در این مقاله به بررسی بهترین سریال های جنایی بریتانیایی میپردازیم و نشان میدهیم چرا این آثار همچنان استاندارد طلایی ژانر جنایی هستند.
تلویزیون بریتانیا همواره با درامها و آثار جنایی خود شناخته شده است؛ آثاری که در آنها شخصیتپردازی عمیق، خطوط روایی پیچیده و تعقیبوگریزهای نفسگیر، شالوده اصلی روایت را تشکیل میدهند. این ژانر در طول قرن بیستویکم دگرگونی چشمگیری را تجربه کرده و از روایتهای کلاسیک کارآگاهی فاصله گرفته و به سوی ساختارهای پیچیدهتر و چندلایهتر حرکت کرده است.
از حماسههای تبهکاری گسترده گرفته تا معماهای کارآگاهی چندلایه، سریال های جنایی بریتانیایی همواره توانستهاند با ایدههای تازه و روایتهای خلاقانه مخاطبان را غافلگیر کنند. بریتانیا خاستگاه برخی از ماندگارترین چهرههای تاریخ ادبیات و جنایت در فرهنگ عامه بوده است؛ از شرلوک هولمز گرفته تا هرکول پوآرو، شخصیتهایی که استانداردهای این ژانر را برای نسلهای مختلف تعریف کردهاند. این میراث همچنان ادامه دارد و در قالب شخصیتها و روایتهای جدید برای مخاطبان امروزی بازآفرینی میشود.
بیشتر بخوانید:
بهترین سریال های جنایی بریتانیایی
در ادامه لیست بهترین سریال های بریتانیایی جنایی را مشاهده خواهید کرد. این لیست به انتخاب تیم تحریریه فیگار نوشته شده است.
- لوتر (Luther)
- تاپ بوی (Top Boy)
- خط وظیفه (Line of Duty)
- سرقت بزرگ قطار (The Great Train Robbery)
- مکمافیا (McMafia)
- برادچرچ (Broadchurch)
- دره شاد (Happy Valley)
- بادیگارد (Bodyguard)
- شرلوک (Sherlock)
- پیکی بلایندرز (Peaky Blinders)

آنچه سریال های جنایی انگلستانی را متمایز میکند، تنها پیچیدگی داستانی یا هیجان روایی نیست، بلکه ترکیب هوشمندانه شخصیتهای بهیادماندنی، نویسندگی دقیق و تعلیق مداوم است؛ عناصری که اغلب در کنار بازتابی از واقعیتهای اجتماعی و سیاسی بریتانیای معاصر قرار میگیرند.
لوتر (Luther)
سریال لوتر (Luther) ساخته نیل کراس است و ادریس البا در نقش DCI جان لوتر، کارآگاهی نابغه در حوزه قتلهای جنایی ظاهر میشود. او شخصیتی دیوانهوار دارد که وسواس بیمارگونهاش برای حل پروندهها، همواره تا مرز فروپاشی روانی و اخلاقی پیش میرود.
در طول پنج فصل، لوتر به بررسی برخی از هولناکترین و پیچیدهترین جنایات لندن میپردازد، در حالی که در پسزمینه، خط روایی گستردهتری پیرامون قاتل مرموز و کاریزماتیک، آلیس مورگان، شکل میگیرد و به تدریج گسترش مییابد.
آنچه به این سریال هویت متمایز میبخشد، تمرکز سنگین آن بر لایههای روانشناختی است. برخلاف بسیاری از سریال های جنایی انگلیسی که تعلیق را بر پایه کشف هویت قاتل بنا میکنند، لوتر اغلب هویت مجرم را زود آشکار میسازد و به جای آن، به کاوش در پیامدهای اخلاقی و روانی عدالتخواهی میپردازد. سریال به جای پرسش «چه کسی مرتکب جنایت شده است؟»، پرسش «هزینه دنبال کردن عدالت چیست؟» را در مرکز توجه قرار میدهد.
این رویکرد در کنار بازی قدرتمند بازیگران و فضای تیره، سنگین و اضطرابآلود لندن، باعث شده لوتر به یکی از ماندگارترین و بهترین سریال های معمایی جنایی تبدیل شود و جایگاه دهم این فهرست را به خود اختصاص دهد.
تاپ بوی (Top Boy)

سریال تاپ بوی (Top Boy) زندگی فروشندگان مواد مخدر، اعضای باندهای خیابانی و ساکنان یک مجموعه مسکونی خیالی در شرق لندن با نام سامرهوس را دنبال میکند. در این روایت، اشلی والترز در نقش دوشین هیل ظاهر میشود و کین رابینسون نقش سولی، همکار قدیمی و همراه همیشگی او را ایفا میکند. این سریال پس از پخش اولیه خود از شبکه Channel 4، توسط نتفلیکس احیا شد و دامنه روایی گستردهتری پیدا کرد، در حالی که همچنان به واقعگرایی خشن و بیپیرایه خود وفادار ماند.
برخلاف بسیاری از بهترین سریال های کاراگاهی جدید که جهان جرم را در هالهای از جذابیت یا رمانتیسیسم نمایش میدهند، تاپ بوی تمرکز خود را بر واقعیتهای اجتماعی و اقتصادیای قرار میدهد که زیربنای زندگی شخصیتهایش را شکل میدهند.
همین رویکرد واقعگرایانه، در کنار پرداخت دقیق به مفاهیمی چون وفاداری، جاهطلبی و بقا، باعث شده تاپ بوی از سطح یک درام جنایی معمولی فراتر رود. این مجموعه با نگاهی انسانی و در عین حال بیرحم به جهان خود، جایگاه نهم را در میان بهترین سریال های پلیسی خارجی به دست آورده است.
خط وظیفه (Line of Duty)
بخش عمدهای از فعالیتهای مجرمانه از درون و از دل همان افرادی که با آنها زندگی و کار میکنیم آغاز میشود. با اتکا به همین ایده، سریال خط وظیفه (Line of Duty) بر واحد ضدفساد پلیس، AC-12، تمرکز دارد؛ واحدی که مأموریتش تحقیق درباره افسرانی است که به سوءرفتار و فساد متهم شدهاند.
مارتین کامپستون، ویکی مککلور و آدریان دانبار در نقشهای اصلی یعنی استیو آرنات، کیت فلمنگ و سرپرست تد هستینگز، هدایت این گروه را بر عهده دارند. هر فصل یک پرونده مهم و مستقل را معرفی میکند، در حالی که بهتدریج یک روایت توطئهمحور گستردهتر را نیز پیش میبرد.
قدرت اصلی این سریال در ساختار روایی پیچیده و بازجوییهای پرتنش آن نهفته است؛ صحنههایی که بسیاری از آنها به رویدادهای تلویزیونی مستقل و بحثبرانگیز تبدیل شدند. Line of Duty همواره مخاطب را در وضعیت حدس و تردید نگه میدارد و موجی از گمانهزنیها درباره هویت شخصیت مرموز «H» ایجاد میکند.
سرقت بزرگ قطار (The Great Train Robbery)

این مینیسریال دو قسمتی بر اساس سرقت بدنام سال ۱۹۶۳ از قطار پست سلطنتی در باکینگهامشایر ساخته شده است و در عین اختصار، روایتی نوآورانه و بهشدت درگیرکننده ارائه میدهد. قسمت نخست داستان را از منظر مجرمان بازگو میکند و مخاطب را در دل تصمیمها، انگیزهها و تنشهای آنها قرار میدهد، در حالی که قسمت دوم بهطور کامل بر روند تحقیقات پلیس پس از وقوع سرقت تمرکز دارد و سوی دیگر ماجرا را آشکار میسازد. در این اثر، بازیگرانی همچون لوک ایوانز، جیم برودبنت، رابرت گلنستر و جک راث حضور دارند.
این ساختار دوگانه، با نمایش همزمان دو سوی یک رویداد تاریخی، تصویری چندلایه از یکی از مشهورترین پروندههای جنایی بریتانیا ارائه میدهد. سریال نه تنها به بازسازی دقیق فضای تاریخی میپردازد، بلکه با تکیه بر اجراهای قدرتمند و روایت فشرده و حسابشده، موفق میشود تنش را در تمام طول اثر حفظ کند.
ترکیب جزئیات تاریخی، بازیهای قابلاعتنا و روایتپردازی منسجم، این اثر را به یکی از بهترین مینی سریال های جنایی معمایی تبدیل کرده است. این اثر هم به تاریخ وفادار میماند و هم در سطح دراماتیک، تجربهای زنده و پرکشش خلق میکند.
مکمافیا (McMafia)
سریال کاراگاهی جنایی مکمافیا (McMafia) بر اساس کتاب غیرداستانی میشا گلنی، با نگاهی آزاد و اقتباسی ساخته شده است و جیمز نورتون در نقش الکس گودمن ظاهر میشود؛ پسر مهاجران روسی که به تدریج در جهان پیچیده و خطرناک جنایت سازمانیافته بینالمللی گرفتار میشود. در کنار او، بازیگرانی همچون جولیت رایلنس، آلکسی سربریاکوف و ماریا شوکشینا نقشهای کلیدی را ایفا میکنند.
این سریال، مطالعهای گسترده بر شبکههای جنایی جهانی ارائه میدهد و دامنه روایت خود را از مرزهای یک کشور فراتر میبرد. در این جهان، جرم در اشکال گوناگون خود نمایان میشود؛ از جرایم مالی و فساد سیاسی گرفته تا تنشهای عمیق خانوادگی که همگی در ساختاری پیچیده و حسابشده از یک تریلر بینالمللی در هم تنیده شدهاند.
مکمفیا با مقیاس جهانی و جاهطلبی روایی خود، یکی از متمایزترین سریال های جنایی خارجی بریتانیا به شمار میرود.
برادچرچ (Broadchurch)

زمانی که یک پسر یازدهساله در یک جامعه ساحلی کوچک و بههمپیوسته به قتل میرسد، زنجیرهای از رویدادها آغاز میشود که آرامآرام زندگی همه افراد درگیر را تهدید به فروپاشی میکند. دیوید تننت و اولیویا کلمن در نقش کارآگاهان الک هاردی و الی میلر ظاهر میشوند؛ دو مأمور تحقیق که پرونده آنها به تدریج لایههای پنهان تنش و رازهای دفنشده میان ساکنان شهر را آشکار میسازد.
این سریال کاراگاهی جدید بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک جنایت واحد میتواند همچون موجی گسترده در سراسر یک جامعه منتشر شود و پیامدهایی عمیق و چندلایه بر جای بگذارد. برادچرچ با تمرکز بر مفهوم سوگ، فشار رسانهای و پیامدهای روانی و عاطفی یک تراژدی، تجربهای سنگین و تأثیرگذار از مواجهه با فقدان ارائه میدهد.
این مجموعه شایسته جایگاه پنجم این فهرست است، زیرا فراتر از یک سریال جنایی ساده حرکت میکند و به واکاوی درد، فروپاشی عاطفی و تأثیرات اجتماعی یک فاجعه انسانی میپردازد.
دره شاد (Happy Valley)
سریال دره شاد (Happy Valley) ساخته سالی وینرایت است و سارا لنکشایر در نقش گروهبان کاترین کاوود ظاهر میشود؛ افسر پلیسی در یورکشایر غربی که در عین مواجهه با تروماهای شخصی، درگیر تعقیب مجرمان خطرناک نیز هست. جیمز نورتون نیز در نقشی هولناک و سرد ظاهر میشود.
درخشش این سریال در میزان دقت و ظرافتی است که در پرداخت شخصیتها به کار رفته است. کاترین یکی از تأثیرگذارترین و پیچیدهترین شخصیتهای زن در تلویزیون معاصر به شمار میرود، در حالی که رویس یکی از آزاردهندهترین و هولناکترین ضدقهرمانهای ژانر جنایی مدرن را نمایندگی میکند. در طول سه فصل تحسینشده، دره شاد به اوج مهارت در روایتپردازی دست پیدا میکند و تجربهای خلق میکند که مخاطب را همزمان درگیر، مضطرب و مشتاق ادامه نگه میدارد.
بادیگارد (Bodyguard)

سریال بادیگارد (Bodyguard) ریچارد مدن را در نقش دیوید باد به تصویر میکشد؛ کهنهسربازی که مسئولیت حفاظت از وزیر کشور، جولیا مونتاگ، با بازی کیلی هاوز، به او سپرده شده است. با گسترش توطئههای سیاسی و جنایی، باد به تدریج در شبکهای از خطر، سوءظن و خشونت فرو میرود و مرز میان وظیفه و تهدید برای او مخدوش میشود.
اگرچه سریال بهطور آشکار درگیر لایههای سیاسی و بازیهای قدرت است، اما تمرکز آن بر تحقیقات ضدتروریسم، عملیات امنیتی و شبکههای پیچیده توطئه، آن را بهطور کامل در چارچوب ژانر جنایی قرار میدهد. بادیگارد با بهرهگیری از ریتمی پرتنش و طراحی دقیق موقعیتهای پراضطراب، تجربهای از تعلیق مداوم ارائه میدهد که بهسختی در تلویزیون بریتانیا همتایی برای آن پیدا میشود.
شرلوک (Sherlock)
اجرای تعیینکننده بندیکت کامبربچ در این مجموعه نیازی به معرفی ندارد. تعقیب بیامان او با موریارتی، لایهای از تنش و هیجان به سریال اضافه میکند و آن را به یکی از قابلبازبینیترین آثار تلویزیونی تبدیل میسازد. شرلوک شخصیت افسانهای شرلوک هولمز اثر آرتور کانن دویل را به لندن معاصر منتقل میکند و به کاراکتری که پیش از این بارها اقتباس شده بود، جانی تازه میبخشد.
این سریال جنایی قدیمی خارجی با فیلمنامهای هوشمندانه، معماهای خلاقانه و اجراهای کاریزماتیک، توانست به یک پدیده جهانی تبدیل شود. هرچند برخی قسمتهای پایانی با واکنشهای متفاوتی روبهرو شدند، اما تأثیر فرهنگی گسترده و بازآفرینی خلاقانه آن همچنان جایگاهش را در صدر این رتبهبندی توجیه میکند.
پیکی بلایندرز (Peaky Blinders)

پدیده جهانیای که از دل اجرای خیرهکننده کیلین مورفی در نقش رهبر خانواده جنایی شلبی شکل گرفت، خود شایسته بررسی و تحلیل است. این سریال با حضور گروهی از بازیگران برجسته همچون هلن مککروری، پل اندرسون، سوفی راندل، تام هاردی، آنیا تیلور-جوی و سم کلافلین، یکی از غنیترین و قدرتمندترین ترکیبهای بازیگری تلویزیون معاصر را ارائه میدهد. در طول شش فصل، داستان مسیر تحول تامی شلبی را از یک رهبر جاهطلب باند خیابانی تا یکی از قدرتمندترین چهرههای بریتانیا دنبال میکند.
اگرچه پیکی بلایندرز عناصر درام تاریخی و توطئههای سیاسی را در ساختار خود جای داده است، اما جوهره اصلی روایت همچنان بر جرم و جهان جنایت استوار میماند. دلایل قرار گرفتن این سریال در جایگاه نخست چنان متعدد و درهمتنیدهاند که بهسختی میتوان آنها را شمارش کرد؛ از فیلمبرداری چشمنواز و قاببندیهای سبکپردازانه گرفته تا بازیهای بهیادماندنی و شخصیتپردازیهای پیچیدهای که تصویرهایی تأملبرانگیز از دنیای جنایت سازمانیافته ارائه میدهند.
تأثیر فرهنگی این مجموعه در سطحی قرار دارد که کمتر سریالی توان رقابت با آن را داشته است. همین نفوذ گسترده، همراه با کیفیت هنری مداوم، پیکی بلایندرز را به تعریفکننده نهایی ژانر جنایی بریتانیایی در قرن بیستویکم تبدیل کرده است.
بیشتر بخوانید:
- بهترین فیلمهای ترسناک قرن 21 با شخصیتهای نمادین
- بهترین انیمه های هایائو میازاکی که لایق نسخه لایو اکشن هستند
- بهترین سریال های سفر در زمان
- بهترین فیلمهای ترسناک که در یک مکان رخ میدهند
- بهترین فیلمهای کلینت ایستوود
نظر شما دربارهی مطلب بهترین سریال های جنایی بریتانیایی چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.





