نقد فیلم روز افشاگری بازگشت استیون اسپیلبرگ به داستانهای علمیتخیلی درباره حیات فرازمینی، اثری درباره حقیقت، امید، توطئه و ترس بشر را بررسی میکند.
Disclosure Day یک فیلم علمیتخیلی و هیجانانگیز آمریکایی محصول سال ۲۰۲۶ است که توسط استیون اسپیلبرگ کارگردانی و تهیه شده و فیلمنامه آن را دیوید کوپ بر اساس داستانی از اسپیلبرگ نوشته است. این فیلم با حضور گروهی از بازیگران مطرح از جمله امیلی بلانت، جاش اوکانر، کالین فرث، ایو هوسون و کولمن دومینگو ساخته شده است.
داستان فیلم درباره یک هواشناس تلویزیونی با بازی امیلی بلانت و یک تحلیلگر امنیت سایبری با بازی جاش اوکانر است که پس از دستیابی به اطلاعاتی مهم درباره وجود حیات فرازمینی، تصمیم میگیرند این حقیقت را با مردم جهان در میان بگذارند؛ اما در مسیر خود با مانعی بزرگ روبهرو میشوند؛ یک پیمانکار دولتی با بازی کالین فرث که مأموریت دارد از انتشار این راز جلوگیری کند و حقیقت را پنهان نگه دارد.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم روز افشاگری

Disclosure Day توانسته واکنشهای مثبتی از سوی منتقدان دریافت کند. در وبسایت راتن تومیتوز، از میان ۴۲۳ نقد فیلم Disclosure Day ، هشتاد درصد نقدها مثبت بوده و فیلم میانگین امتیاز ۷.۲ از ۱۰ را به دست آورده است. جمعبندی این سایت فیلم را برداشتی انسانی از یکی از مضمونهای همیشگی استیون اسپیلبرگ توصیف کرده و تأکید داشته که تعقیب نفسگیر فیلم برای حفظ امید در دوران سلطه تئوریهای توطئه، بیش از هر چیز به بازی درخشان امیلی بلانت وابسته است.
همچنین وبسایت متاکریتیک با استفاده از میانگین وزنی، بر اساس ۶۳ نقد امتیاز ۷۴ از ۱۰۰ را به فیلم اختصاص داده که نشاندهنده واکنشهای عموماً مثبت منتقدان است. مخاطبان شرکتکننده در نظرسنجی CinemaScore نیز نمره متوسط B را در مقیاس A+ تا F به فیلم دادهاند.

فیلمهای علمیتخیلی موفق استیون اسپیلبرگ، بهخوبی ترس انسانها از «بیگانه» را درک کرده و از آن بهره میبردند؛ اما در نهایت، درک متقابل و ارتباط میان موجودات را بهعنوان والاترین واکنش در برابر پدیدههای فرازمینی معرفی میکردند.
با این حال، ترکیب تعلیق، احساسات عمیق و حس شگفتی که این دو فیلم را متمایز میکرد، در روز افشاگری (Disclosure Day) به شکلی ناشیانه بازسازی شده است. این فیلم نمیتواند گرههای متعدد داستانی خود را باز کند و میان خطوط روایی پیچیدهاش سردرگم میشود.
این اثر که تلاش میکند همزمان حسوحال مسائل روز را داشته باشد و هیجان فیلمهای کلاسیک گذشته را زنده کند، در نهایت به ماجرایی درباره بیگانگان تبدیل میشود که هرگز به وعدههای بزرگ و لحظات باشکوهی که از ابتدا نویدشان را میدهد، نمیرسد.
فیلمنامه این فیلم را دیوید کوپ، همان نویسندهای که پیشتر فیلمنامههای پارک ژوراسیک (Jurassic Park) و جنگ دنیاها (War of the Worlds) را برای اسپیلبرگ نوشته بود، نوشته است. کوپ این بار داستانی کاملاً اورجینال از خود ارائه کرده است.
روز افشاگری نشان میدهد که اسپیلبرگ و فیلمبردار قدیمیاش، فیلم را با نمایشی از مهارتهای بصری همچون بازی با انعکاس تصویر روی چهرهها، برداشتهای طولانی و پیچدرپیچ و درخششهای منشوری نور در لنز دوربین آغاز میکنند. این افتتاحیه یادآور آن است که در زمینه هنر ساخت فیلمهای عظیم و پرهزینه، تعداد بسیار کمی از فیلمسازان میتوانند با این کارگردان برنده اسکار رقابت کنند.

فیلم با تصاویری از زاویه دید یک کشتیگیر حرفهای آغاز میشود؛ کسی که چند ضربه به صورتش دریافت میکند. روز افشاگری (Disclosure Day) از همان ابتدا بدون مقدمه وارد دل ماجرا میشود و در میانه یک اتفاق شروع میشود؛ جایی که دنیل کلنر (جاش اوکانر) تلاش میکند یک معامله مخفیانه را با چند مأمور جدی و مرموز به سرانجام برساند.
اما این معامله به شکلی فاجعهبار پیش میرود و در جریان ملاقاتی در یک کوچه خلوت با نوآ اسکالن (کالین فرث) مشخص میشود که دنیل در حال مبادله اطلاعات محرمانهای است که در ازای آزادی دوستدخترش جین به سرقت برده است.
دنیل یک دستگاه ظاهراً خطرناک در اختیار دارد. این وسیله شبیه یک میله ابسیدین سیاهرنگ است که نوآ به شدت خواهان به دست آوردنش است. دنیل و جین با این وسیله فرار میکنند و برای مخفی شدن به صومعهای پناه میبرند که جین زمانی در آنجا برای راهبه شدن تحصیل میکرد. خواهر ارشد مائورا (الیزابت مارول) آنها را میپذیرد و بعدها به جین توضیح میدهد که او مسیر مذهبی خود را به دلیل از دست دادن ایمانش به انسانها رها کرده است.
این نوع بیانهای مستقیم و بیش از حد آشکار، بارها در روز افشاگری سنگینی میکنند. مارگارت رویای تبدیل شدن به یک مجری بزرگ خبری را دارد، اما دوستپسرش جکسون (وایت راسل) چندان به تواناییها و آینده او باور ندارد.
وقتی یک کاردینال (نوعی پرنده) که رفتار دوستانهای دارد از پنجره خانه آنها وارد میشود و به مارگارت خیره میماند، او ناخودآگاه شروع به صحبت کردن به زبان روسی میکند. در جریان یک توقف بعدی توسط پلیس راهنماییورانندگی، مارگارت با گفتن اطلاعات شخصی درباره مأمور که هیچ راهی برای دانستن آنها نداشته، موفق میشود از دریافت جریمه فرار کند. به نظر میرسد مارگارت توانایی دیدن درون قلب و ذهن دیگران را به دست آورده است؛ فرایندی که بعدها در فیلم از آن با عنوان «سقوط به درون» (dropping in) یاد میشود.

پس از آنکه مارگارت جلوی دوربین با یک زبان بیگانه صحبت میکند، به هدفی برای نوآ (کالین فرث)، رئیس شرکت مرموز و سایهوار Wardex و همچنین هوگو ویکفیلد (کولمن دومینگو) تبدیل میشود.
Wardex رازهای تاریک و عمیقی را پنهان میکند؛ رازهایی که دنیل و هوگو میخواهند آنها را آشکار کنند. مسیر آنها ترکیبی از یک اثر سیاسی پارانویایی به سبک دهه ۱۹۷۰ و حالوهوای فیلم Minority Report است. در دنیای Disclosure Day، برادر بزرگ حقیقت را از بشریت پنهان میکند و اگرچه این موضوع به فیلم ارتباطی با فضای امروز میدهد (برای مثال میتوان به جنجالهای ادامهدار پیرامون پروندههای اپستین اشاره کرد)، اما در نهایت بیشتر شبیه ایدهای قدیمی و تکرارشده به نظر میرسد.
آنچه جذابتر است، لایههای مضمونی فیلم درباره بازیگری و کارگردانی سینمایی است؛ اینکه چگونه این هنرها میتوانند به مخاطب دیدگاهی تازه و درکی روشنتر از جهان ارائه دهند. هوگو در سطحی استعاری نقش کارگردان را ایفا میکند و دنیل و مارگارت را از یک صحنه واقعی و اسرارآمیز هدایت میکند. با این حال، این ایدهها به اندازه کافی پرورش پیدا نمیکنند تا تأثیر عمیقی بگذارند و خیلی زود زیر سایه روایت مبهم و برخی صحنههای اکشن پراکنده قرار میگیرند.

اسپیلبرگ از مخاطبان میخواهد در نیمه نخست Disclosure Day همراه فیلم بمانند و ریتم آن را دنبال کنند؛ حسی شبیه به این که یک استاد بزرگ سینما شما را در مسیر داستان با خود میکشد، در ابتدا بسیار هیجانانگیز است. اما این انرژی زمانی فروکش میکند که دنیل چیزی را که دزدیده به جین نشان میدهد؛ چیزی که مشخص میشود تنها تصاویری معمولی از موجودات فرازمینی است. همزمان، مارگارت همچنان مانند یک روانبین سردرگم رفتار میکند که تنها با تکیه بر شهود درونی خود مسیر رسیدن به دنیل را دنبال میکند.
این فیلمساز تلاش میکند جدیدترین اثرش را با فیلمبرداری پرزرقوبرق و ریتمی پرشتاب زنده نگه دارد، اما این تلاشها به ندرت نتیجه میدهد؛ بهخصوص به این دلیل که همکاری همیشگی و قابل اعتماد او، جان ویلیامز، موسیقی متنی ارائه میکند که به شکلی عجیب کمرمق به نظر میرسد. حتی در یکی از خطرناکترین تعقیبوگریزهای فیلم که قطاری در آن حضور دارد، موسیقی کاملاً کنار گذاشته میشود.
Disclosure Day از نظر اجرای صحنهبهصحنه و کیفیت تولید، فیلمی بینقص و بسیار دقیق است؛ بنابراین ناتوانی آن در ایجاد انسجام روایی در هیچ نقطهای، ناامیدکنندهتر به نظر میرسد. ارجاعات به داستان هانسل و گرتل، حیوانات ساختهشده با جلوههای ویژه ضعیف و استفاده فراوان از مفاهیم و نمادهای مذهبی، در نهایت نتیجهای متوسط ایجاد میکنند.
همچنین ایدهای که مطرح میشود مبنی بر اینکه تمدنی در آستانه جنگ جهانی سوم شاید نتواند حقیقت وجود حیات فرازمینی را تحمل کند (زیرا ممکن است باورهای مذهبی را زیر سؤال ببرد)، تنها به شکلی سطحی و ناقص پرداخته میشود.

با این حال، هدایت ظریف و کنترلشده اسپیلبرگ همچنان لحظات لذتبخشی خلق میکند؛ همانطور که بازی پرنوسان و پرانرژی امیلی بلانت در نقش مارگارت نیز چنین است. زنی معمولی که به واسطهای برای ارتباط با موجودات بیگانه تبدیل میشود و مدام میان زبانها و حالتهای ذهنی مختلف در رفتوآمد است. در حالی که جاش اوکانر در نقش دنیلِ عدالتخواه، برخلاف معمول، اجرایی نسبتاً بیرمق دارد، بلانت سرزندگی و پویاییای دارد که با خلاقیت کارگردانش هماهنگ است.
از همان ابتدا، فیلمنامه توطئهمحور دیوید کوئپ مسیر خود را به سوی «روز افشاگری» که عنوان فیلم نیز به آن اشاره دارد، بنا میکند؛ اما زمانی که این روز سرانجام فرا میرسد، نتیجه بیشتر شبیه یک پایان کمرمق و ناامیدکننده است. اسپیلبرگ در این بخش تلاش میکند بر توانایی رسانهها برای آگاهسازی و متحد کردن مردم تأکید کند، اما این ایده را عمدتاً از طریق تمرکز طولانی بر تهیهکنندگان تلویزیونی که در حال مدیریت یک پخش تاریخی هستند، به تصویر میکشد.

کولمن دومینگو در نقش شخصیتی کلیشهای ظاهر میشود. او فردی است که انگار تمام پاسخها را میداند و تنها برای کمک به قهرمانان روشنپوست داستان حضور دارد. او مجموعهای از دستورالعملهای مبهم ارائه میدهد و در نهایت یک سخنرانی بسیار ناشیانه دارد که باور اصلی فیلم را برجسته میکند: اینکه همدلی، ارزش بنیادیای است که انسان را ارتقا میدهد و غرایز خودویرانگرانهاش را خنثی میکند. دومینگو تمام تلاش خود را میکند، اما این نقش کلیشهای در حد تواناییهای او نیست.
در بسیاری از لحظات، Disclosure Day چرخهای روایت خود را با پیچشهای ناگهانی و بیهدف به حرکت نگه میدارد و در نتیجه، هشدارهای اخلاقی و اجتماعی داستان و همچنین خوشبینی احساسی آن، تأثیر واقعی چندانی بر جای نمیگذارند و تنها این احساس باقی میماند که اسپیلبرگ در گذشته همین ایدهها را بسیار ثمربخشتر بررسی کرده است.
این چهره افسانهای سینمای آمریکا، اکنون در ۷۹ سالگی، همچنان پشت دوربین از نظر خلاقیت و توانایی کارگردانی سرزنده و پرانرژی باقی مانده است. با این حال، اگر بار دیگر تصمیم بگیرد به جهانهای علمیتخیلیای بازگردد که نقش مهمی در ساختن میراث هنری او داشتهاند، امیدواریم اثری خلق کند که واقعاً چیزی تازه، تکاندهنده و افشاگرانه برای ارائه داشته باشد.
نتیجهگیری و امتیازدهی

Disclosure Day بازگشت استیون اسپیلبرگ به دنیای علمیتخیلی است. این اثر که از نظر اجرا، فیلمبرداری و بازی امیلی بلانت لحظات درخشانی دارد، در روایت و پرداخت ایدههای بزرگش نمیتواند به قله آثار کلاسیک کارگردان مانند E.T. یا Close Encounters of the Third Kind برسد. اسپیلبرگ همچنان توانایی خلق شگفتی و حس کشف را دارد، اما فیلمنامه دیوید کوئپ با وجود ایده جذاب افشای وجود بیگانگان، بیش از حد به کلیشههای قدیمی درباره توطئه، رسانه و همدلی انسانی تکیه میکند.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 5 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- نقد و بررسی اتاقهای پشتی (Backrooms)
- نقد و بررسی فیلم سرنشین (Passenger)
- نقد و بررسی فیلم خشمگین (The Furious)
- نقد و بررسی فیلم وسواس (Obsession)
- نقد فیلم آماده ای یا نه 2 (Ready or Not 2: Here I Come)
نظر شما دربارهی فیلم جدید استیون اسپیلبرگ چه بود؟ آیا این اثر را دوست داشتید؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
