در نقد فیلم موتورسوار شهر ، با اثری انتقامجویانه و کمدیالوگ روبهرو هستیم که تلاش میکند داستان خود را با موسیقی، تصویر و خشونت روایت کند.
Motor City یک فیلم اکشنتریلر آمریکایی محصول سال ۲۰۲۵ به نویسندگی چاد سنت جان و کارگردانی پوتسی پونسیرولی است. آلن ریچسون، بن فاستر، پابلو شرایبر، لیونل بویس و شیلین وودلی از بازیگران اصلی این فیلم هستند. داستان فیلم در سال ۱۹۷۷ و در شهر دیترویت جریان دارد و درباره جان میلر با بازی آلن ریچسون، یک زندانی سابق است که پس از آزادی، برای گرفتن انتقام از گانگستری با بازی بن فاستر قدم به مسیری خشونتآمیز میگذارد.
این گنگستر پیشتر جان را به جرمی که مرتکب نشده بود انداخته و نامزدش با بازی شیلین وودلی را نیز از او گرفته است. فیلم در روایت داستان خود تا حد زیادی به دیالوگها پشت میکند و در عوض، موسیقی راک و مجموعهای از صحنههای اکشن را به ابزار اصلی پیشبرد داستان تبدیل میکند.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم موتورسوار شهر

رویکرد متفاوت باعث شده Motor City واکنشهای متوسطی از سوی منتقدان دریافت کند. در وبسایت Rotten Tomatoes، از میان ۹۷ نقد ثبتشده ۶۳ درصد نقدها مثبت بودهاند و فیلم میانگین امتیاز ۶.۱ از ۱۰ را به دست آورده است.
جمعبندی منتقدان در نقد فیلم Motor City این وبسایت معتقد هستند که حذف عمدی دیالوگها گاهی به ضرر داستان تمام میشود و روایت در مقاطعی انرژی خود را از دست میدهد، اما موسیقی پرهیجان و سبک بصری فیلم به اندازهای جذاب هستند که در نهایت تجربهای بهیادماندنی خلق کنند. فیلم در Metacritic نیز بر اساس ۱۸ نقد، امتیاز ۶۳ از ۱۰۰ را به دست آورده که نشاندهنده واکنشهای «عموماً مثبت» منتقدان است.

روی کاغذ، Motor City فیلمی قابل احترام به نظر میرسد. این اثر با یک انتخاب هنری جسورانه، قواعد ژانر اکشن را زیرورو میکند. این انتخاب شاید از زمان نبردهای بیوقفه خودروها در Mad Max: Fury Road کمتر نمونهای به این اندازه متفاوت داشته است.
فیلم در بسیاری از لحظات شبیه یک اپرای راک است که با تصویری پرجزئیات و چشمگیر، وارد دنیای زیرزمینی و آلوده دیترویت در دهه ۱۹۷۰ میشود؛ اما در عمل، حذف تقریباً کامل دیالوگها از این اثر ۱۰۳ دقیقهای که حالوهوای فیلمهای گرایندهاوس را تداعی میکند، به یک تناقض اساسی منجر شده است. همان عنصری که قرار بود فیلم را از کلیشههای ژانر دور کند، در نهایت جلوی حرکت داستان را میگیرد و مانند میخهایی ویرانگر، هر چهار چرخ فیلم را پنچر میکند.
با این حال، سازندگان به خاطر ارائه چنین رویکرد متفاوتی به داستانی که در ظاهر چیزی جز یک روایت ساده از خشونت و انتقام نیست، شایسته امتیاز هستند. در بسیاری از صحنهها، مشت زدن، چاقو کشیدن و شلیک گلوله اطلاعات بیشتری از آنچه یک فیلمنامه میتواند توضیح دهد منتقل میکنند، اما خشونت بهتنهایی نمیتواند همه چیز را روایت کند. Motor City بدون امکان برقراری ارتباط کلامی، در همان نقطه گیر میکند و نمیتواند به داستانی که بر پایه عشق، خیانت و انتقام شکل گرفته، آنطور که باید جان ببخشد.

در این فیلم، آلن ریچسون در نقش جان میلر ظاهر میشود؛ کارگری تنومند و از طبقه کارگر که عاشق سوفیا با بازی شیلین وودلی میشود. او پیشخدمتی است که او را بیرون یک کلوب شبانه ملاقات میکند. رابطه این دو خیلی سریع شکل میگیرد و شدت مییابد، اما سوفیا خواستگار دیگری که مردی قدرتمندتر است که برای به دست آوردنش از هیچ کاری فروگذار نمیکند دارد.
بن فاستر نقش رینولدز، گانگستر محلی را بازی میکند؛ مردی که او نیز چشم به سوفیا دوخته است. این رئیس بیرحم مافیا با استفاده از قدرت و ارتباطاتش، از جمله یک پلیس فاسد با بازی پابلو شرایبر که در جیب اوست، برای جان پاپوش درست و او را به اتهام مواد مخدر راهی زندان میکند. این حکم قرار است سالهای طولانی از زندگیاش را نابود کند.
رینولدز در نهایت دختر را به دست میآورد ــ ظاهراً در دیترویت دهه ۱۹۷۰ تعداد زنان جذاب آنقدر کم بوده که دو مرد قدرتمند باید بر سر یک نفر بجنگند! ــ اما جان پس از سالها تحمل حبس برای جرمی که مرتکب نشده، به شکلی ساده از زندان فرار و مأموریت انتقامجویانه خود را آغاز میکند. این مأموریت برای پس گرفتن زنی که دوستش دارد و نابود کردن مردی که زندگیاش را تباه کرده است، محسوب میشود. برخلاف ماجراهای انفرادی جان ویک، این جان گروهی از آدمها را نیز در کنار خود دارد که حاضرند برای سرنگونی رئیس مافیا وارد عمل شوند.

ساختار فیلم در ظاهر نسبتاً ساده است. داستان با پایان ماجرا آغاز میشود و سپس به گذشته بازمیگردد تا زمینه اتفاقاتی را که به آن افتتاحیه انفجاری منجر شده توضیح دهد. جان مردی را از بالای ساختمانی به روی یک خودروی در حال حرکت پرتاب میکند و سپس هدفش را با شلیک گلولههایی که با سکه و یک انگشتر الماس آمیخته شدهاند، از پا درمیآورد. استفاده فراوان از اسلوموشن و نورپردازی نئونی اغراقشده، به فیلم ظاهری خشن و پالپگونه میدهد که با موسیقی متن انتخابشده توسط جک وایت، گیتاریست و خواننده گروه The White Stripes، انرژی بیشتری پیدا میکند.
موسیقی، که قطعاتی از Fleetwood Mac، David Bowie، Bill Withers و Donna Summer را شامل میشود، بخش قابل توجهی از بار فیلم را به دوش میکشد. اما یک تریلر اکشن بدون دیالوگ نمیتواند تنها با راکاندرول سرپا بماند و نتیجه گاهی بیشتر شبیه تماشای یک سکانس مونتاژی بسیار طولانی است.
انتقال میان صحنهها اغلب زمخت و گسسته به نظر میرسد. کارگردان برای انتقال اطلاعاتی که در حالت عادی از طریق دیالوگ وارد فیلمنامه میشدند، گاهی به نماهای عجیب از عکسهای چاپشده یا نمای نزدیک از اسناد و مدارک متوسل میشود تا همه چیز را مستقیماً برای مخاطب توضیح دهد و این روش تنها در نیمی از مواقع جواب میدهد.
شاید بزرگترین ضعف فیلم، فقدان هرگونه عمق درونی برای شخصیتها باشد. ریچسون، وودلی و فاستر مجبورند بخش زیادی از احساسات شخصیتهایشان را بدون کلام و صرفاً از طریق حرکات و حالات چهره منتقل کنند. ریچسون با هیکل تنومند و چهره خشمگین، دقیقاً همان قهرمان انتقامجویی را ارائه میدهد که معمولاً در فیلمهای گرایندهاوس میبینیم.
وودلی نیز در نقش سوفیا چندان موفق نیست و شخصیتش به تصویری سادهشده از یک زن تبدیل میشود. سوفیا حتی در فیلمی متعلق به ۵۰ سال پیش نیز میتوانست چنین شخصیت کلیشهای و مقوایی داشته باشد. شاید ناامیدکنندهترین بخش ماجرا این باشد که یک فیلم مدرن همچنان او را در قالب همان زن درمانده و بیپناه قرار داده است.
در مقابل، بن فاستر با تعهدی اغراقآمیز به نقش خود، یکی از جذابترین عناصر فیلم است. او با تمام توان در شخصیت شرور فرو میرود و از نظر بازیگری عملکرد قابل تحسینی دارد. با این حال، نمیتوان به این فکر نکرد که اگر چند دیالوگ طعنهآمیز و بهیادماندنی برایش نوشته شده بود، این شخصیت چقدر میتوانست جذابتر باشد.
نتیجهگیری و امتیازدهی

در نهایت اگر قرار باشد کل تجربه Motor City را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت فیلم در اجرای ایدهاش «تقریباً موفق» است. میتوان جسارت سازندگان را تحسین کرد و از اینکه تلاش کردهاند چیزی متفاوت بسازند خوشحال بود، اما واقعیت این است که حذف تقریباً کامل دیالوگها الزاماً فیلم را بهتر نکرده است.
ایدهای که قرار بود به Motor City هویت بدهد، در نهایت به یکی از بزرگترین موانع آن تبدیل میشود. این فیلم، اثری است که با ظاهر خیرهکننده، موسیقی قدرتمند و چند صحنه اکشن بهیادماندنی که زیر فشار سکوت، نمیتواند داستان عشق، خیانت و انتقام خود را با قدرت کافی به مقصد برساند.
وبسایت فیگار به این فیلم نمره 5 از 10 را میدهد.
بیشتر بخوانید:
- نقد انیمیشن داستان اسباب بازی ها 5 (Toy Story 5)
- نقد و بررسی فیلم دعوت (The Invite)
- نقد فیلم آماده ای یا نه 2 (Ready or Not 2: Here I Come)
- نقد و بررسی انیمیشن مینیون ها و هیولاها (Minions & Monsters)
- نقد و بررسی فیلم سوزاندن مرده شریر (Evil Dead Burn)
نظر شما دربارهی فیلم موتورسوار شهر چه بود؟ لطفا نظرات خود را در بخش کامنت با فیگار در میان بگذارید.
