستند، اکنون در پایان فصل سوم دو جناح تقریباً دوباره به تعادل رسیدهاند. این وضعیت برای جنگی خانوادگی خبر خوبی نیست، زیرا نشان میدهد حوادث آینده حتی تراژیکتر خواهند بود.

در نهایت، قسمت هفتم بیش از آنکه با غافلگیریهایش به یاد آورده شود، با ضعف در شخصیتپردازی شناخته خواهد شد. بسیاری از تصمیمهای مهم شخصیتها فاقد زمینهسازی لازم هستند و همین موضوع باعث میشود حتی پیچشهای بزرگ داستان نیز تأثیر احساسی چندانی نداشته باشند.
با این حال، این قسمت موفق میشود صحنه را برای نبرد بزرگ تامبلتون که در قسمت بعدی رخ میدهد آماده کند. این نبرد احتمالاً سرنوشت جنگ میان سیاهان و سبزها را وارد مرحلهای تازه خواهد کرد. همانطور که دنیای بازی تاجوتخت بارها نشان داده است، در جنگهای خانوادگی هیچ برنده واقعی وجود ندارد و هر پیروزی، بهایی سنگین به همراه خواهد داشت.
بیشتر بخوانید:
- فصل سوم خاندان اژدها ارتباطی تازه با بازی تاجوتخت نشان میدهد
- فصل سوم خاندان اژدها وارثی جدید و رازهای شوکهکننده را معرفی کرد
- چرا یکی از بزرگترین نبردهای رمان آتش و خون در فصل سوم خاندان اژدها حذف شد؟
نظر شما دربارهی قسمت هفتم از فصل سوم سریال خاندان اژدها چیست؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
