نقد قسمت پنجم فصل سوم سریال خاندان اژدها نشان میدهد که این قسمت با روایت قدرتمند، بحرانهای سیاسی و لحظات درخشان شخصیتپردازی، فصل را به اوج تازهای رسانده است.
فصل سوم سریال House of the Dragon تا اینجا ترکیبی از لحظات درخشان و تصمیمهای بحثبرانگیز بوده است. از یک طرف، جلوههای ویژه، بازی بازیگران، طراحی صحنه و عظمت تولید همچنان در بالاترین سطح قرار دارند؛ اما از سوی دیگر، انسجام روایت و نحوه پرداخت برخی اتفاقات بزرگ همیشه نتوانسته با این کیفیت فنی همراه شود.
اقتباس سریال از کتاب Fire & Blood نوشته جورج آر. آر. مارتین نیز همین مسیر پرنوسان را داشته و گاهی با برداشتهایی هوشمندانه و غیرمنتظره، و گاهی با تغییراتی که واکنشهای متفاوتی میان طرفداران ایجاد کردهاند؛ اما قسمت پنجم فصل سوم، برخلاف چند قسمت گذشته، نهتنها این روند را متوقف میکند، بلکه یکی از بهترین نوشتهشدهترین قسمتهای سریال تا امروز را ارائه میدهد.
این اپیزود با ترکیبی از نبردهای خاموش، توطئههای سیاسی، بحرانهای خانوادگی و لحظات عمیق شخصیتمحور، نشان میدهد که House of the Dragon زمانی بهترین عملکرد خود را دارد که به جای تکیه صرف بر اژدهایان و نبردهای عظیم، روی انسانهایی تمرکز کند که در مرکز این جنگ قدرت قرار گرفتهاند.
بیشتر بخوانید:
- تیزر قسمت ششم فصل سوم خاندان اژدها
- فصل سوم خاندان اژدها وارثی جدید و رازهای شوکهکننده را معرفی کرد
- نبرد تامبلتون در فصل سوم سریال خاندان اژدها متفاوت از کتاب روایت میشود
نقد قسمت پنجم فصل سوم سریال خاندان اژدها

از حرکت مرگبار کریستون کول در سرزمینهای رودخانهای گرفته تا آشوبهای کینگز لندینگ، نقشههای هارنهال، تحولات رکنهای سیاسی خاندان سبز و رابطه پیچیده آلیس ریورز و ایموند تارگرین، تقریباً هیچ لحظهای در این قسمت هدر نمیرود. فصل سوم بالاخره ریتم واقعی خود را پیدا کرده و اعتماد ازدسترفته مخاطبان را دوباره به دست میآورد.

قسمت پنجم با یکی از بهترین شروعهای فصل آغاز میشود. در سرزمینهای رودخانهای که نیروهای خاندان سیاه تلاش میکنند مسیر خود را ادامه دهند، حملات چریکی کریستون کول (Fabien Frankel) پیشروی آنها را کند کرده است.
پس از جلسهای میان لرد ردریک داستین، اسکار تالی و پیتر پایپر، مشخص میشود که نیروهای سبز به جای رویارویی مستقیم، حملههای کوچک اما ویرانگری انجام میدهند و این حملهها هدفشان نابود کردن روحیه دشمن است؛ اما لحظاتی بعد، کریستون کول مانند یک شبح ظاهر میشود. او پیتر پایپر را در برابر نیروهایش میکشد و دستور میدهد اردوگاه به آتش کشیده شود. سپس سربازانش پیش از آنکه دشمن واکنش نشان دهد، در تاریکی ناپدید میشوند.
این آغاز نشان میدهد که کریستون دیگر همان شوالیه جاهطلب گذشته نیست. پس از اتفاقات روکز رست، جایی که اژدهایان انسانها را مانند مورچه زیر پا له کردند، او دیگر امیدی به زنده ماندن ندارد. او پذیرفته که این جنگ احتمالاً پایان زندگیاش خواهد بود و تنها چیزی که باقی مانده، انتخاب نوع مرگش است.
این مسیر تاریک برای شخصیت کریستون کاملاً منطقی به نظر میرسد. او مردی است که تمام باورهایش فرو ریخته و اکنون تنها به دنبال معنایی برای پایان خود است. بازی فابین فرانکل در این قسمت یکی از بهترین اجراهای فصل است. همچنین فردی فاکس در نقش گوین هایتاور نیز عملکرد بسیار خوبی دارد. او بر خلاف کول، شخصیتی است که هنوز امید، شرافت و خوشبینی خود را حفظ کرده، حتی زمانی که متوجه میشود کریستون حاضر است خودش و تمام افرادش را قربانی کند.

پس از مدتها غیبت، ایموند تارگرین نیز سرانجام در هارنهال بیدار میشود؛ اما دنیایی که ترک کرده بود دیگر وجود ندارد. کینگز لندینگ سقوط کرده، رینیرا بر تخت آهنین نشسته، ویگار ناپدید شده و او با کابوسهای مربوط به سوختن برادرش اگان دستوپنجه نرم میکند.
در این میان، آلیس ریورز وارد داستان میشود. او در هارنهال از ایموند محافظت میکند و با ترساندن مزدورانی که برای کشتن او آمدهاند، جان شاهزاده تارگرین را نجات میدهد. رابطه میان این دو شخصیت یکی از جذابترین بخشهای قسمت است. آلیس برخلاف بسیاری از شخصیتهای اطراف ایموند، او را فقط به عنوان یک سلاح یا وارث قدرت نمیبیند، بلکه ضعفها، ترسها و زخمهای روانی او را میبیند.
او به نوعی جای خالی یک حضور مادرانه را برای ایموند پر میکند؛ موضوعی که با گذشته دردناک او و رابطهاش با خانوادهاش ارتباط مستقیم دارد. هارنهال نیز مانند یک شخصیت مستقل در این قسمت عمل میکند. فضای ترسناک، معماری عظیم و حس متروکه بودن قلعه باعث شده این مکان بیش از یک لوکیشن ساده باشد.

در سوی دیگر داستان، اگان دوم و لاریس استرانگ رابطه پیچیدهتری پیدا میکنند. اگان که پس از شکست در روکز رست زخمی و تحقیر شده، قصد دارد به دنبال ایموند برود و از او انتقام بگیرد؛ اما لاریس که تمام فصل نقش محافظ و مشاور او را بازی کرده، سرانجام کنترل خود را از دست میدهد.
او به اگان یادآوری میکند که برخلاف چیزی که خودش فکر میکند، زندگی بسیار امتیازهای بزرگی به او داده بود. پسر پادشاه بودن، داشتن بهترین استادان، داشتن یک اژدهای باشکوه و جایگاهی که میلیونها نفر آرزویش را دارند؛ اما اگان همه این فرصتها را نابود کرده است.
این صحنه یکی از بهترین لحظات بازیگری قسمت است. تام گلین-کارنی با حرکات بدن، لرزشها و سکوتهایش نشان میدهد که اگان برای نخستین بار مجبور شده حقیقتی دردناک درباره خودش بشنود.

در کنار جنگهای بیرونی، مشکلات داخل پایتخت نیز ادامه دارد. بارداری هلینا تارگرین به یکی از بحرانهای مهم تبدیل شده است. اگر فرزند او پسر باشد، رینیرا با مشکل بزرگی روبهرو خواهد شد؛ زیرا یک مدعی دیگر برای تاج آهنین به وجود میآید.
آلیسنت تلاش میکند هلینا را متقاعد کند که از چای ماه استفاده کند، اما هلینا پس از از دست دادن پسرش جیهیریس حاضر نیست فرزند دیگری را قربانی کند. این بخش یکی از بهترین استفادههای فصل از شخصیت هلینا است؛ شخصیتی که همیشه آرام و دور از سیاست نشان داده شده، اما اکنون تصمیمی انسانی و دردناک میگیرد.

قسمت پنجم فصل سوم خاندان اژدها شاید بزرگترین یا پرزرقوبرقترین قسمت سریال نباشد، اما چیزی مهمتر مانند داستانی منسجم، شخصیتهایی واقعی و لحظاتی که اهمیت آنها فراتر از نبردهای اژدهایی است، دارد.
این قسمت یادآور بهترین روزهای Game of Thrones است. پس از چند قسمت پرنوسان، قسمت پنجم نشان میدهد که House of the Dragon هنوز میتواند به یکی از بهترین آثار فانتزی تلویزیونی تبدیل شود. اگر سه قسمت پایانی فصل بتوانند همین کیفیت را حفظ کنند، فصل سوم ممکن است به یکی از بهترین دورههای این سریال تبدیل شود.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی اتاقهای پشتی (Backrooms)
- نقد و بررسی فیلم سرنشین (Passenger)
- نقد و بررسی فیلم خشمگین (The Furious)
- نقد و بررسی فیلم وسواس (Obsession)
- نقد فصل چهارم سریال از جانب (From)
نظر شما دربارهی قسمت پنجم از فصل سوم سریال خاندان اژدها چیست؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
