در نقد فیلم ادیسه ، کریستوفر نولان با اقتباس از منظومه حماسی هومر، ماجرای سفری اسطورهای را با بازی گروهی از ستارگان سینما روایت میکند.
فیلم The Odyssey محصول سال ۲۰۲۶، اثری حماسی در ژانر اکشن و فانتزی به نویسندگی و کارگردانی کریستوفر نولان است. نولان این فیلم را با همکاری همسرش، اما توماس، تهیه کرده و برای ساخت آن به سراغ یکی از مشهورترین آثار ادبیات کلاسیک جهان، یعنی منظومه حماسی ادیسه اثر هومر، رفته است. این اقتباس سینمایی با حضور گروهی پرستاره از بازیگران ساخته شده که مت دیمون، تام هالند، ان هتوی، رابرت پتینسون، لوپیتا نیونگو، سامانتا مورتون، زندیا و شارلیز ترون از جمله آنها هستند.
داستان فیلم درباره ادیسئوس (مت دیمون)، پادشاه یونانی ایتاکا است که پس از پایان جنگ تروا، سفری طولانی و خطرناک را برای بازگشت به سرزمین خود آغاز میکند. او در طول این مسیر با موجودات اسطورهای و موانع گوناگونی روبهرو میشود و باید از خطرات متعددی عبور کند تا سرانجام دوباره به همسرش، پنهلوپه (ان هتوی)، برسد. نولان با اقتباس از منظومه هومر، ماجرایی اسطورهای را به تصویر کشیده که در مرکز آن سفر دشوار یک قهرمان برای بازگشت به خانه و پیوند دوباره با خانوادهاش قرار دارد.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم ادیسه

The Odyssey پس از اکران در نقد فیلم The Odyssey با تحسین گسترده منتقدان روبهرو شد. بازی بازیگران، طراحی صحنهها، مقیاس عظیم تولید و کارگردانی کریستوفر نولان از جمله مهمترین نقاط قوتی هستند که در نقدهای منتشرشده مورد توجه قرار گرفتهاند.
نقد فیلم جدید نولان در وبسایت راتن تومیتوز توانسته از مجموع ۵۱۵ نقد منتقدان، امتیاز مثبت ۹۴ درصدی را به دست آورد و میانگین امتیاز ۸.۷ از ۱۰ را ثبت کند. اجماع منتقدان این وبسایت در بررسی فیلم ادیسه ، فیلم را اثری توصیف میکنند که با شکوه بصری و هنرنمایی درخشان گروه بازیگرانش، جان تازهای به یک ماجرای کهن بخشیده و احساسات عمیق انسانی را در دل یک روایت اسطورهای زنده کرده است. این امتیاز همچنین تحلیل فیلم ادیسه را به بالاترین فیلم کریستوفر نولان از نظر امتیاز منتقدان در تاریخ راتن تومیتوز تبدیل کرده است.
موفقیت فیلم در متاکریتیک، جایی که این اثر بر اساس ۶۳ نقد، امتیاز ۸۸ از ۱۰۰ را دریافت کرده و در محدوده تحسین همگانی قرار گرفته است نیز ادامه داشته است. واکنش تماشاگران نیز به همان اندازه مثبت بوده است. مخاطبانی که در نظرسنجی سینماسکور شرکت کردهاند، به فیلم نمره میانگین A دادهاند و بر اساس نظرسنجی پستترک نیز ۸۱ درصد از تماشاگران اعلام کردهاند که قطعاً تماشای آن را به دیگران پیشنهاد خواهند کرد.

چه زمانی کریستوفر نولان متوجه شد که یکی از شخصیتهای محبوبش، یعنی قهرمان گناهکار و عذابکشیده، ریشهای عمیق در اسطورههای یونان باستان دارد؟ هزاران سال پیش از آنکه فضانورد متیو مککانهی در Interstellar بابت رها کردن خانوادهاش اشک بریزد یا رابرت اوپنهایمر با بازی کیلین مورفی در Oppenheimer از تبدیل شدن به نابودگر جهان سخن بگوید، یونانیان باستان افسانههایی درباره ادیسئوس، فرماندهای که در جنگ تروا نقشهای طراحی کرد که سرانجام مسیر بازگشت آسان او به خانه را به سفری پرمخاطره تبدیل کرد روایت میکردند.
نولان در برابر آثار کلاسیک سر تعظیم فرود نمیآورد. او با جسارت بخشهایی از هومر و حتی آثاری از ویرجیل را کنار میزند، تغییر میدهد و از نو میچیند تا این متون کهن را به داستانی مطابق علایق همیشگی خود تبدیل کند. او چنین کاری را با بتمن نیز انجام داد. مانند بسیاری از آثار پیشین او، در اینجا نیز خبری از روابط جنسی نیست و در عوض، اضطراب و اندوهی سنگین بر فضای داستان سایه انداخته است.
پس از پشت سر گذاشتن دقایق ابتدایی فیلم که با انبوهی از اطلاعات و توضیحات، ریتمی شبیه به یک سریال دارد، The Odyssey، با کشتیهایی که در میان امواج به لرزه درمیآیند، چشماندازهای خشن و هیولاهایی که بهصورت عملی و بدون اتکای کامل به جلوههای دیجیتال ساخته شدهاند و مردان را بیمقدمه از زمین میربایند، به نمایش باشکوهی از مهارتهای سینمایی تبدیل میشود.
برخلاف بسیاری از روایتهای اسطورهای، در اینجا خبری از ستونهای سفید و باشکوه معماری یونان نیست و جای آنها را سازههای سنگی زمخت و بیپیرایه گرفتهاند. هنوز ۸۰۰ سال تا ساخت پارتنون باقی مانده و دموکراسی آتنی نیز چندین قرن با شکلگیری فاصله دارد.
نولان داستان ادیسه را در دوران فروپاشی عصر برنز قرار داده است. در آن دوره تمدنی عظیم وجود دارد و ثروت در دست عدهای محدود، کاهش تجارت و فجایع اقلیمی رو به زوال رفته است. انسانها که از هجوم مهاجمان وحشت دارند، به موجوداتی بیاعتماد و خسیس تبدیل شدهاند و فرمان زئوس مبنی بر سخاوت و مهربانی با فقرا و غریبهها را نادیده میگیرند.

ادیسه، با بازی مت دیمون هم شاهد فروپاشی این تمدن است و هم خود به یکی از عوامل ویرانی آن تبدیل میشود. او نهتنها دست به دزدی، کشتار و غارت میزند، در حالی که انتظار دارد دیگران با او رفتاری مهربانانه داشته باشند، بلکه مخربترین سلاح عصر خود، یعنی اسب تروا را نیز طراحی کرده است.
این سازه فریبکارانه که در ساحل شنی شهر تروا قرار داده میشود، نشانهای از آغاز افول تمدن است. نمونهای از این نوع فروپاشی را در مجسمه آزادی در فیلم Planet of the Apes که نمادی از پایان یک جهان به شمار میرود، دیده بودیم.
درون این سازه چوبی و خفهکننده، ادیسئوس و سربازان وحشی و خونخوار یونانیاش فشرده در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. از بیرون نیز اسب چوبی چنان به نظر میرسد که انگار با نگاهی تمسخرآمیز به اطرافیانش خیره شده است.

The Odyssey حماسهای با چندین انحراف و ماجرای فرعی است، اما تنها یک مقصد نهایی دارد که ایتاکا، پادشاهی ادیسئوس محسوب میشود. در غیاب او و در حالی که سالها در جنگ تروا مشغول نبرد بوده، کاخ سلطنتیاش به تصرف مردانی درآمده که قصد دارند با همسر وفادارش، پنهلوپه با بازی ان هتوی، ازدواج کنند و پسر بیدفاعش، تلماخوس با بازی تام هالند را به قتل برسانند.
یکی از خواستگاران پنهلوپه، رابرت پتینسون است که درست مانند شرکتکنندگان یک برنامه همسریابی تلویزیونی، تلاش میکند دل او را به دست بیاورد. او اطمینان دارد که شوهر پنهلوپه دیگر بازنخواهد گشت.
پس از ۲۰ سال دوری از خانه، شامل ۱۰ سال جنگ و ۱۰ سال سرگردانی، ادیسئوس برای بازپسگیری پادشاهی خود بیتاب است یا شاید هم اینطور نباشد. نولان دلیل روانشناختی قابلقبولی ارائه میدهد که نشان میدهد ادیسئوس در ناخودآگاه خود باور دارد اقدامات فریبکارانه و غیراخلاقیاش در دوران جنگ، سزاوار مجازاتی همیشگی و تبعید از تمدن است.
با این حال، نولان مانند بسیاری از آثار دیگرش تصور میکند پنهان نگه داشتن این زخم روانی تا لحظات پایانی، جذابیت بیشتری برای داستان ایجاد میکند؛ اما تصمیم او چندان هم موفق نیست. یونانیان باستان برای ایجاد تعلیق، مخاطب را سردرگم نمیکردند. آنها داستانهایشان را مستقیم و بیواسطه روایت میکردند تا هراس و اندوه حاصل از آن تأثیر عمیقتری داشته باشد.

ادیسه با بازی مت دیمون، با ریش سیاهی که در ادامه داستان بهتدریج خاکستری میشود، شخصیتی سرسخت، بیشازحد مطمئن به خود و بیاعتنا به مقدسات دارد. با این حال، شباهت چندانی به قهرمان فریبکار، ریاکار و خودشیفته اسطورههای یونان ندارد. شاید تماشاگر امروزی رفتارهای جنسی ادیسئوس را محکوم نکند، اما نولان این ویژگیها را از شخصیت او حذف کرده و نسخهای ذاتاً خوشقلب و مهربان از این قهرمان ارائه میدهد.
این پاکدامنی و محافظهکاری در نسخه نولان آزاردهنده است. چرا که به نظر میرسد کارگردان به مخاطبان خود اعتماد ندارد تا بتوانند با پیچیدگیهای اخلاقی این قهرمان کنار بیایند. افزون بر این، چنین رویکردی باعث شده کالیپسو با بازی شارلیز ترون عملاً کار چندانی برای انجام دادن نداشته باشد و بیشتر به درمانگری بیحوصله شباهت پیدا کند که باید به حرفهای ادیسئوس گوش دهد و برای آرام کردن او دارو تجویز کند. از شخصیتی با موهای بلوند و لباس توری ماهیگیری که حتی میتوان با آن ساردین صید کرد، انتظار حضور پررنگتر و جذابتری باید داشت.
خوشبختانه، سامانتا مورتون در نقش سیرسه، جادوگر افسانهای، یکی از بهترین اجراهای فیلم را ارائه میدهد. او با رویکردی مبتنی بر وحشت جسمانی، شخصیت این جادوگر را به شکلی هولناک بازآفرینی میکند. سیرسه برای مجازات مردانی که بدون اجازه وارد کلبهاش شدهاند، انگشتان خود را در پوست آنها فرو میبرد و بدنشان را مانند گل رس شکل میدهد تا به همان خوکهایی تبدیل شوند که از ابتدا تصور میکردهاند.
خشم و واکنش او یکی از جذابترین ایدههای فیلم است. لوپیتا نیونگو نیز در نقش هلن، شخصیتی قدرتمند ارائه میدهد، اما انتخاب او برای ایفای نقش خواهر دوقلوی هلن، یعنی کلیتمنسترا، تصمیم چندان درستی نیست. تمام دلیل جنگ هزاران مرد بر سر زیباترین زن جهان این بود که تنها یک نفر با چنین ویژگیهایی وجود داشت، مگر آنکه هدف نولان از این انتخاب، زیر سؤال بردن همین بهانه باشد.
در بخشی از فیلم نیز اشاره میشود که آگاممنون با بازی بنی سفدی، برخلاف ظاهر بیاعتنا و کلاهخود ترسناکش، در واقع برای برهم زدن مسیرهای تجاری تروا وارد جنگ شده است. برخلاف روایت هومر یا حتی فیلم Clash of the Titans که در آن خدایان با لباسهای مخصوص و رفتاری سبکسرانه، زندگی انسانها را مانند عروسکهای یک بازی به هم میریختند، خدایان در روایت نولان نقش چندانی ندارند که شاید بهتر بود چنین نمیشد.
در منظومه اصلی هومر، آتنا مانند مادری سختگیر و وسواسی مدام در زندگی شخصیتها ظاهر میشود و هر چند صفحه یکبار با تغییر چهره به شکل انسانی دیگر درمیآید تا ادیسئوس و تلماخوس را زیباتر و جذابتر نشان دهد؛ اما در نسخه نولان، تلماخوس با بازی تام هالند تقریباً در نیمی از افرادی که ملاقات میکند، به دنبال نشانهای از حضور آتنا میگردد.

نولان مفهوم مذهب و ایمان را بر لبه تردید قرار میدهد. پوزئیدون، خدای خشمگین دریاها، تنها در حد شایعات حضور دارد و زئوس قدرتمند نیز به چند صدای رعدوبرق محدود شده است. حتی آتنا، اگر واقعاً شخصیت زندایا همان الهه باشد، چندان کمکی به قهرمانان نمیکند و بیشتر با سکوت و ناامیدی به ادیسئوس خیره میشود. در پایان فیلم ممکن است به این نتیجه برسیم که نولان اساساً اعتقادی به خدایان ندارد. از نگاه او، انسانها خودشان باید مسئولیت نابودی خویش را بر عهده بگیرند.
لودویگ گورنسون، آهنگساز فیلم، در صحنه حمله به تروا از ضربآهنگ طبلهایی استفاده میکند که با سرعتی فزاینده بر اعصاب مخاطب میکوبند. همزمان، نگرانی ما از اینکه شاید سربازان ادیسئوس آنقدرها هم قهرمانان خوبی نباشند، افزایش پیدا میکند. گورانسون گاهی لایهای زیبا از سازهای بادی چوبی با صدایی یکنواخت یا همخوانی گروهی سوزناکی را به موسیقی اضافه میکند که انگار به کهنترین آواز تاریخ بشر تعلق دارد. همچنین در بخشهای پرگفتوگوی مربوط به ایتاکا، موسیقی فیلم به سمت حالوهوای فیلمهای مهیج مدرن میرود.
فیلمبرداری هویته فن هویتما با دوربینهای آیمکس، حضوری قدرتمند و تأثیرگذار دارد. دوربین همراه با موجهای طوفانی به حرکت درمیآید و به دل تاریکی روشنشده با مشعلها، جایی که ترکیب رنگ نارنجی و سیاه، یادآور نقشونگارهای ظروف سفالی یونان باستان است، نفوذ میکند.
فن هویتما با همکاری گروه جلوههای ویژه، موجوداتی مانند سیکلوپ و اسکیلا، هیولای ششسر را با استفاده از جلوههای عملی و بدون اتکای بیشازحد به تصاویر دیجیتال خلق کرده است. حرکت طبیعی دوربین و بازی با سایهها باعث میشود این موجودات بیش از آنکه جلوههایی ویژه به نظر برسند، واقعی و ملموس باشند. چهره سیکلوپ، با پوست خاکستری و چینوچروکهایی شبیه به کف پای مومیایی، به شکلی عجیب و نامتقارن طراحی شده است، انگار موجودی بسیار بزرگتر از خودش او را زیر پا گذاشته باشد.

نولان در The Odyssey تصاویر شگفتانگیزی به منظومه شفاهی و کهن هومر اضافه میکند. یکی از تأثیرگذارترین نماهای فیلم، صحنهای است که ادیسئوس با تمام توان از جهان مردگان میگریزد و لشکری از ارواح که از همراهی او در جنگ پشیمان شدهاند، تعقیبش میکنند. با این حال، نولان برای رسیدن به اهداف روایی خودش، شخصیت ادیسئوس را قربانی کرده و بخش زیادی از ویژگیهای پیچیده و گاه آزاردهنده او را کنار گذاشته است تا پیامی درباره فروپاشی امپراتوریها را در دل این داستان اسطورهای جای دهد.
نولان که انگار از رفتار انسانها به ستوه آمده، انگار انگشتان جادویی سیرسه را در دل اثر هومر فرو برده و آن را مطابق میل خود تغییر داده است. این تغییر نتیجهاش روایتی اخلاقگرایانه و شبیه به پیشدرآمدی برای شخصیت اوپنهایمر است.
حتی خود ادیسئوس نیز ظاهراً به این موضوع پی برده است. او در حالی که سکان کشتی را در دست دارد و سرزمین محبوبش به سوی دوران تاریکی حرکت میکند، پیشبینی میکند:
اشتباهات ما دوباره به دست فراموشی سپرده خواهند شد.
نتیجهگیری و امتیازدهی

در نهایت، The Odyssey را میتوان تلاشی جاهطلبانه از سوی کریستوفر نولان برای پیوند زدن یک اسطوره باستانی به دغدغههای همیشگی سینمای او دانست. تلاش او که از نظر بصری چشمگیر و از نظر فنی تحسینبرانگیز است؛ اما در بازآفرینی شخصیتها و روح حماسه هومر با چالشهایی جدی روبهرو میشود.
نولان با تمرکز بر فروپاشی تمدنها، پیامدهای جنگ و مسئولیت انسان در رقم زدن سرنوشت خود، داستان ادیسه را به تأملی درباره جاهطلبی و ویرانی تبدیل میکند؛ با این حال، پرداختن به این مفاهیم گاهی به بهای پیچیدگی و تناقضهای شخصیتی اودیسئوس تمام میشود.
در نقد فیلم ادیسه بررسی کردیم که این اثر فیلمی تماشایی و عظیم است که شاید نتواند تمام ظرفیتهای اسطورهای منبع اصلی را به تصویر بکشد، اما همچنان جهانبینی منحصربهفرد نولان را در قالب یکی از بزرگترین پروژههای سینمایی او به نمایش میگذارد.
وبسایت فیگار به فیلم جدید نولان نمره 7 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی فیلم ساعات پربیننده (Primetime)
- نقد و بررسی فیلم رزیدنت ایول (Resident Evil)
- نقد و بررسی فیلم ناگهانی (All of a Sudden)
- نقد و بررسی فیلم وریتی (Verity)
- نقد و بررسی فیلم ستاره های سگی (The Dog Stars)
نظر شما دربارهی فیلم ادیسه نولان چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
