تبلیغات در فیگار

نقد و بررسی فیلم فشار (Pressure) ؛ در ستایش تردید و مسئولیت

در نقد فیلم فشار ، با اثری روبه‌رو هستیم که نشان می‌دهد گاهی سرنوشت جنگ‌ها نه در میدان نبرد، بلکه پشت میزهای تصمیم‌گیری رقم می‌خورد.

جنگ جهانی دوم بارها و بارها از دریچه نبردها، فرماندهان و سربازان بر پرده سینما بازآفرینی شده است؛ اما فیلم فشار (Pressure) مسیر متفاوتی را برمی‌گزیند و به جای نمایش آتش و خون در میدان‌های نبرد، نگاه خود را به اتاق‌های تصمیم‌گیری و لحظاتی معطوف می‌کند که سرنوشت هزاران انسان به پیش‌بینی چند نقشه هواشناسی گره خورده است.

این فیلم درام و جنگی محصول سال ۲۰۲۶ به کارگردانی و تدوین آنتونی ماراس، بر اساس نمایشنامه‌ای به همین نام نوشته دیوید هیگ ساخته شده و یکی از کمتر روایت‌شده‌ترین زوایای عملیات تاریخی نرماندی را به تصویر می‌کشد.

فیلم داستان جیمز استگ، هواشناس برجسته بریتانیایی با بازی اندرو اسکات را دنبال می‌کند؛ مردی که در روزهای منتهی به عملیات دی-دی باید در میان فشارهای سیاسی، نظامی و علمی، شرایط جوی کانال مانش را پیش‌بینی کند. در سوی دیگر، برندن فریزر در نقش دوایت آیزنهاور ظاهر می‌شود؛ فرمانده‌ای که تصمیم نهایی او می‌تواند مسیر جنگ را تغییر دهد.

این فیلم با فاصله گرفتن از کلیشه‌های رایج ژانر جنگی، هیجان خود را نه از انفجارها و درگیری‌های نظامی، بلکه از اضطراب تصمیم‌گیری و سنگینی مسئولیت استخراج می‌کند. بسیاری از منتقدان به بازی کنترل‌شده و درخشان اندرو اسکات، فضاسازی پرتنش فیلم و رویکرد متفاوت آن نسبت به یکی از مهم‌ترین رویدادهای نظامی قرن بیستم اشاره کرده‌اند.

بیشتر بخوانید:

نقد فیلم فشار

نقد فیلم فشار
نقد فیلم فشار

نقد فیلم Pressure در وب‌سایت راتن تومیتوز نیز موفق به کسب رضایت ۸۶ درصدی منتقدان شده است. اجماع منتقدان این وب‌سایت، فیلم را اثری هوشمندانه توصیف می‌کند که با یافتن زاویه‌ای تازه برای روایت یکی از مشهورترین روزهای تاریخ جنگ، بخش عمده هیجان خود را از بازی پرتنش و آرام‌آرام شعله‌ور اندرو اسکات به دست می‌آورد.

نقد فیلم فشار
نقد فیلم فشار

در همین لحظه، احتمالاً جایی در جهان، انسانی در اتاقی مملو از تصمیم‌گیرندگان ایستاده است؛ فردی که نموداری در دست دارد و حامل خبری است که هیچ‌کس تمایلی به شنیدنش ندارد. او سخنی را بر زبان می‌آورد که می‌تواند مسیر آینده را تغییر دهد و در همان حال، نگاهش به چهره مردی دوخته شده که باید تصمیم بگیرد حقیقت را بپذیرد یا آن را نادیده بگیرد. چنین صحنه‌ای هر روز در هیئت‌مدیره‌ها، بیمارستان‌ها و نهادهای سیاسی تکرار می‌شود، اما به ندرت راه خود را به سینما باز می‌کند. زیرا در ظاهر، هیچ اتفاقی در آن رخ نمی‌دهد؛ تنها دو نفر، یک میز و چند برگه کاغذ وجود دارد.

فیلم Pressure دقیقاً از همین سکون ظاهری، تعلیقی می‌آفریند که از بسیاری از نبردهای عظیم سینمایی نفس‌گیرتر است. آنتونی ماراس تمام فیلم خود را بر این ایده بنا می‌کند که گاهی مهم‌ترین جنگ‌های تاریخ در اتاق‌های تصمیم‌گیری رخ می‌دهند؛ دقیقا مشابه فیلمی مانند دکتر استرنجلاو از استنلی کوبریک.

ماراس فیلم را بر اساس نمایشنامه مشهور دیوید هیگ ساخته است. استخوان‌بندی تئاتری اثر با افتخار در معرض دید قرار می‌گیرد. تقریباً تمام وقایع در مقر فرماندهی متفقین در ساوث‌ویک هاوس جریان دارد. این ساختمان دیوارهایش با نقشه‌های نظامی پوشیده شده و ساعت‌هایش به سوی یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ بشر شمارش معکوس می‌کنند.

جیمز استگ با بازی درخشان اندرو اسکات، هواشناس دقیق و سخت‌گیر اسکاتلندی، تنها ۶۱ ساعت پیش از آغاز عملیات وارد این مرکز می‌شود. مأموریت او در ظاهر ساده است و باید به ژنرال دوایت آیزنهاور بگوید چه زمانی شرایط جوی اجازه بزرگ‌ترین عملیات آبی‌خاکی تاریخ را خواهد داد.

اما همین مأموریت ساده، به بحرانی عظیم بدل می‌شود. در یک سو استگ قرار دارد که تنها به داده‌ها اعتماد می‌کند و در سوی دیگر ایروینگ کریک با بازی کریس مسینا ایستاده است؛ مردی که به الگوهای تاریخی تکیه دارد و دقیقاً همان پیش‌بینی‌ای را ارائه می‌کند که فرماندهان مشتاق شنیدنش هستند. در حالی که هزاران کشتی آماده حرکت‌اند و صدها هزار سرباز منتظر فرمان حمله هستند، استگ تنها یک پاسخ دارد که صبر کنید.

نقد فیلم فشار
نقد فیلم فشار

بیشتر فیلم‌های جنگی از مردانی سخن می‌گویند که به سوی گلوله‌ها می‌دوند. Pressure اما قهرمان خود را در مردی می‌یابد که پشت میز می‌نشیند، نمودارها را بررسی می‌کند و با شهامت می‌گوید هنوز زمان حمله فرا نرسیده است.

همین نگاه، فیلم را به اثری متفاوت در ژانر جنگی تبدیل می‌کند. ماراس و هیگ به‌خوبی به پارادوکس مرکزی داستان وفادار می‌مانند و این حقیقت که سرنوشت جهان آزاد به جزئیاتی ظریف و کنترل‌ناپذیر در دل اتمسفر وابسته بوده است، می‌پردازند. هیچ ژنرالی قادر نبود بادها را فرمان یا مسیر طوفان‌ها را تغییر دهد. در اینجا فیلم به تأملی عمیق درباره محدودیت قدرت انسانی تبدیل می‌شود. مردانی که بر صدها هزار سرباز فرمان می‌رانند، ناگهان در برابر طبیعت به موجوداتی ناتوان بدل می‌شوند.

بخش قابل‌توجهی از قدرت فیلم از تقابل دو نگرش متفاوت نسبت به حقیقت سرچشمه می‌گیرد. کریک نماینده نوعی دانش است که قدرت را نوازش می‌کند. او اطلاعاتی را انتخاب می‌کند که فرماندهان دوست دارند بشنوند و با اعتمادبه‌نفسی خیره‌کننده، آینده‌ای روشن را وعده می‌دهد. در مقابل، استگ نماینده دانشی است که به عدم قطعیت احترام می‌گذارد. او بارها تأکید می‌کند که هواشناسی علم احتمال‌هاست، نه علم یقین‌ها.

جمله‌ای که در قلب فیلم قرار دارد، تمام فلسفه آن را آشکار می‌کند:

من مطمئنم که طوفان خواهد آمد، اما نمی‌توانم صد درصد یقین داشته باشم.

تمام فیلم در فاصله میان «اطمینان» و «یقین» جریان می‌یابد. پرسش اصلی این است که آیا رهبران شجاعت تصمیم‌گیری در دل این فضای خاکستری را دارند یا نه. در روزگاری که بسیاری از سیاستمداران و مدیران، پاسخ‌های قطعی را به تردیدهای علمی ترجیح می‌دهند، این مضمون بیش از هر زمان دیگری معاصر و تکان‌دهنده به نظر می‌رسد.

نقد فیلم فشار
نقد فیلم فشار

اندرو اسکات یکی از بهترین بازی‌های دوران حرفه‌ای خود را ارائه می‌دهد. او استگ را شخصیتی خشک، عبوس و گاه خسته‌کننده تصویر می‌کند؛ انسانی که هیچ تلاشی برای محبوب جلوه کردن انجام نمی‌دهد. اما همین سرسختی، به مرور به مهم‌ترین ویژگی او تبدیل می‌شود. اسکات نشان می‌دهد که صداقت همیشه جذاب نیست. گاهی حقیقت چهره‌ای زمخت دارد و شنیدنش دردناک است.

بهترین لحظات فیلم زمانی شکل می‌گیرند که استگ در برابر خودنمایی‌های کریک می‌ایستد. صحنه‌هایی که او بدون ذره‌ای تردید از موضع علمی خود دفاع می‌کند، از بسیاری از سکانس‌های اکشن تأثیرگذارتر هستند.

در سوی دیگر، برندن فریزر تصویری انسانی و چندلایه از آیزنهاور ارائه می‌دهد. او در ابتدا همان فرمانده مقتدر و پرصلابت به نظر می‌رسد، اما به تدریج ترک‌های روانی شخصیت آشکار می‌شوند. فریزر موفق می‌شود پشت چهره اسطوره‌ای آیزنهاور، مردی را نشان دهد که می‌داند هر تصمیمش می‌تواند به مرگ ده‌ها هزار نفر منجر شود. تقابل بازی او با اندرو اسکات، موتور اصلی فیلم را شکل می‌دهد. یکی درون‌گرا، خونسرد و حسابگر و دیگری پرانرژی، مقتدر و عاطفی است. برخورد این دو جهان‌بینی، ضرباهنگ دراماتیک اثر را می‌سازد.

نقد فیلم فشار
نقد فیلم فشار

فیلم با تصاویری از اجساد سربازان در ساحلی خون‌آلود آغاز می‌شو که اشاره‌ای مستقیم به فاجعه تمرین نظامی Exercise Tiger که پیش از روز دی رخ داد و صدها سرباز آمریکایی را به کام مرگ کشاند. این افتتاحیه یادآوری می‌کند که شکست عملیات نورماندی صرفاً یک احتمال نظامی نبود، بلکه فاجعه‌ای انسانی در مقیاسی غیرقابل تصور محسوب می‌شد.

هنگامی که استگ اعلام می‌کند طوفان در راه است، تقریباً هیچ‌کس مایل به شنیدن حرف او نیست. اما تاریخ نشان داد که پیش‌بینی‌اش درست بود. حمله پنجم ژوئن لغو و پس از یک شکاف کوتاه در شرایط جوی، عملیات در ششم ژوئن آغاز شد.

ماراس برای بازسازی نبردهای ساحلی از تصاویر آرشیوی رنگ‌آمیزی‌شده بهره می‌گیرد. این انتخاب هوشمندانه باعث می‌شود فیلم بدون نیاز به نمایش گسترده میدان جنگ، عظمت تاریخی رویداد را منتقل کند.

نتیجه‌گیری و امتیازدهی

نقد فیلم فشار
نقد فیلم فشار

Pressure اثری است درباره جنگ، اما نه آن‌گونه که معمولاً انتظار داریم. این فیلم به جای ستایش قهرمانانی که ماشه می‌کشند، از انسانی تجلیل می‌کند که جرئت گفتن حقیقت حتی زمانی که همه خواهان شنیدن دروغی آرامش‌بخش هستند را دارد.

فیلم آنتونی ماراس با بهره‌گیری از فیلمنامه‌ای دقیق، بازی‌های درخشان اندرو اسکات و برندن فریزر و نگاهی عمیق به مفهوم مسئولیت، به یادمان می‌آورد که گاهی سرنوشت تاریخ نه در میدان‌های نبرد، بلکه در اتاق‌هایی رقم می‌خورد که چند نفر گرد یک میز نشسته‌اند و درباره آینده تصمیم می‌گیرند.

Pressure شاید پرهیاهو نباشد، اما یکی از هوشمندانه‌ترین فیلم‌های جنگی سال است؛ اثری که از دل ابرها، طوفان‌ها و پیش‌بینی‌های هواشناسی، درامی درباره حقیقت، قدرت و شکنندگی تصمیم‌های انسانی خلق می‌کند.

وب‌سایت فیگار به این فیلم نمره 7 از 10 را می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

نظر شما درباره‌ی این فیلم سینمایی جنگی چه بود؟ آیا این اثر را دوست داشتید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.


نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *